تبليغاتX
دنیای شیرین من

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

دنیای شیرین من

دوست داشتنی های پیرامون من


راز موفقیت از زبان سقراط

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست؟ سقراط به او گفت: "فردا به كنار نهر آب بیا تا ‌راز موفقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به كنار رود رفت.
سقراط از او خواست كه دنبالش به راه بیفتد. جوان با او به راه افتاد. به لبه رود رسیدند و ‌به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانه آنها رسید. ‌ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد.
جوان نومیدانه تلاش كرد خود را رها كند، امّا سقراط آنقدر ‌قوی بود كه او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند كه رنگش به كبودی گرایید و بالاخره توانست خود را ‌خلاصی بخشد.
‌همین كه به روی آب آمد، اولین كاری كه كرد آن بود كه نفسی بس عمیق كشید و هوا را به اعماق ریه‌اش فرو فرستاد. سقراط از او پرسید "زیر آب چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا." ‌سقراط گفت: "هر زمان كه به همین میزان كه اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، ‌تلاش خواهی كرد كه آن را به دست بیاوری؛ موفقیت راز دیگری ندارد".

چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط عطا |

عجیب ترین های جهان

tplejg2dev0mm4lep4c.jpg

باستر سیمکوش :
درسال 1995 به 541 کیلو وزن میرسه ولی یه رژیم لاغری شدید میگیره و میشه 97 کیلو !
نکته ی جالب اینه که 20 کیلو پوست اضافه میاره که بعد از لاغری ازش یه کت میدوزند !!!!

o88nrxg61kygp0eucm54.jpg

ادوارد مورداکسی :
هم پشت سرش صورت داشته هم جلو روش ولی اینقدر صورت پشتیه از خودش صدا درمیاره که بالاخره در سن 33 سالگیش خودکشی میکنه!!


m7c80w76tndzsh2lp3t4.jpg

ویتکاارنا اوار :
اونقدر کوچک و ریز بوده که دزد ها برای کارای خلاف ودزدی ازش استفاده میکردن .
درزمان مرگش دزدهای روسیه 3 روز عزای عمومی اعلام می کنند !!!


95yg7jw08689l2fhe4k.jpg

پاسکال پنتیون :

از وقتی که به دنیا میاد یه سر دیگه هم روی سرش داشته که چشمها و دهنش حرکت میکردن ولی قابلیت دیدن و حرف زدن نداشتند !!!


ncedqoh4zms6b1siusrj.jpg

انسان چهارچشم :

این انسان یه جفت چشم دیگه هم روی چشم هاش داشته که میتوانستن زاویه ی
مشخصی رو ببینن !!
با یه جفتش میتونسته جلو پاشو ببینه و با اون یکی جفت هم میتونسته چشم چرانی کنه (پشت سرش هم زن خوک نماست که دماغ و دهنش مثل خوک بوده و تنها مورد مشاهده شده در جهان هست !!!)


7be427tk2gt1vjyz8b.jpg

گروس مک تانل :
از زمانی که به دنیا اومده از نظر زشتی مقام اول رو داشته و 3 بار هم ازدواج کرده و یه پسر طبیعی و زیبا هم به دنیا آورده !!

چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط عطا |

شیطان و لیلی

خدا به شیطان گفت : لیلی را سجده کن . شیطان غرور داشت ، سجده نکرد . 
  
  گفت من از آتشم و لیلی گِل است. 
  
  خدا گفت :  سجده کن ، زیرا که من چنین می خواهم .   
  
  شیطان سجده نکرد . سرکشی کرد و رانده شد و کینه ی لیلی را به دل گرفت . 
    
  شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو می کند و تا واپسین روز حیات ، فرصت 
  
  خواست .خدا مهلتش داد . اما گفت نمی توانی ، هرگز نمی توانی . لیلی دردانه ی 
 
  من است . قلبش چراغ من است و دستش در دست من. 
    
  گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات . 
  
 شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود و می کوشد بال لیلی را زخمی کند . عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد . دستهایش پر از حقارت و  
  وسوسه است . او بد نامی لیلی را می خواهد . بهانه ی بودنش تنها همین است . می خواهد قصه ی لیلی را به بیراهه کشد . نام لیلی رنج شیطان است . شیطان از انتشار لیلی می ترسد . لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد .

سه شنبه سوم آذر 1388 توسط عطا |

زندگي اين است

وقتی رفت......... وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست، نگفتم: عزیزم ، این کار را نکن. نگفتم: برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده. وقتی پرسید دوستش دارم یا نه، رویم را برگرداندم، حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم. نگفتم: عزیزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم. نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاریم، چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است. گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای، من آن را سد نخو اهم کرد. حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم. او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم نگفتم: اگر تو نباشی، زندگی ام بی معنی خواهد بود. فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد. اما حالا، تنها کاری که می کنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم. نگفتم: بارانی ات را درآر... قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم. نگفتم: جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست. گفتم: خدا نگهدار، موفق باشی، خدا به همراهت.
او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم. زندگی چیزی جز یک دروغ بزرگ نیست !!!

دوشنبه دوم آذر 1388 توسط عطا |

فقط دو سه متر فاصله

در فاصله دو سه متری....!

 

امروز با دکتر شاهرودی کلاس داشتیم...

 

در فاصله چند متری کلاس ما نیز یک کلاس معارف توسط استاد دیگری برگزار شده بود و از

 آنجایی که صدای استاد معارف بلند بود به کلاس ما میرسید..

 

استاد معارف در توجیه کتک زدن زنها حرف میزد که :البته زنها را باید در شرایطی کتک زد

ولی کتک چندان شدید نباشد...!

 

استاد ما که دو دکترا درعرفان وعلوم قرآنی دارد از شنیدن این حرفها بسیار عصبانی شد

 

مدتی سکوت کرد وسپس شروع به حرف زدن کرد:

 

این چه برداشتی است که ما از دین داریم قرآن مرد را به خوش رفتاری با زن تشویق میکند...

آن "ضرب"که درقرآن آمده نشان دهنده فرهنگ زمان ونه برای امر کتک  زدن است..

.

.

 

من در این فکر بودم که درفاصله چند متر ببین برداشتها از دین چقدر متفاوت است.

 

 

برگرفته از وبلاگ اندوه يك زن http://andohe.blogfa.com/

یکشنبه یکم آذر 1388 توسط عطا |

ماجرایی که جهانرا تکان داد

این شیرماده پس ازشکارکردن متوجه می شودکه شکارش بارداربوده وابتدابه نجات بچه شکارخودمی پردازد وبدون دریدن شکاری که بازحمت بدست آورده٬ بروی زمین درازکشیده ودق می کند.

مردن ماده شیر آن هم به این خاطر خیلی برایم عجیب بود، هر چند کل این داستان عجیب و تکان دهنده بود. این بود که به دنبال یافتن منبع اصلی تصاویر گشتم و تقریبا بلافاصله با وبسایت آقای Grey van der walt برخورد کردم، منبع اصلی این تصاویر تکان دهنده. اما در منبع اصلی خبری از مردن ماده شیر نبود. این شد که ایمیلی به ایشان نوشتم و از خود ایشان پرسیدم. جالب است که قبل از این خیلی های دیگر نیز در وبلاگ هایشان و یا وب سایت هایی که در مورد این تصاویر مطلبی نوشته اند مدعی شده اند آن ماده شیر پس از کمک به بچه آن بز کوهی می میرد! اما طبق جوابی که ایشان به من دادند نه تنها آن ماده شیر نمی میرد بلکه هم اکنون صاحب ۵ توله شیر هم هست!

و اما داستان واقعی این تصاویر عجیب و تکان دهنده در دنیای وحش:

یک صبح سه شنبه در حالی که عکاس به همراه تیم همراهش برای یافتن رد پایی از شیرها به سمت جنوب Madikawe حرکت می کنند به طور کاملا غیر منتظره با لاشه یک بز کوهی و شیری در حال نفس نفس زدن در کنار لاشه او روبرو می شوند. شیر که مشخص است تازه شکار خود را بر زمین زده است کنار لاشه حرکت می کند. اما بر خلاف آنچه انتظار می رود، شیر ماده شکار خود را نمی خورد. عکاس که از دور شاهد این ماجراست شروع به تصویر برداری می کند. در زیر تصاویر این حادثه نادر را می بینید



ماده شیر و لاشه شکاری که تازه از نفس افتاده است.



اولین کار شیر بعد از شکار دریدن شکم شکار است. این را در تمام کتاب های جانورشناسی می توانید بیابید!




تا اینجا همه چیز مانند کتابهایی که خوانده ایم پیش می رود. دوستان من نیز در اتومبیل توسط دوربین دوچشمی و فیلمبرداری مشغول تماشای صحنه هستند. و ما این طور تصور می کنیم که شیر در حال خالی کردن محتویات شکم شکار خویش است. که ناگهان یکی از دوستان من فریاد می زند: آن محتویات شکم نیست!



و اینجا بود که ما متوجه شدیم بز کوهی آفریقایی کشته شده حامله بوده است.




و حالا در مقابل خود شیری را می بینم که طعمه کشته اش حامله بوده است. در این مواقع شیرها به کار خوردن خود ادامه می دهند البته اگر مشکلی پیش نیاید. و اما از اینجا به بعد بود که ما را به حیرت واداشت... ماده شیر جنین بز کوهی را به آرامی به زمین گذاشت و شروع به بوییدن او کرد.



زبان بدن برای یک ماده شیر و در موقعیت او بسیار عجیب بود. او از اتفاقی که افتاده بود سخت متحیر و مات و مبهوت بود. به اطراف خود نگاه می کرد تا ببیند آیا کسی برای کمک کردن هست...



بعد از مدتی ماده شیر به خالی کردن محویات شکم بز کوهی ادامه داد و در تمام مدت اینطور به نظر می رسید که سعی می کند تا حد امکان از جنین دور باشد...



بعد از مدتی دیگر و در حالی که هنوز هیچ قسمت از بند شکار خود را نخورده است، مجددا توجه اش به سمت جنین می رود و به آرامی او را از زمین بلند می کند.



او ایستاده است در حالی که جنین بز کوهی در دهانش است و برای مدتی به اطراف نگاه می کند. به همه جهت ها، شاید برای یافتن چیزی... و بعد از چند دقیقه به آرامی به سوی بیشه ای که در نزدیکی شکارش است حرکت می کند.



او مجددا می ایستد و جنین را به آرامی بر زمین می گذارد. و در تمام مدت با نگاهی هیجان زده و عصبی به اطراف نگاه می کند. سپس با نوک بینی به جنین ضربه می زند و به آرامی او را درست مانند توله هایش از پشت گردن میگیرد و بلند می کند...



او مجددا به اطرف نگاه می کند و به آهستگی به سمت بیشه می رود... با دقت به سمت بیشه زار پیش می رود جایی که تصمیم دارد جنین را در آنجا بگذارد. چندین بار به جنین ضربه می زند و در تمام مدت با حالتی نگران به اطراف نگاه می کند شاید انتظار کمکی یا خطری را می کشد...



