|
 |
سادگی را من از نهانِ یک ستاره آموختم پیش از طلوعِ شکوفه بود شاید با یادِ یک بعداز ظهرِ قدیمی آن قدر ترانه خواندم تا تمامِ کبوترانِ جهان شاعر شدند.
سادگی را من از خوابِ یک پرنده در سایهی پرندهیی دیگر آموختم. باد بوی خاصِ زیارت میداد و من گذشتهی پیش از تولدِ خویش را میدیدم. ملایکی شگفت مرا به آسمان میبُردند، یک سلولِ سبز در حلقهی تقدیرش میگریست، و از آنجا آدمی ... تنهاییِ عظیم را تجربه کرد.
دشوار است ... ریرا هر چه بیشتر به رهایی بیندیشی گهوارهی جهان کوچکتر از آن میشود که نمیدانم چه ...!
راهِ گریزی نیست تنها دلواپسِ غَریزهی لبخندم، سادگی را من از همین غَرایزِ عادی آموختهام. |
از من بگیر
نان را از من بگیر ، اگر میخواهی ، هوا را از من بگیر ، اما خنده ات را نه .
گل سرخ را از من بگیر سوسنی را كه میكاری ، آبی را كه به ناگاه در شادی تو سرریز میكند ، موجی ناگهانی از نقره را كه در تو میزاید .
از پس نبردی سخت باز میگردم با چشمانی خسته كه دنیا را دیده است بی هیچ دگرگونی ، اما خنده ات را كه رها میشود و پرواز كنان در آسمان مرا میجوید تمامی درهای زندگی را به رویم میگشاید
عشق من ، خنده تو در تاریك ترین لحظه ها میشكفد و اگر دیدی ، به ناگاه خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست ، بخند ، زیرا خنده تو برای دستان من شمشیری است آخته .
خنده تو ، در پاییز در كنار دریا موج كف آلوده اش را باید برفرازد ، و در بهاران ، عشق من ، خنده ات را میخواهم چون گلی كه در انتظارش بودم ، گل آبی ، گل سرخ كشورم كه مرا میخواند .
بخند بر شب بر روز ، بر ماه ، بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره ، بر این پسر بچه كمرو كه دوستت دارد ، اما آنگاه كه چشم میگشایم و میبندم ، آنگاه كه پاهایم میروند و باز میگردند ، نان را ، هوا را ، روشنی را ، بهار را ، از من بگیر اما خنده ات را هرگز تا چشم از دنیا نبندم ...
(پابلو نرودا )
لحظه های تازه
با تو ، از نام تو هم آبی ترم
خلوتی سرشار از نیلوفرم
عشق ، همرنگ نگاهت می شود
وقتی از چشم تو ، نامی می برم
لحظه های تازه ات را مثل گل
می گذارم لابه لای دفترم
وقتی از دست زمین و آسمان
لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛
خستگی های خودم را ، پیش تو
در کنار دفترم می گسترم
بعد از آن ، حرف دلم را بیت بیت
اندک اندک ، بر زبان می آورم
ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم
تو لجوجی ، من پر از شور و شرم
گرچه تو از من ، کمی شیدا تری
من هم از تو ، اندکی عاشق ترم
تو اگر یک لحظه پروازم دهی
شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...
|