بعد از چند دقیقه دوباره به سمت لاشه شکاری بر میگردد که هنوز چیزی از آن را نخورده است. کنار او می ایستد و سپس به آرامی همانجا دراز می کشد. شیر ماده به چه چیزی می اندیشد؟ چرا او این چنین عمل کرد؟

طبق گفته آقای Grey van der walt عکاس این صحنه شگفت آور، این یکی از عجیب ترین و خارق العاده ترین صحنه هایی بوده است که در حیات وحش و درطول عمر خود مشاهده کرده است.

یکشنبه یکم آذر 1388 توسط عطا |

نجس ترین چیز دنیا

نجس ترین چیز دنیا !!!

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست.
برای همین کار وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و
در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.
عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری !!!!

پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 توسط عطا |

خاطراتی از شیوه زندگی شهید بهشتی(ره)

از پلکان حرام نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید


طلبه جوان هر روز می‌رفت دبیرستانها درس انگلیسی می‌داد. پولش هم می‌شد مایه امرار معاش. می‌گفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر می‌فهمم و با شجاعت بیشتری می‌تونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می‌کرد.


***
از بهشتی پرسید؛ روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.

گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر کاری رو نمی‌ده.


***
صبح بود، یه اتوبوس آدم پیاده شدند جلوی خونه بهشتی. یه نگاهی و براندازی کردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، یکی گفته بود خونه بهشتی کاخه. یکی دیگه گفته بودند هشت طبقه است. راننده بهشتی‌شناس بود. همه رو آورده بود دم خونه گفته بود حالا ببینید و قضاوت کنید.


***
بنی‌صدر که فرار کرد زنش رو گرفتند. زنگ زد که زن بنی‌صدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌کنم. بهشتی می‌گفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.


***
به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.

تو بدترین حالت هم، انگشت می‌گذاشت روی نکات مثبت.


***
الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه!

بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ!


***
بهشتی اسم جوان رو داده بود برای شورای صدا و سیما. گفته بودند ولی این مخالف شماست، کلی علیه شما دنبال سند بوده! گفت: او جویاست و کنجکاو. چه اشکالی دارد که سندی پیدا کند و مردم رو آگاه کند.


***
همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.

اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.
 

 

 
 
***
به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»

قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات...


***
مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی می‌خواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.


***
گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.


***
رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند. جا نبود. بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت...


***
با بی‌ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.

هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.


***
اومده بودند در خانه بهشتی که یک مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیکته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.

نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!

 



منبع: کتاب صد دقیقه تا بهشت/ وبلاگ كشكول

سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط عطا |

یک بازی یا تست بسیار شگفت انگیز


هیچ كلكی در كارنیست! این بازی بطرز شگفت آوری دقیق خواهد بود! البته بشرطی كه تقلب نكنید!

طالع بینی چینی! .. سال جدید چینی امسال سال اژدهای آهنین است كه امیدواریم سالی خوش و پر از خوش شانسی برای شما باشد!

فقط به دستور العمل عمل نماید و تقلب نكنید، در غیر اینصورت نتیجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهید كرد كه ایكاش تقلب نمی كردید!

این حدوداً 3 دقیقه زمان خواهد برد تا شما را دیوانه كند!!

كسی كه این پیام را ارسال كرده گفت كه آرزویش ظرف 10 دقیقه به حقیقت پیوست!!!

این بازی نتیجه خنده دار و در عین حال شگفت انگیزی خواهد داشت!

پیام را یكجا تا پایا ن نخوانید بلكه مرحله به مرحله پیش بروید و عین دستورالعمل انجام دهید!


نكته: زمانی كه میخواهید اسامی را بنویسید اطمینان حاصل كنید كه اشخاصی هستند كه شما آنها را می شناسید (تبصره از خودم: یعنی اسم الكی یا بیخودی ننویسید!!!)

مهم: همچنین بیاد داشته باشید كه بهنگام نوشتن اسامی و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غریزه خود استفاده كنید و بیخودی و بیش از حد فكر نكنید بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان می آید را بنویسید!


با زهم باید گفته شود كه به آرامی و مرحله به مرحله به انتهای متن بروید در غیر اینصورت نتیجه درست نخواهد بود و آنرا ضایع خواهید كرد!

(باز هم تبصره از خودم: این رو بخاطر این چندین بار تكرار كرده كه آدمهای فضول ببخشید كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!)

خوب حالا یك قلم و یك برگ كاغذ آماده كنید.


1- اول از هر چیز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستونی یا ردیفی (زیر هم) بر روی كاغذ بنویسید.

2- سپس در جلوی ردیف (ستون) 1 و 2 هر عددی را كه مایلید بنویسید.

3- حال در جلوی ردیف 3 و ردیف 7 نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید.

== قرار نشد به پایین نگاه كنید! تقلب ممنوع !!=

4- نام اشخاصی را كه می شناسید (چه دوست یا اعضای خانواده یا فامیل) در جلوی ردیفهای 4، 5 و 6 بنویسید.

5- در ردیفهای 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنوسید (در جلوی هر ردیف نام یك ترانه)

6- اكنون نهایتا میتوانید یك آرزو كنید!!

و حالا كلید رمز گشایی این بازی:

1- عددی را كه در ردیف 2 نوشته اید مشخص كننده تعداد اشخاصی است كه شما باید در باره این بازی به آنها بگویید!

2- شخصی كه نامش در ردیف 3 قید شده كسی است كه شما عاشقش هستید!!!

3- شخصی كه نامش در ردیف 7 قید شده كسی است كه شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید (یا به تعبیر دیگر عاقبت خوشی نخواهد داشت!)!!!

4- شخص شماره 4 كسی است كه شما بیش از همه به او اهمیت میدهید!

5- شخص شماره 5 كسی است كه شما را بسیار خوب می شناسد.

6- شخصی كه نامش در ردیف 6 قید شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسی) شماست!

7- آهنگ قید شده در ردیف 8 با شخص شماره 3 تطبیق می كند (مرتبط است)!!!

8- آهنگ شماره 9 آهنگی برای شخص شماره 7 است!

9- آهنگ شماره 10 آهنگی است كه بیش از همه افكار شما را بازگو می كند!

10- و بالاخره شماره 11 آهنگی است كه می گوید شما در باره زندگی چه احساسی دارید!!!!

سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط عطا |

الو اطلاعات لطفا

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم
هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به
خوبی در خاطرم مانده.ا

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف
میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم .

بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که
همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها
پاسخ می داد.ا

ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد .ا
 

2qnyrs1.jpg

 


بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به
دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم
بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.ا

دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در
خانه نبود که دلداریم بدهد .ا

انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می
رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک
چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم .ا

تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ .ا

صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات .ا
 

f1jv9z.jpg


انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد .ا

پرسید مامانت خانه نیست ؟

گفتم که هیچکس خانه نیست .ا

پرسید خونریزی داری ؟

جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم .ا

پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟

گفتم که می توانم درش را باز کنم .ا

صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .ا

یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم .ا

صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات .ا

پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .ا

بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم .ا


سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون
کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که
باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم .ا
 

روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را
برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که
عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم . ا

پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها
را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل
میشوند ؟
 

b7lw1k.jpg


فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به
خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من
حس کردم که حالم بهتر شد .ا

 
وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم .. دلم خیلی برای دوستم تنگ شد
.. اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی
به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم .ا

وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در
لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که
در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم .ا

احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش
را صرف یک پسر بچه میکرد
<><><><><><><><><><><>

سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان
در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را
برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !

صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات .ا

ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟

سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم
تا حالا انگشتت خوب شده .ا
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟

گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم
و همیشه منتظر تماسهایت بودم .ا

به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر
بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم .ا

گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم .ا

<><><><><><><><><><><><><
 

m7e6g0.jpg


سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم .ا

یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات .ا


گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم ..ا

پرسید : دوستش هستید ؟

گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی ..ا

گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت .ا
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش ..ا

صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند :
به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ..... خودش منظورم را می فهمد ....

سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط عطا |

مکر زنان

آورده اند مردی بود که پیوسته تحقیق ِ مکرهای زنان می کرد و از غایت غیرت ،هیچ زنی رامحل اعتماد خود نساخت وکتاب" حیل النساء " (مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد. روزی در هنگام سفربه قبیله ای رسید وبه خانه ای مهمان شد.

مرد ِخانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت . زن چون مهمان را پذیرا شد با او ملاطفت آغاز نمود. مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد،به مطالعه کتاب مشغول شد. زن میزبان گفت: خواجه ! این چه کتاب است که مطالعه میکنی؟ گفت:حکایات مکرهای زنان است. زن بخندید وگفت : آب دریا به غربیل نتوان پیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک ، برون نتوان آورد و مکرهای زنان در حد حصر نیاید . پس تیر ِغمزه در کمان ِابرو نهاد و بر هدف ِ دل او راست کرد واز درمغازلت و معاشقت در آمد چنان که دلبسته ی ِ او شد. در اثنای آن حال، شوهر او در رسید..
زن گفت : شویم آمد وهمین آن که هر دو کشته خواهیم شد . مهمان گفت:تدبیر چیست؟ گفت :برخیز ودر آن صندوق رو . مرد در صندوق رفت. زن سرِ صندوق قفل کرد . چون شوهر در آمد پیش دوید و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفریب شوهر را ساکن کرد. چون زمانی گذشت گفت: تو را از واقعه امروز ِ خود خبر هست؟ گفت نه بگوی. گفت: مرا امروز مهمانی آمد جوانمردی لطیف ظرایف و خوش سخن و کتابی داشت در مکر زنان و آن را مطالعه میکردمن چون آن را بدیدم خواستم که او را بازی دهم به غمزه بدو اشارت کردم ، مرد غافل بود که چینه دید و دام ندید. به حسن واشارت من مغرور شد و در دام افتاد .و بساط عشقبازی بسط کرد وکار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم)رسید. ساعتی در هم آمیختیم! هنوز به مقام آن حکایت نرسیده بودیم که تو برسیدی وعیش ما منغض کردی! زن این میگفت و شوهر او می جوشید ومی خروشید وآن بیچاره در صندوق از خوف می گداخت و روح را وداع می کرد. پس شوهر از غایت غضب گفت: اکنون آن مرد کجاست؟ گفت:اینک او را در صندوق کردم و در قفل کردم.. کلید بستان و قفل بگشای تا ببینی. مرد کلید را بستاند و همانا مردبا زن گرو بسته بودند(جناق شکسته بودند) و مدت مدیدی بود هیچ یک نمی باخت. مرد چون درخشم بود بیاد نیاورد که بگوید *یادم * و زن در دم فریاد کشید *یادم تو را فراموش . * مرد چون این سخن بشنید کلید بینداخت وگفت :
" لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی."



پس با شوهر به بازی در آمد و اورا خوش دل کرد .چندان که شوهرش برون رفت ، درِ صندوق بگشاد و گفت: ای خواجه چون دیدی،هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟
گفت:توبه کردم و این کتاب را بشویم که مکر و حیلت ِ شمازیادت از آن باشد که در حد تحریر در آید.

سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط عطا |

غول چراغ

درس عبرت    

 

 

روزی روزگاری پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت که چشمش به یک چراغ قدیمی افتاد. آن را برداشت و رویش دست کشید. می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد.

در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد.
پیرزن چراغ را پرت کرد؛ با ترس و تعجب عقب‌عقب رفت و دید که چند قدم آن طرف‌تر، یک غول بزرگ ظاهر شد. غول فوری تعظیم کرد و گفت: «نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌های جورواجوری را که برایم ساخته‌اند،‌ نشنیده‌ای؟ حالا یک آرزو کن تا آن را در یک چشم به هم زدن برایت برآورده کنم. امّا یادت باشد که فقط یک آرزو!"
پیرزن که به خاطر این خوش‌اقبالی توی پوستش نمی‌گنجید،‌ از جا پرید و با خوش‌حالی گفت‌: "الهی فدات بشم مادر"!
امّا هنوز جمله ی بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد.


... و مرگ او درس عبرتی شد برای آن‌ها که زیادی تعارف می‌کنند!

سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط عطا |

عشق یک دختر سه ساله

مردی دختر سه ساله ای داشت . روزی به خانه آمد دید دختر سه ساله اش گران ترین کاغذ کادوی کتابخانه اش را برای زینت یک جعبه کودکانه هدر داده است .
مرد بسیار عصبانی شد ودختر کوچکش را تنبیه کرد. دختر هم با گریه به بستر رفت و خوابید.
روز بعدوقتی که مرد از خواب بلند شد دید که دخترش بالای سرش نشسته ومیخواهد این جعبه را به او هدیه بدهد.و مرد تازه متوجه شد که امروز روز تولد اوست ودخترش کاغذ را برای کادوی تولد او مصرف کرده است.
با شرمندگی دختر کوچکش را بوسید وجعبه را از او گرفت و باز کرد.
اما متوجه شد که جعبه خالیست.دوباره مرد عصبانی شد و کودک را تنبیه کرد .
اما کودک درحالیکه گریه میکرد به پدرش گفت که من هزاران هزار بوسه داخل آن جعبه ریخته بودم و تو آنها را ندیدی.
مرد دوباره شرمنده شد ومیگویند تاپایان عمر جعبه را به همراه داشت و هرقت آنرا باز میکرد به طرز معجزه آسایی آرامش پیدا میکرد.

یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط عطا |

یاخدا اشتباه میکنه یا مامان

ezw2lchysnz5ukf82r0l.jpg

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«باچنگال غذابخور»
خدا به ما صدا داده – مامان میگه،«جیغ نزن»
مامان میگه،«كلم بخور،حبوبات و هویج بخور»
ولی خدا به ما هوس بستنی شیره‌ای داده

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«دستمال بردار»
خدا به ما آب گل آلود داده – مامان میگه،«شالاپ شولوپ نكن»
مامان میگه،«ساكت باش،خوابه بابات»
اما خدا به ما درسطل آشغال داده كه میشه باهاش شترق صدا داد

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«باید دستكش هات رو دست كنی»
خدا به ما بارون داده – مامان میگه،«مبادا خیس بشی»
مامان میخواد كه ما مراقب باشیم وزیاد نزدیك نشیم
به اون سگ های قشنگ غریبه ای كه خدا بهمون داده نوازششون كنیم

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«برو دستت رو بشور»
ولی آخه خدا به ما جعبه های پر اززغال. تن های سیاه شده قشنگ
داده،چه جور!
من چندان باهوش نیستم،ولی یه چیز رو مطمئنم بخدا
یا مامان داره اشتباه می كنه،یا اگه نه،خدا.

یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط عطا |

ارزش لحظه ها

Iranian_Girls Group
 

To realize The value of a sister Ask someone Who doesn''t have one.

ارزش یک خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد.
Iranian_Girls Group

To realize The value of ten years: Ask a newly Divorced couple.

ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند.
Iranian_Girls Group

To realize The value of four years: Ask a graduate.

ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
Iranian_Girls Group

To realize The value of one year: Ask a student who Has failed a final exam.

ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است.
Iranian_Girls Group

To realize The value of one month: Ask a mother who has given birth to a premature baby.

ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است.
Iranian_Girls Group

To realize The value of one week: Ask an editor of a weekly newspaper.

ارزش یک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس.
Iranian_Girls Group

To realize The value of one hour: Ask the lovers who are waiting to meet.

ارزش یک دقیقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس یا هواپیما نرسیده است.
Iranian_Girls Group

To realize The value of one-second: Ask a person who has survived an accident.

ارزش یک ثانیه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است.
gd.gif

To realize The value of one millisecond: Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.

ارزش یک میلی ثانیه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپیک، مدال نقره برده است.
Iranian_Girls Group

Time waits for no one. Treasure every moment you have. You will treasure it even more when you can share it with someone special.

زمان برای هیچکس صبر نمی کند. قدر هر لحظه خود را بدانید. قدر آن را بیشتر خواهید دانست، اگر بتوانید آن را با دیگران نیز تقسیم کنید.
Iranian_Girls Group

To realize the value of a friend: Lose one.

برای پی بردن به ارزش یک دوست، آن را از دست بده.
 
Iranian_Girls Group
.
Iranian_Girls Group

یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط عطا |

سرخس و بامبو

سرخس و بامبو

Join Gevo Group

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را، دوستانم را، مذهبم را و خلاصه تمام وابستگی‌های زندگی‌ام را!

به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت كنم و اگر نتوانستم دلیلی برای ادامه زندگیم بیابم به آن نیز خاتمه دهم!

به خدا گفتم: آیا می‌توانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.

او گفت: آیا سرخس و بامبو را می‌بینی؟

پاسخ دادم: بلی.

خداوند فرمود: هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و آب و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت ‌اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخس‌ها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده‌ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم.

در سال‌های سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من از آنها قطع امید نكردم.

در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس بسیار كوچك و كوتاه بود اما با گذشت ٦ ماه ارتفاع آن به بیش از ١٠٠ فوت رسید.

٥ سال طول كشیده بود تا ریشه‌های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه‌هایی كه بامبو را قوی می‌ساختند و آنچه را برای زندگی بدان نیاز داشت را فراهم می‌كردند.

خداوند در ادامه فرمود: آیا می‌دانی در تمام این سال‌ها كه تو درگیر مبارزه با سختی‌ها و مشكلات خودت بودی در حقیقت ریشه‌هایت را مستحكم می‌ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.

هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر كدام به نوبه خود به زیبایی جنگل كمك می‌كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می‌كنی و قد می‌كشی!

از او پرسیدم: من چقدر قد می‌كشم؟

در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می‌كند؟

جواب دادم: هر چقدر كه بتواند.

گفت: تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی. هر اندازه كه بتوانی. ولی به یاد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد. و در هر زمان پشتیبان تو خواهم بود! پس هرگز نا امید نشو!

آنچه امروز یک درخت را تنومند، سایه گستر و پر ثمر ساخته است، ریشه دواندن دیروز بذر آن در تاریکی‌های خاک بوده است. در هنگامه رنج‌های بزرگ، ملال‌های طاقت فرسا، شکست‌ها و مصیبت‌های خرد کننده، فرصت‌های بزرگی برای تغییر، گام نهادن به جلو و تصوری برای خلق آینده ایجاد می‌شود. ماموریت شما در زندگی بی مشکل زیستن نیست، بلكه با انگیزه زیستن و امیدوار زیستن است.

پس زندگی را باور کن همانگونه که هست، با همه دردها و رنج‌هایش، با همه شادی‌ها و غم‌هایش، با همه ملال‌ها و دلفریبی‌هایش، باهمه شکست‌ها و پیروزی‌هایش و با همه خاطرات تلخی‌ها و شیرینی‌هایش، و زندگی را دوست بدار و به سرنوشت امیدوار باش، هر روز را با امید و ایمان به خدا و فردایی بهتر به شب برسان، اینگونه باش تا زندگی برایت سهل‌تر و زیباتر شود، یقین داشته باش که از دید خداوند پنهان نخواهی ماند و همواره از مراقبت و همراهی او نیز بی‌بهره نخواهی ماند

شنبه بیست و سوم آبان 1388 توسط عطا |

عاشق بی اشتها...!!!

من دلبری چاق و سمین را دوست دارم
تأكید كردم، من همین را دوست دارم!

مطرح نكردم با كسی، من تا به حالا
تنها عیالم، نازنین را دوست دارم!

امّا برای شادی بابا بزرگم
دختر عمویِ خود، مهین را دوست دارم!

محضِ رضایِ خاطرِ بی بی حكیمه
ریحانه ی خاله شهین را دوست دارم!

تا این كه بابایم نباشد دلخور از من
دختر عمو، نوش آفرین را دوست دارم!

مادر! برایِ این كه راضی باشی از من
افسانه یِ دایی امین را دوست دارم!

هم، طبقِ رأیِ خواهر خوبم، ملیحه
آن هم كلاسش، یاسمین را دوست دارم!

همنام فرهادم، برایِ كسبِ شهرت
شیرین ِ نازِ مَه جبین را دوست دارم!

گاهی، به یادِ خاطراتِ كودكی مان
هم بازیِ لوسم، ثمین را دوست دارم!

تا خاطرِ اهلِ وطن، خشنود گردد
هر دخترِ ایران زمین را دوست دارم!

گر دلبری، چون سرو هم، گیرم نیامد
كوته قدانِ مُلكِ چین را دوست دارم!

با لنگه كفشی، عقلِ من آمد سرِ جا
این پتكِ خوبِ آهنین را دوست دارم!

برقِ سه فاز از كلّه ام را پرّید، اكنون
خب! شوكِ برقی این چنین را دوست دارم!

هرگز كسی نشنیده از من فاش گویم:
هم آیلین، هم ژاكلین را دوست دارم!

رازِ درونم را خدا می داند و بس!
كز روی اجبار آن و این را دوست دارم

آری، نمی داند كسی غیر از خداوند
خواهر زنم، آن بهترین را دوست دارم!!!

چهارشنبه بیستم آبان 1388 توسط عطا |

زندگی چیست (ویژه خانومها )

آرامش داشته باشید زندگی و جهان را به خاطر افکار و اعمال دیگران بر خود سخت نگیرید . کوشش نکنید پیش از اینکه فردایتان برسد همین امروز آنها را زندگی کنید.
وقت آن رسیده تا نگاهی عمیق به دنیای ژرف درون خود بیندازی و آنچه سالها تو را آزار می دهد بشناسی .
آنگاه تعادل و آرامشی بزرگ را تجربه خواهی کرد .

درس اول

1. استقلال و قدرت مرد را با سوال کردن زیاد از بین نبرید.

2. آیا میدانید با بعضی از سوال ها مانند تا به حال کجا بودی ، مرد احساس بی استقلالی میکند ؟

3. به فکر کنترل و تغییر شوهرتان نباشد ؛ چرا که اوضاع بدتر میشود .

4.اگر قدرت مرد در خانه تخریب شود ، زن نمیتواند جایگاه آن را در خانه پر کند .

5.آیا میدانید با جدل کردن ، فریاد زدن و سوال های زیاد ، خصوصا جلوی بچه ها قدرت مرد را کاهش میدهید ؟

6. سعی نکنید حرف آخر را در زندگی شما بزنید .

7.مردان بیشتر دوست دارند در کارهایشان به آن ها آفرین گفته شود .

8. اگر شوهرتان یکی از وسایل خراب خانه را درست کرد ، او را تشویق کنید .

9.مردان دوست دارند بخشی از تعریف و تحسین را از همسرشان بشنوند .

10. متوجه باشید که شوهرتان گاهی نیاز دارد با دوستانش تفریح کند .

درس دوم

11. مردان دوست دارند زنان در کارها و خرج زندگی به آنها اعتماد کنند.

12.اگر میخواهید شوهرتان در زندگی رشد کند ؛ باید به او اعتماد کنید.

13.آیا وقتی شوهرتان میخواهد بیرون برود،به او میگویید : من منتظرت هستم, انشا الله موفق باشی ؛ به سلامت , مواظب خودت باش ؟

14.وسایلی که شوهرتان برای بیرون از خانه نیاز دارد مثل کلاه ،شال گردن ، و.. صبحانه را برای او آماده کنید.

15.صحیح نیست مردانتان صبحانه را تنهایی بخورند و شما خواب باشید.

16.می دانید وقتی مرد می بیند زنش با یک لیوان شربت به استقبال او می آید ؛ چقدر آرام میشود ؟

17.خانه ی دل پذیری برای حضور شوهر آماده کنید.

18. چند دقیقه قبل از ورود همسرتان کارهای خانه را کنار بگذارید و لباس هایتان را مرتب کنید.

19.اگر شوهرتان ظهر کمی دیر تر می آید ، بهتر است منتظر بمانید و نهارتان را با او بخورید.

20. متوجه باشید همسرتان که از سر کار می آید ؛ نیاز به محیطی آرام دارد .


درس سوم

21.هنگام ورود به خانه اجناسی که خریده ؛ به دقت نگاه کنید و از او تشکر کنید.

22.گاهی مردان اجناسی غیر مترقبه ای خریداری می کنند و انتظار ابراز احساسات همسرشان را دارند.

23.وقتی شوهرتان وارد خانه میشود ، لحظاتی او را در آغوش بگیرید.

24.اگر اهل قناعت نباشید و شوهرتان مجبور به اضافه کاری باشد ، تاوان سنگینی مثل به هم خوردن آرامش زندگی خواهید پرداخت .

25.مردی که زیاد کار میکند ؛ وقتی در خانه هم حضور داشته باشد ؛ فکرش مشغول کار است .

26.مردی که اضافه کاری بیرون خانه باشد ؛ کمتر میتواند به شما و فرزندان محبت کند.

27.در آمد شوهرتان را در نظر بگیرید و با توجه به آن خرج کنید.

28.در مشکلات کاری مرد ؛ حداقل با زبان او را همراهی کنید.

29.نباید زن خودش را نسبت به شغل مرد بی اطلاع نشان دهد .

30.وقتی زن در بعضی مشکلات کاری با مرد هم فکری میکند ، مشکلات بر مرد آسان تر میشود .


درس چهارم

31.لطافت زنانگی را با بحث ؛ جدل ، فریاد و عصبانیت از بین نبرید.

32.ضرب المثلی خارجی : مردها زنانی را دوست دارند كه خوش زبان ترند ، نه خوش سیما تر .

33.به خاطر لطافت روحی و جسمی كه زنان دارند ؛ بیشتر باید عشق را به رخ مرد بكشند.

34.هر چه بیشتر زن عشوه گری كند ، محیط خانه گرم تر است.

35.با عشوه گری زن ، مردهای خشن هم نرم میشوند.

36.به وسایل آرایشتان بیشتر از وسایل آشپزخانه اهمیت بدهید.

37.سعی كنید وسایل آرایشتان به روز باشد و آنها را فقط در مهمانی استفاده نكنید.

38.لباس خواب مخصوص زنان را بیشتر از ماهی یك بار بپوشید .

39.وقتی شوهرتان میگوید بیا خوش باشیم ، لازم نیست به فكر اتوی لباس یا آرایش موهایتان باشید.

40.اگر شوهرتان به هر دلیلی در مسایل جنسی كوتاهی میكند ، شما آن كمبود را جبران كنید .

درس پنجم

41.اگر در مسایل جنسی شوهرتان كوتاهی كنید ، عواقبی دارد كه حتما مورد پسند شما نیست.

42.شوهرتان در مسایل جنسی مثل آتش می ماند ، اگر به او نرسید ، خاموش میشود.

43.زن عاقل با حرف و عملش به مرد می فهماند كه جز او كسی را ندارد.

44.همواره سعی كنید با زنان موفق ارتباط برقرار كنید.

45.مواظب باشید كاری نكنید كه شوهرتان از خانه گریزان شود.

درس ششم

46.مداخله ی زیاد و بی جا در كار بیرونی شوهر نداشته باشید.

47.شور و شوق زندگی را در همسرتان زیاد كنید.

48.پیامبر (ص) عزیزمان فرمودند : اگر زنی شب بخوابد ؛ در حالی كه مردش از او خشمناك است ؛ خداوند نمازش را قبول نمی كند .

49.جهاد زن صبر در نا ملایمات مرد و خوب شوهر داری كردن است .

50.گاهی در اختلافات بین شوهر و برادرتان لازم نیست مستقیم از برادرتان دفاع كنید .

درس هفتم

51. حتی برای خرید یك نان هم از شوهرتان تشكر كنید.

52.رویا های همسرتان را گوش و درك كنید ؛ رویاها طرح اولیه واقعیت هستند.

53.به مادر شوهرتان به چند دلیل احترام بگذارید : 1.سن ؛ 2.مقام مادر ؛ 3.شوهرتان ؛ 4. روح خودتان .

54.پیامبر (ص) عزیزمان فرمودند : زنی كه در خانه چیزی را جا به جا كند ( كار خانه را انجام می دهد ) خداوند به او نظر

می كند و كسی كه خداوند به او نظر كند ؛ عذاب نمیشود .

55.طوری برخورد نكنید كه همسرتان نگران شود كه می خواهید با محبت زیاد ؛ محبت مادری را از او بگیرید.

56.پیامبر (ص) عزیزمان فرمودند : بهترین زنان زنی است كه اگر مرد از او ناراحت شد ، بگوید در برابر خواسته های تو تسلیم هستم و تا از من راضی نشوی ، چشمم به خواب نخواهد رفت.

57.از شوهرتان به هر دلیل نخواهید ارتباطش را با والدین یا خواهر و برادرش كم كند ، چرا كه او را بیشتر حساس می كنید.


تست خانم ها :

( به خودتان از صفر تا 4 نمره بدهید )

1.چه قدر درباره ی خصوصیات جنسی و روحی مرذ مطالع كردید ؟

2.چه قدر استقلال مرد را با انجام ندادن بعضی از كارها و سوال ها و راهنمایی های بی مورد حفظ میكنید؟

3.در كارهای خانه چه قدر شوهرتان را تحسین میكنید؟

4.آیا شوهرتان را زمان خروج از خانه بدرقه میكنید؟

5.شوهرتان چه قدر صبحانه را با شما میخورد؟

(صفر = باید زیاد كار شود ؛ یك = باید زیاد كار شود ؛ دو = باید تقویت شود ؛ سه = سعی برای ممتازی ؛ چهار = باید تداوم داشته باشد. )

چهارشنبه بیستم آبان 1388 توسط عطا |

زندگی چیست ( ویژه آقایان )

آرامش داشته باشید زندگی و جهان را به خاطر افکار و اعمال دیگران بر خود سخت نگیرید . کوشش نکنید پیش از اینکه فردایتان برسد همین امروز آنها را زندگی کنید.
وقت آن رسیده تا نگاهی عمیق به دنیای ژرف درون خود بیندازی و آنچه سالها تو را آزار می دهد بشناسی .
آنگاه تعادل و آرامشی بزرگ را تجربه خواهی کرد .

--------------------------------------------------------------------------------
درس اول :

1.به قدرت فکر بیشتر متکی باش تا نیروی جسم .

2.کم قول بدهید و اگر قول میدهید ، در هر شرایطی به آن وفادار باشید.

3.آیا میدانید چیدمان یا وضع ظاهری زندگی را خانم ها به خاطر حضور بیشتر در خانه باید درست کنند ؟

4.اگر ما ظاهر خانه را به میل خودمان درست کنیم ، هر روز که از خانه بیرون می رویم ، سوهان روحی برای همسرمان جا گذاشته ایم .

5.وقتی از خانه بیرون میروید ، درباره وسایل مورد نیاز منزل سوال کنید .

6.وقتی وارد خانه میشوید ، دقت کنید که اگر چیزی عوض شده از همسرتان تشکر کنید.

7.وقتی وارد خانه میشوید ، زن دوست دارد شما متوجه شوید از صبح چقدر زحمت کشیده .

8.وقتی وارد خانه میشوید ، احساس کنید همسرتان دو برابر شما خسته است .

9.گاهی مسولیت غذای خانه را شما بر عهده بگیرید ؛ چه با درست کردن چه با خرید از بیرون .

10..گاهی همسرتان آرایش کرده و منتظر واکنش شماست ؛ در حالی که شما اصلا توجه نمی کنید !
--------------------------------------------------------------------------------
درس دوم

11.زن ها بیشتر دوست دارند به آن ها توجه شود و آنها را درک کنند.

12.همسر و فرزند امانت هایی در دست شما هستند ؛ با آن ها چگونه برخورد میکنید ؟

13.در حفظ و نگهداری امانت خیلی دقت کنید ؛ در برخورد با همسرتان چگونه هستید ؟

14.روح لطیف زن را با فریاد و عصبانیت خراش ندهید.

15.مسایل سوال بر انگیز را خودتان زود تر برای همسرتان توضیح دهید.

16.از غذای همسرتان تعریف کنید و آن را با اشتها بخورید.

17.چقدر زشت است که همسرتان نسبت به نوع غذای شما دچار دردسر شود !

18.بعضی مردها ذره بینی بر می دارند و دنبال عیب غذا میگردند.

19.اگر چیزی از غذا را دوست ندارید ؛ ممکن است همان باعث خوشمزه شدن غذا شود.

20.مشکلات مزه ی غذا را زود به همسرتان انتقال ندهید.

--------------------------------------------------------------------------------
درس سوم

21.اگر زن آرامش داشته باشد ؛ فرزندان آرامی تربیت خواهد کرد .

22.زن مانند ظرفی است که اگر به هر دلیلی آلوده شود ؛ فرزندمان هم آلوده میشود.

23.زمانی که در خانه هستید ، صد در صد وقتتان را به آنها اختصاص دهید .

24.در محیط خانه چگونه استفاده کردن از وقت کم مهم است ؛ ولی در محیط کار چگونه وقت را سپری کردن مهم است .

25.این مطلب که زنان موجودات پیچیده ای هستند ؛ شما را خسته نکند ؛ سعی کنید راز وجودی آن ها را کشف کنید.

26.همواره سعی کنید با مردان موفق ارتباط برقرار کنید.

27.مسایل کاری را در محل کار رسیدگی کنید و آنها را به خانه نیاورید.

28.به همسرتان بگویید : چه قدر لباس شستن و غذا درست کردن و بیداری شب برای بچه سخت است و من سعی می کنم آن را جبران کنم .

29.امام کاظم (ع) فرمودند:اگر خداوند به مردی توسعه مالی داد ؛ او هم وظیفه ارد بر خانواده اش توسعه دهد و الا نعمت از او گرفته میشود.

30.همان طور که انتظار دارید محیط کارتان راحت باشد ، محیط خانه هرا هم برای همسرتان همین گونه فراهم کنید.

--------------------------------------------------------------------------------
درس چهارم

31.سعی كنید هر روز به بهانه ای دست خالی به منزل نروید.

32.گاهی همسرتان مریض میشود ، فقط برای این كه توجه شما را به خودش جلب كند !‌!

33.با همسرتان نسبت به گرفتن زن دیگر شوخی نكنید ؛ چرا كه اثرات منفی زیادی دارد .

34.اگر خارج از خانه چیزی خریدید و خوردید ، توجه داشته باشید شاید همسرتان هم آن را دوست داشته باشد.

35.آیا میدانید در بسیاری از مسایل عاطفی همسرتان با دختر هشت ساله تفاوتی ندارد ؟

--------------------------------------------------------------------------------
درس پنجم

36.وقتی وادر خانه شدید و مشكلی را احساس كردید ، اول علت را سوال كنید و بعد واكنش نشان دهید.

37.همسرتان را در یادگیری بعضی هنر ها مثل خیاطی تشویق كنید.

38.اگر بخواهید برای كارهای خانه كسی را استخدام كنید ، باید حقوق هر ماهتان را به او بدهید.

39.بعضی ها همسرشان را با مستخدم اشتباه میگیرند و مدام به او دستور می دهند.

40.آیا می دانید همسر شما هیچ وظیفه شرعی نسبت به مراقبت و شستن لباس هایتان ندارد ؟

--------------------------------------------------------------------------------
با اجازه:
- همسرتان را بدون قید و شرط دوست داشته باشیدو مسوولیت حل اختلافات را به عهده بگیرید. او را درک کنید. این را بدانید که زنان از اینکه احساساتشان درک نشود و مورد توجه قرار نگیرند می ترسند. پس به احساسات او توجه کنید. حتی اگر با این احساسات موافق نباشید.
- گوش شنوا داشته باشید. زنان به این مسأله حساس هستند. آنان دوست دارند هنگامیکه با همسرشان به گفتگو می نشینند چشم در چشم وی بدوزند. زنان به سرعت متوجه می شوند که به گفته های آنها بی توجهید. هنگامیکه او صحبت می کند با عشق به او بنگرید. متأسفانه بسیاری از مردان زمانیکه همسرشان با ایشان صحبت می کنند یا خود را مشغول خواندن روزنامه می کنند یا به تلویزیون چشم می دوزند و گاهی برای از سر وا کردن زن سری هم تکان می دهند. اما این مسأله زن را عصبی و افسرده خواهد کرد.
- به زن اعتماد به نفس بدهید. اگر کار اشتباهی انجام داد در صدد سرزنش او برنیایید. بجای حمله به او با بیانی حاکی از نصیحت و پندوی را به اشتباهش واقف سازید. اگر در انجام کاری ناتوان است او را سرزشن نکنید و در افزایش اعتماد به نفس او را یاری دهید. به او قوت قلب بدهید و حمایتش کنید. به او نشان دهید که هیچ وقت تنهایش نمی گذارید حتی وقتی سختترین مشکلات به او روی آورده است.
- پیشنهادهای خود را به او تحمیل نکنید و اجازه دهید او هم نظر بدهد. اگر با راه حل همسرتان موافق نیستید در وهله اول به روی او نیاورید و ناامیدش نکنید. بلکه با ارائه منطق او را قانع کنید که راه حلش عملی نیست. نشان دهید که او در زندگی نقش مهمی را دارا می باشد.
- زن عاشق احترام است. پس به او احترام بگذارید تا او هم چند برابر به شما احترام بگذارد. هیچگاه او را در مقابل دیگران تحقیر نکنید و حرفهایش را در جمع محترم بشمارید. میان صحبت او نپرید حتی اگر بیهوده سخن می گفت.
- در خانه فضایی خلق کنید که او به این باور برسد که بدون هم بودن ممکن نیست و هر دو به هم نیاز دارید. شبها حداقل یک ساعت را برای حرف زدن در نظر بگیرید و در این زمان درباره رخدادهای روز و تصمیمات جدی که گرفته اید سخن بگویید تا از نظرات او بهره مند شوید.
و در نهایت در کانون گرم خانواده جایی را برای دعوا و بحث و جدل های تلخ قرار ندهید......


--------------------------------------------------------------------------------
درس ششم

41.آیا می دانید شما وظیفه دارید خرج و خوراك و پوشاك همسرتان را بدهید ؟

42.كسانی كه نمی توانند فرصت كافی برای تفریح بیابند ؛ دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه میكنند.

43.پیامبر عزیزمان (ص) فرمودند : این كه مردی كنار همسرش بنشیند ؛ خداوند این عمل را از اعتكاف در مسجد من بیشتر دوست دارد.

44.پیامبر عزیزمان (ص) فرمودند : كسانی كه به همسرشان خدمت می كنند ثواب صدیق و شهید دارند و مثل كسانی هستند كه خداوند خیر دنیا و آخرت را برای آنان اراده نموده است.

45.امام صادق (ع) فرمودند : كسی كه به خانواده اش نیكی كند ، خداوند عمرش را زیاد می كند.

46.طوری برخورد كنید كه همسرتان احساس كند در دنیا فقط او را دوست دارید.

47.نگران نباشید ؛ بعضی از صفات كه برای مردان ناپسند است مثل بخل ، برای زنان پسندیده است.

48.اقتدار و شخصیت انسان به میزان عمل به تعهد اوست ، نه با تحمیل عقاید و زور گویی به دیگران .

--------------------------------------------------------------------------------
تست آقایان :

( به خودتان از صفر تا 4 نمره بدهید )

1.چه قدر درباره ی خصوصیات پیچیده جنس زن مطالعه كردید ؟

2.برای رفع خستگی همسرتان چند بار تهیه یا درست كردن غذا با شماست؟

3.چه قدر از روز را به گوش دادن به حرف های همسرتان اختصاص می دهید؟

4.چه قدر پیش آمده كه غذا مشكل داشته باشد و شما به روی همسرتان نیاورید؟

5.زمان ورود به خانه چه قدر شادی به خانه می آورید؟

(صفر = باید زیاد كار شود ؛ یك = باید زیاد كار شود ؛ دو = باید تقویت شود ؛ سه = سعی برای ممتازی ؛ چهار = باید تداوم داشته باشد. )

چهارشنبه بیستم آبان 1388 توسط عطا |

گاندی گفت

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:


1
-ثروت ، بدون زحمت

2- لذت، بدون وجدان

3- دانش، بدون شخصیت

4- تجارت، بدون اخلاق

5- علم، بدون انسانیت

6- عبادت، بدون ایثار

7- سیاست، بدون شرافت

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر این است که وی این موارد را در جست و جوی خود برای یافتن ریشه های خشونت شناسایی کرد. در نظر گرفتن این موارد، بهترین راه جلوگیری از بروز خشونت در یک فرد و یا جامعه است.

خشونتی که آن را "خشونت پنهان" می نامند

یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط عطا |

رازهایی از هدیه دادن گل

رازهایی از هدیه دادن گل

n.jpg

گل علاوه بر سمبل زیبایی، یکی از هدایایی است که نشان دهنده احساسات و عواطف انسان در شرایط مختلف است. هدیه دادن گل برای هدیه گیرنده احساس خوشایندی را به وجود می آورد که معمولا نشانه علاقه و صمیمیت هدیه دهنده محسوب می گردد و باعث زینت و شادابی محفل نیز می شود. بهترین استفاده ای که می توان از این هدیه شادی بخش نمودآن است که گل های مختلف را در معانی متفاوت به عزیزانمان و آن هایی که دوستشان داریم هدیه بدهیم. این کار موجب می شود تا موجی از شادمانی و احساس صمیمیت و رضایت در وجود آن ها به حرکت درآید و غم و اندوه و مشکلات را مورد هجوم قرار دهد، علاقه افزایش می یابد و محبت ها پایدارتر می شود.

گل لطیف است و احساس لطافت را در روح انسان ها دوچندان می کند و رایحه خوش آن تمام وجود فرد را دگرگون می سازد. اهدای گل نیاز به مناسبت ندارد و بد نیست بعضی وقت ها شاخه ای گل به همسر، مادر، پدر، خواهر، برادر، فرزند و همکار و آن هایی که دوستشان داریم هدیه بدهیم. با  اهدای گل عواطف و احساسات خود را بیان کنیم و دیگران را شگفت زده نماییم. دست کم با این کار طراوت، شادابی، خنده و صمیمیت جای سلام و احوالپرسی روزمره و تکراری مارا خواهد گرفت و در وجود طرف مقابل غوغایی شگفت انگیز به پا خواهد شد.

کاربرد گل در کشورهای مختلف

   در  اغلب کشورهای اروپایی مرسوم است کسانی که به میهمانی شام دعوت می شوند برای تشکر از خانم میزبان چند شاخه گل به او هدیه دهند. در ژاپن هر گل معنای مختلفی دارد  و در موارد مختلف مردم آن کشور از گل استفاده های فراوان می کنند. آن ها به پرورش گل علاقه زیادی دارند و در گل آرایی از استادان توانمند و برجسته ای برخوردارند. ژاپنی ها هرسال جشن گل برگزار می کنند و اغلب عشاق آن کشور باتوجه به این که هر گل معنا و مفهوم خاصی دارد احساس خود را با آن بیان می کنند و بانوان آن سرزمین هم برای نشان دادن درخواست و نظرات خود از گل هایی که به همان معنا هستند بهره می برند. در این کشور گل داودی نشانه طول عمر است و در مراسم بازنشستگی افراد یکدسته گل داودی به آن ها هدیه می دهند و به این ترتیب برای او زندگی طولانی آرزو می کنند. اهدای شکوفه گیلاس یادآور آن است که زندگی زودگذر است و نباید آن را سخت گرفت و موجب آزار و اذیت دیگران شد.

 البته یونانی ها اولین ملتی بودند که برای گل های مختلف معانی مشخصی تعریف کردند و در زندگی خصوصی و اجتماعی از آن استفاده نمودند. بعد از آن رومی ها از این روش استقبال کردند و سایر مردم جهان کم و بیش آن را پذیرفتند.

در کشور ما هم گل ها کاربدهای مختلفی دارند و هر گل به عنوان نوعی نماد و نشان مشخص مورد استفاده قرار می گیرد. ایرانی ها معمولا از گل برای ابراز علاقه به جنس مخالف، جشن و میهمانی ها، تبریک به عروس و داماد، عیادت مریض، کسی که خانه جدید خریده است یا فرزندی به دنیا آورده استفاده می کنند.

گل لاله در کشور ما طرفداران زیادی دارد و در رنگ های مختلف پرورش می یابد. جشنواره گل لاله پایان بهار هرسال باحضور اغلب طرفداران داخلی و خارجی برگزار می شود و عرضه آن در سطح کشور گسترش می یابد که با استقبال بی نظیر ایرانیان مواجه می شود.

معنای گل ها

معنای گل ها در ادوار مختلف متفاوت بوده است. مثلا گل رز که مورد علاقه اغلب افراد بوده است در دوره رنسانس سمبل شهادت و عشق آسمانی و بعد از آن نشانه آرامش، نعمت و صلح بوده است. این گل در مصر باستان نشانه تقوی و پاکدامنی و در عهد یونانی ها نشانی مقدس بوده و رومی ها آن را به عنوان سمبل فتح و پیروزی می شناخته اند.  اما گل رز امروزه همه جا معنای عشق و زیبایی دارد.

در اغلب کشورها گل ها از معانی یکسانی برخوردار شده اند که دانستن آن ها استفاده به موقع از معانی آن می تواند در بهبود ارتباط نقش موثری داشته باشد.

گل بنفشه به معنی نجابت و کم رویی، اندیشه ناگفته ، پاکدامنی ، فروتنی

گل شقایق: اختلاف

گل سرخ: عشق و زیبایی

رز سیاه : مرگ و تسلیت

رز سفید : عشق مبارک و فرخنده

رز کاملاً شکفته : تعهد و دوست داشتن

دسته گل رز : قدردانی

ترکیبی از گل رز سفید و سرخ : سازش، اتحاد

سوسن: ملاحت و زیبایی

سوسن سفید: دوشیزگی و پاکیدامنی

خشخاش: تنبلی و سستی

شکوفه پرتقال: علاقه به ازدواج

سنبل: اندوه و تاسف

شب بو: عشق در حال سیه روزی و بدبختی

زنبق سفید: عفت و پاکدامنی

کاملیای سفید : قابل ستایش و پرستیدنی

کاملیای صورتی: در آرزوی رسیدن به یکدیگر

کاملیای قرمز : عشق آتشین

نیلوفر آبی : حقیقت

آنتوریوم: عشق ، علاقه و محبت

داوودی : تو دوست فوق العاده من هستی

آفتابگردان : ستایش ، غرور و پرستش

نرگس : غرور و خودبینی

نرگس زرد : احترام

اقاقیا : عشق پاک

کاکتوس: پایداری و استقامت

لاله : عاشق واقعی

مریم : لذت بردن

میخک : جواب مثبت به درخواست عشق

قاصدک : وفاداری ، خوشبختی و صداقت 

نسترن : احساس همدلی و تقاضای دوست داشتن

پامچال : بدون تو ادامه زندگی را نمی خواهم.

یاسمن : شادی و دلپذیری

رزماری : یادآوری خاطرات گذشته

البته تعداد شاخه های دسته گل اهدایی هم معنای مختلفی دارد:

یک شاخه گل: توجه

سه شاخه گل:  احترام

پنج شاخه گل: علاقه و محبت

هفت شاخه گل: عشق  

10 شاخه گل لاله نشانه یک عشق بی نظیر و ماندگار می باشد.

علاقه و توجه به گل تا اندازه ای اهمیت دارد که برخی ملت ها از گل به عنوان علامت کشور خود استفاده کرده اند.

بلژیک: گل آزالیا

انگلستان: رز

رومانی: رز

هلند: لاله

کانادا: برگ افرا

یونان: بنفشه

چین: نرگس

مصر: نیلوفرآبی

ایران: گل سرخ

مکزیک : کاکتوس

لیتوانی: رو

ژاپن:  داودی

هندوستان: نیلوفر

اسپانیا: درخت انار

لهستان: گل گندم

پاراگوئه: شکوفه پرتقال

یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط عطا |

یکماه تا موفقیت

روز اول
از كارهایی كه ناچاری انجام دهی لذت ببـــر.
نق زدن تنها تو را خسته تر می كند و نمی گذارد كار را درست انجام دهی.
اما اگر با موفقیت مانند یك دوست رفتار كنی.
مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود.


روز دوم
سعی كن كارهایت را از صمیم قلب انجام دهی.
نه به صرف این كه ناچاری انجام دهی.
باید به كارت ایمان داشته باشی.
یك جریان آب ضعیف ، تنها نیمی از باغچه را آبیاری می كند.


روز سوم
همه چیز را همانطور كه هست بپذیر.
خواستن تنها، چیزی را تغییر نمی دهد.
خواستن، باد را از وزیدن باز نمی دارد و برف را به آب نبات تبدیل نمی كند.
اگر می خواهی چیزها را بهتر از خودشان تبدیل كنی، با آنها همان گونه كه هستند مواجه شو.


روز چهارم
تمرین كن تا از درون شاد باشی.
اجازه نده دیگران برای شاد كردن تو تصمیم بگیرند.
خودت رئیس كارخانة شادی سازی باش.


روز پنجم
ذهنت را همانند ابر سفیدی كه در آسمان است، آزاد كن.
تلاش كن، اما نتایج كار را واگذار تا با هم كار بیایند
برای ابر چه فرقی می كند باد از كدام سو بوزد.
چرا وقتت را برای چیزی كه در كنترل تو نیست، تلف می كنی؟


روز ششم
وقتی تصمیم به انجام كاری می گیری،
از خود نپرس : من چه می خواهم ؟
بلكه بپرس : چه كاری به نفع همه است ؟
اگر به فكر منافع دیگران باشی، دیگران در كنارت كار خواهند كرد و كمكت خواهند كرد تا موفق شوی.

روز هفتم
هنگام تصمیم گیری ابتدا نباید بپرسی، از این كار چه نفعی عایدم خواهد شد؟
پرسش درست این است كه : چه كاری به نفع همه است؟
خانه زمانی مستحكم خواهد شد كه همة دیوارهایش استوار باشند.


روز هشتم
وقتی كار به مشكل می خورد، نه دیگران را سرزنش كن و نه خود را،
انسان وقتی شنا یاد می گیرد كه از فرو رفتن در آب نترسد.


روز نهم
برای موفقیت در هر كار،
باید ابتدا تصویر واضحی از نقشة كار داشته باشی.
آن گاه، همان طور كه در باد شدید، نخ بادبادك را محكم نگه می داری،
باید هدفت را هم به همان محكمی نگه داری.


روز دهم
اگر طرحی در عمل مشكل تر از آن شد كه فكر می كردی،
دلسرد نشو.همه چیز این دنیا همین طور است،
خصوصاً اگر ارزشمند باشد.
لاجرم خود حبابی بیش نبود، زیبا اما توخالی.


روز یازدهم
مشكلات ما را قوی و به سمت
پیروزی های بزرگ تر هدایت می كنند.
كوهنوردی آسان نیست، اما منظره ای هم كه
از قله كوه دیده می شود، بسیار زیباست.


روز دوازدهم
اراده ات را قوی كن.
خود را وارد به انجام كارهایی كن كه برایت مشكل اند.
سپس آنها را با جدیت انجام بده.
بعد از مدتی خواهی دید كه اراده ات همانند
گرزی فولادی سخت و درخشان شده است.


روز سیزدهم
با انرژی كامل روی كارهایت تمركز كن.
شیشه های رنگی كلیسا، هنگام عبور نور از آنها
بسیار زیبا و درخشان می شوند.
كارهایت را هم اگر با انرژی انجام دهی،
شفاف و زیبا خواهند شد.


روز چهاردهم
هنگامی كه قصد انجام كاری را داری، از خود نپرس :
دیگران آن را چگونه و با چه روشی انجام داده اند ؟
بلكه بپرس : چگونه می توانم آن را درست و به بهتـــــــــرین وجه ممكن انجام دهم.
این را بدان كه همواره حقیقتی تازه در انتظار كشف شدن است.
بدون احساس وجود این حقایق، كریستف كلمب
هرگز به آمریكا نمی رسید و گراهام بل تلفن را اختراع نمی كرد.


روز پانزدهم
هر كاری را با جان و دل انجام بده.
اگر شعاع انرژی ات را مانند ذره بینی كه نور خورشید را متمركز می كند،
روی موانع تمركز دهی،
هر مانعی كه سر راهت باشد خواهد سوخت.


روز شانزدهم
امروز را آغازی تازه بدان.
چرا به چیزی كه دیروز اتفاق افتاده، یا انجام شده فكر می كنی؟
زندگی رودخانه ای است كه مدام به سمت آینده در جریان است.
هیچ قطره ای از آن دوبار از زیر یك پل رد نمی شود.
كار را با روشی تازه انجام بده، بهتر از همیشه.


روز هفدهم
افكار و رویاهایت را بسط بده.
هنگامی كه در بیرون چمنزاری پهناور است
كه از هر سو تا افق امتداد دارد.
چرا خود را در آغل حبس كنی.


روز هجدهم
نگذار افكار و ذهنیاتت به صورت عادت درآیند.
سعی كن هرگز در جا نزنی.هر روز از زاویه ای تازه به كارها نگاه كن.
زندگی یك صحنة پر از ماجراست.
به اطرافت نگاه كن: نشانه های زیبایی وجود دارند كه به كشفیات تازه اشاره می كنند.


روز نوزدهم
مهم ترین چیز احساسی است كه نسبت به كارت داری.
وجود رنگ های تیره در یك تابلوی نقاشی.
نشانة افسردگی نقاش آن تابلوست.
رنگ های روشن، حاكی از وجود روشنایی و انرژی در زندگی نقاش آن تابلوست.
هر كاری را با شادی انجام بده، تادیگران را هم شاد كنی.


روز بیستم
زندگی مثل یك تاب است كه هم می تــــــــــواند سرگرم كننده باشد و هم حال به هم زن.
اگر هر بار كه تاب می خوری احساس شگفتی كنی،
لذت تاب خوردن را احساس خواهی كرد.
در زندگی هم هر بار كه كاری را انجام می دهی،
از انجام آن شگفتی احساس كن.


روز بیست و یكم
حرف حق را بپذیر و كاری به گویندة آن نداشته باش.
مثلاً اگر بوی دود را احساس می كنی و طوطی ات فریاد بزند كه :
خانه آتش گرفت!
آیا به مهمانهایت خواهی گفت :
این طوطی نمی فهمد چه می گوید؟


روز بیست و دوم
عقاید را با حقایق اشتباه نكن.
حقیقت مانند دانة بادام است،
و عقاید پوستة آن دانة بادام هستند.
اگر به دنبال حقیقت هر چیز هستی،
باید پوسته را بكنی، تا خود دانه را ببینی.


روز بیست و سوم
قبل از انجام هر كار مهمی، اول ببین
چه احساسی نسبت به انجام آن داری.
آیا آن كار را مهم می دانی؟ آیا واقعی به نظرت می رسد؟
آیا به دیگران كمك می كند؟


روز بیست و چهارم
هنگام غلیان احساسات، هیچ تصمیم مهمی نگیر.
در این صورت اشتباه خواهی كرد.
اول درونت را آرام كن.
ذهن مانند یك دریاچه است.
هنگام غلیان احساس، دریاچه مواج است.
دریاچه هنگامی نور ماه را منعكس می كند كه آرام باشد.


روز بیست و پنجم
هنگام مواجه شدن با مشكلی یادت باشد كه حتماً راه حلی وجود دارد.
زیرا هر چیز با جفتش به وجود می آید.
بعد از هر سقوطی ، صعودی و بعد از هر شبی، روزی وجود دارد.
ذهنت را روی راه حل ها متمركز كن.
برای بیرون آمدن از یك اتاق باید در را پیدا كنی،
نه این كه به دیوارها فكر كنی.


روز بیست و ششم
همواره از نعمتهایی كه زندگی به تو بخشیده است،
شاد باش و به خاطر آنچه كه نداری گله مند نباش.
ساختمان با سنگ هایی ساخته می شود كه در دسترس اند،
نه با سنگ های حیاط خانة دیگران.


روز بیست و هفتم
سعی كن مثل ماشین خرابی كه خاموش نمی شود،
دائماً در حال عذرخواهی نباشی.
با این كار توجه دیگران را به اشتباهاتت جلب خواهی كرد.
تلاش كن كه بهترین را انجام دهی.
آن گاه لبخند بزن و حركت كن.
تنها خداوند كامل است.


روز بیست و هشتم
هر كار خیری كه در این دنیا انجام دهی،
بیش از هر كس به خودت كمك خواهد كرد،
به تو قدرت و انرژی و درك بیشتر خواهد بخشید.
اگر خودت نقاشی كنی،
دیگران از تماشای آن لذت خواهند برد.
ضمن آنكه در حین كار
تجربه ات هم در نقاشی بیشتر شده است.


روز بیست و نهم
برای عمل كردن از درونت فرمان بگیر.
برای تفكر از درونت راهنمایی بجو.
زیرا درك و آگاهی را باید دریافت كنی
و نمی توانی خودت خلق كنی.
زمین هنگامی گرم می شود كه
به سمت خورسید متمایل باشد.


روز سی ام
هر چیز كه راست و درست باشد،
به نفع تو و دیگران خواهد بود.
خداوند بهتر از هر كس می داند كه
چه چیز به تو شادی واقعی می بخشد.
آیا یك گیاه می فهمد كه باد، آن را تقویت می كند
یا باران ملال آور باعث
رشد گل های زیبا می شود.


روز سی و یكم
هرگز مغرور نشو،
زیرا غرور میكروبی كشنده است.
غرور به تدریج عقل را زایل می كند
و باعث می شود هیچ كاری را بدرستی انجام ندهی

یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط عطا |

این روزا

LATINO_LOVE....JPG

این روزا عمر عاشقی دو روزه
ایشالا پی عاشقی بسوزه
بلا به دور از این دلا ی عاشق
كه جمعه عاشقند وشنبه فارق
گذاشته روی میز من یه پوشه
كه اسم عشق های بنده توشه:
زری پری سكینه زهره سارا
وجیهه و ملیحه وثریا
نگین ونازی وشهین ونسرین
مهین ومهری و پرند وپروین
چهارده فرشته و سه اختر
دو لیلی وسه اشرف و دو آذر
سفید و سبزه گند می و زاغی
بلوند وقهوه ای و پر كلاغی ...
هزار خانمند تو ی این لیست
با عده ای ك اسمشون یادم نیست!!
گذشت دوره ای كه ما یكی بود
خدا وعشق آدما یكی بود
نا مه مجنون به حضور لیلی
می رسه اینترنتی وایمیلی!
شیرین می ره می شینه پیش فرهاد
روی چمن تو پارك بهجت آباد!
زلفای رودابه دیگه بلند نیست
پله كه هست نیازی به كمند نیست!
تو كوچه غوغا می كنند و دعوا
چهار تا یوسف سر یه زلیخا!!!
نگاه عاشقونه بی فروغه
اگه میگن عاشقتم دروغه!!!
تو كوچه های غربی صناعت*
عشقو گرفتن از شما جماعت!
كجا شد اون ظرافت و كرشمه
نگاه دزدكی كنار چشمه!
كجا شد اون به شونه تكیه كردن
كنارجوب آب گریه كردن؟
دلای بی افاده یا دش به خیر
دختركای ساده یا دش به خیر...

یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط عطا |

مطلبی علمی درباره گوز و گوزیدن

عکس از نحوه گوزیدن در زیر آب



 







منبع گوز – هوای بلعیده شده هنگام خوردن و نوشیدن
گاز جذب شده از خون توسط دیواره روده


- گاز حاصل ازواکنشهای شیمیایی روده و
- گاز تولیدی در اثر فعالیتهای باکتریهای روده

ساختار گوز

ساختار دقیق گوز در افراد مختلف و در اوقات مختلف بر مبنای غذای فرد متفاوت است. قسمت اعظم هوای بلعیده شده اکسیژن است که قبل از رسیدن به روده جذب بدن می شود و فقط نیتروژن باقی می ماند. بقیه هم شامل دی اکسید کربن، هیدروژن و متان است. هر چه باد بیشتر در روده نگه داشته شود، میزان نیتروژن آن بیشتر می شود چون بقیه امکان جذب دوباره به بدن را دارند. در ضمن افراد عصبی و عجول اکسیژن بیشتری در روده دارند و گوزوتر هستن


بوی گوز

پ.ن یکی از خوانندگان خوب آدرس سایت اصلی را داده متاسفانه برای من فیل طور بود و من نتوانستم ببینم

بوی حاصل از گوز بیشتر به خاطر ترکیبات گوگردی مثل سولفید هیدروژن است. غذاهایی چون کلم، تخم مرغ و گوشت بوزا هستند. لوبیا بطور اخص بوی شدید ندارد ولی حجم گاز را خیلی زیاد می کند.


صدای گوز


صدای گوز حاصل ارتعاشات دهانه مقعد هنگام خروج گاز است. نوع و شدت صدا بستگی به شتاب گاز و تنگی ماهیچه اسفنکتر مقعد دارد.



چرا چس گرم و کم صداست درحالیکه گوز پرصدا و کم بوست؟

گوز بیشتر حاصل بلعیدن هواست و حجیم است. برای همین هم صدای بیشتری دارد در حالیکه چس حاصل فعالیتهای باکتریهای روده است که گازهای گوگردی تولید می کنند و در اثر این واکنشها حرارت هم ایجاد می شود ولی این گازها کم حجم ترهستند و به همین دلیل کم صداترند.

یک فرد عادی در روز چقدر می گوزد؟

به طور متوسط، هر فرد روزانه نیم لیتر گوز تولید می کند و 14 مرتبه در روز می گوزد.

آیا ممکن است کسی اصلا نگوزد؟
خیر! همه می گوزند. حتی مرده ها تا چند ساعت پس از مرگ ممکن است بگوزند (بخاطر گازهای جمع شده در روده قبل از مرگ).

آیا مردها بیشتر از زنها می گوزند؟


خیر! تفاوت در میزان گوز بستگی به جنسیت ندارد و بیشتر مربوط به عادات غذاخوردن و بلعیدن هوا و ژنتیک است. اما مردها آزادانهتر از زنها می گوزند و زنها در این مورد بخاطر قواعد اجتماعی بیشتر خودداری و مخفی کاری می کنند.


احتمال گوزیدن در چه وقت از روز بیشتر است؟

صبح اول وقت بعد از بیداری.


چرا حبوبات گاز تولید می کنند؟

حبوبات حاوی چند نوع قند هستند که برای انسان قابل هضم نیست و وقتی این قندها به روده می رسد، باکتریهای روده جشن می گیرند و حسابی گاز تولید می کنند. بقیه غذاهای گاز ساز عبارتند از: فلفل دلمه ای، کلم سنگ، کلم پیچ، شیر، نان، تخم مرغ، آبجو، و کشمش.

چه کارهای دیگری باعث تولید گاز میشود ؟


بلعیدن تند غذا و آب (درمان: جویدن با دهان بسته و آرام غذا خوردن)، آدامس جویدن، سیگار، لیسک و آب نبات، نوشابه های گازدار، صعود در هواپیما (بخاطر افت فشار) و عصبی بودن.

آیا نگه داشتن گوز ضرر دارد ؟


در این مورد نظرات متفاوت است. قدیمی ها معتقد بودند که ضرر دارد. کلادیوس، امپراطور روم، به خاطر حفظ سلامت عمومی، گوزیدن در جشنهای دربار را آزاد کرده بود. اما دکترهای امروزی می گویند که خودداری ضرری ندارد. فقط فشار گاز ممکن است باعث دل درد شود. بعضی دکترها هم اعتقاد دارند که خودداری مداوم در دراز مدت باعث گشادی و ورم مزمن دیواره روده می شود.

تا چه مدت می شود گوز نداد ؟ 


گوز به محض اینکه فرصت پیدا کند و ماهیچه تان را شل کنید فرار می کند. حتی اگر تمام روز هم خودتان را کنترل کنید، بعد از خواب رها می شود. باور ندارید یک شب در پروازهای بین قاره ای در هواپیما نخوابید و به دقت گوش کنید ببینید چه می شنوید.


آیا همه در خواب میگوزند ؟

خیر! اکثر مردم از کودکی یاد می گیرند که در خواب دریچه (اسفنکتر) مقعد را کنترل کنند و به همین خاطر هم صبحها بعد از بیداری می گوزند ولی اکثر کسانی که در طول روز خودداری می کنند، در خواب ناخودآگاه می گوزند. حتما متوجه شده اید که گاهی اوقات اگر خودتان را کنترل کنید گوز برطرف می شود. این موقتی است چون باد به قسمتهای داخلی روده مهاجرت می کند و جذب نمی شود بلکه بعدا با قدرت بیشتری هجوم می آورد.



بهترین راه برای رد گم کردن گوز چیست ؟



یک شرکت آمریکایی به نام fartypants هست که گوزقنداق می فروشد: چیزی شبیه به نوار بهداشتی که در داخل شلوار قرار می گیرد و بوی چس و کمی از صدای آن را به خود جذب می کند. ولی اگر از این چیزها ندارید، از روشهای سنتی استفاده کنید. مثلا اگر در جمع هستید خیلی طبیعی رفتار کنید، انگار نه انگار چیزی شده و اگر صدایش بلند بود با سرعت برگردید و با تعجب به نفر بغل دستی یا پشت سری خودتان نگاه کنید.


آیا واقعا گوز با کبریت شعله ور میشود ؟


بله! باور ندارید امتحان کنید. فقط مواظب باشید که کار خطرناکی است. بنا به آمار، یک چهارم کسانی که این کار را کرده اند کونشان را سوزانده اند چون شعله به سمت مقعد پس می زند. در ضمن امکان آتش گرفتن لباس و چیزهای دیگر دور و بر هم هست. همانطور که قبلا ذکر شد، گوز حاوی گازهای متان و هیدروژن است که هر دو گاز شدیدا اشتعال پذیر هستند. رنگ شعله حاصله آبی (متان) یا زرد (هیدروژن) است.



آیا تا بحال کسی از راه گوزیدن امرار معاش کرده است؟



بله! معروفترین گوزوی جهان یک فرانسوی است بنام لوپتومین که در اوایل قرن 20 نمایش اجرا می کرد. این آقای هنرمند می توانست با مقعد آب هورت بکشد. در نمایشها لوپتومین در یک ظرف آب می نشست و تمام آبها را از مقعد بالا می کشید و بعد مثل شلنگ آتش نشانی با قدرت بیرون می پاشید. کار دیگرش این بود که هوا را از مقعد به درون می کشید و بعد به صورت موزیکال بیرون می داد و یا صدای پرنده ها و حیوانات دیگر را در می آورد.

چند نکته دیگر
بوی چس حیوانات گوشتخوار مثل سگ و گربه خیلی بد است

سگها از بوی چس آدم خوششان می آید و برای همین دنبال سر آدمهایی که چسیده اند راه می افتند تا لذت ببرند
قهرمان گوز در میان حیوانات موریانه است (بخاطر رژیم چوب) و به گفته دانشمندان به خاطر بالا بودن تعداد این حشرات، گوز موریانه ها یکی از عوامل تاثیرگذار بر گرم شدن جو زمین است

گاز متان حاصل ازگوز و آروغ گاوها و گوسفندان (و سایر نشخوارکنندگان) هم از عوامل گرمازا و آلوده کننده جو زمین است. برای همین دانشمندان ژنتیک نیوزیلند مشغول یافتن راهی برای تولید گاو و گوسفندهایی هستند که متان تولید نکنند. گوز نشخوار کنندگان بی بو است ولی نسبت به انسان بسیار پر صداتر و طولانی تر است

اگر در یک محیط کوچک و سربسته (مثل آسانسور یا زیر لحاف) زیاد بچسید، ممکن است دچار سرگیجه شوید (بخاطر کمبود اکسیژن و بالا بودن میزان گازهایی مثل متان و دی اکسید کربن) ولی مطمئن باشید خفه نخواهید شد.

     

شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط عطا |

اگه دخترا برن سربازی چی میشه ؟!!!

2d564e165c01e90224807027abbd8ee0.jpg


صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)
کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی

...

صبحانه:
وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

...

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)

فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

...

ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..

چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

...

بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام

فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود...
هوووو....بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)

...

بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

...

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو

فرمانده: بلندشید برید بخوابید!

همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا

شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط عطا |

مراحل اجرای آداب و رسوم ایرانی در ازدواج












 

شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط عطا |

تعاریف مختلفی از زن




زن شاهکار خلقت است
برنارد شاو

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست
ارد بزرگ

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل
مالرب

تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است
امرسون

زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست
آناتول فرانس

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟
ناپلئون

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان
رومن رولان

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند
کونته ورسیه

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد
بردون

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند
رابیندرانات تاگور

هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند
لرد بایرن

زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است
گوته

زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند
الکساندر دوما

برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...
مارکوس آنا

منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود
لامارتین

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش
ویلیام شکسپیر

زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند
برنارد شاو

هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است
شیلر

زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد و مرد عاقل می گذارد که زنش او را تربیت کند
مارک تواین

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود میداند
جونسون

مردانیکه بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی میکنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن میتازند
ارد بزرگ

زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند
داستایوفسکی

اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند
ارد بزرگ

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،نمونه عطوفت و چشمه عنایت است
اقبال لاهوری

آیندۀ اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ،تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد
ابوفور

به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ،به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است
میشله

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد .
آلفونس دوده

کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند .
دیسرائیلی


اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی به آسمان می رفتم و ستاره ای می چیدم آسمان شب دیگر مثل کف دست بود........

جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط عطا |

گشت و گذار در جهنم

دانته در نیمه راه زندگی است و راه صحیح را گم کرده است…در جنگل تاریک گمراهی خود شبح ویرژیل را پیدا میکند و از او میخواهد که در این سفر راهنمای او باشد. بعد از بیم و امیدهای فراوان دو شاعر به دروازه دوزخ میرسند که بر سر در آن نوشته است امید و آرزوهایت را رها کن و داخل شو.
همانطور که در تصویر زیر میبینید قایقرانی به نام کارن منتظر است تا گناهکاران را به دوزخ ببرد.

گشت و گذار در جهنم


 

کفرچو منی گزاف وآسان نبود ………………………… ثابت تر از ایمان من ایمان نبود
در دهر چو من یکی و آن هم کافر …………………………. پس در همه دهر یک مسلمان نبود



 

گشت و گذار در جهنم



 

در این تصویر شهوترانان را مشاهده میکنید..این غول هم نامش مینوس است و مسوول این بخش است.همچنین عشاق مشهوری مانند هلن…آشیل و پاریس هم ایجا هستند.

گشت و گذار در جهنم



 

درهنگام عبور از گورستان شخصی سر از قبر در میاورد و با دانته صحبت میکند..او فارینتاست و تبعید دانته را پیشگویی میکند.او توضیح میدهد که ارواح فقط میتوانند آینده را ببینند و از زمان حال بیخبرند. در اوایل جهنم!! دانته و ویرژیل به چنین مکانی میرسند.البته این تقصبر من نیست که اینجا شبیه جهنم نیست!! ولی اینجا مقام دانشمندانی یا شاعران یا کودکانی است که نه گناهکار بوده اند و نه با ایمان.جالب است بدانید دانته در این تصویر ابوعلی سینا را هم ملاقات کرده است!!البته ابوعلی سینا قبل از آن این شعر را نوشته بوده که لابد به دست دانته نرسیده است:

گشت و گذار در جهنم



 

کسانی که خودکشی میکنند درچنین جنگلی اسیر هستند


 

گشت و گذار در جهنم


 

گشت و گذار در جهنم



در یکی از حفره های زیر پاپی دفن شده که گناه او سواستفاده از مقام خود بوده است
در گودال زیر منافقان و 2رویان را میبینید که توسط شیاطین اندامهای آنها قطع میشود و دوباره به هم وصل میشود تا مجازات تکرار شود…از نظر دانته جایگاه مسلمانان در این گودال است..البته از نظر دانته!!!!

گشت و گذار در جهنم



 

و جایگاه خیانتکاران به میهن و والدین در آبی یخ زده است..در تصویر میبینید که یکی از ارواح مغز روح دیگر را میخورد.


 

گشت و گذار در جهنم



 

و در نهایت لوسیفر یا شیطان را میبینیم که تا نیمه در یخ فرو رفته است و در میان انسانهای کوچکی که میبینید یهودا که به مسیح خیانت کرد هم قرار دارد.


 

گشت و گذار در جهنم



اما فکر میکنم زیباترین تصویر را با موضوع این کتاب آدولف بوگرو نقاش فرانسوی است.کشیده است که موضوع کسانی است که به یکدیگر تهمت میزنند و در این جایگاه زلیخا نیز حضور دارد که به یوسف تهمت زد…در تابلوی زیر یکی از جهنمیان دندانهای تیز خود را در گردن دیگری فرو کرده است.

گشت و گذار در جهنم



سرنوشت سارقی که اموال نمازخانه را سرقت کرده بود و دیگری به جای او دستگیر شده بود در این گودال پر از مار است که با نیش ماران پودر میشود

گشت و گذار در جهنم



 

تصویر دیگری از منافقان و تفرقه افکنان


 

گشت و گذار در جهنم



 

عاقبت اسراف کاران و بخیلان به طور همزمان…باید این سنگهارو تا بالای کوه ببرن بعدش سنگه میفته پایین دوباره از اول


 

گشت و گذار در جهنم



عاقبت رشوه گیری که در دریایی از قیر سوزان داره عذاب میکشه و یک لحظه سعی میکنه که خودشو به دانته برسونه اما شیاطینی که بالای سرشن اون رو دستگیر میکنن

گشت و گذار در جهنم



دانته در صحبت با دوعاشق معروف به نام فرانچسکو و پاولو که در جایگاه شهوترانان!!! هستند و به قدری ناراحت میشود که از هوش میرود

گشت و گذار در جهنم



 

این غولها که میبینید کسانی هستند مانند نمرود و فرعون


 

گشت و گذار در جهنم



افراد دو رو و ریاکار همانند این شکل هستند که سر آنها را از سرب پر کرده اند
مدوسا را که میشناسید؟همان که موهای سرش از مارهایی تشکیل شده بود که هر کس را میدید به سنگ تبدیل میشد؟اوهم اینجاست و 3 دیو پرنده از او نگهداری میکنند

گشت و گذار در جهنم
 
 

سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط عطا |

نصیحت های زرتشت به فرزندش

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

قبل از جواب دادن فكر كن  هیچكس را تمسخر مكن

 
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

 
خود برای خود، زن انتخاب كن

 
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو

 
تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما

 
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی

 
از هركس و هرچیز مطمئن مباش

 
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی


بیگناه باش تا بیم نداشته باشی


سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی

 
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی


راستگو باش تا استقامت داشته باشی

 
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

 
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

 
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی

 
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی

 
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی

 
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

 
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز

 
هرگز ترشرو و بدخو مباش

 
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند

 
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده


دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیك دروغگو منشین


چالاك باش تا هوشیار باشی

 
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی

 
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

 
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد

 
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند

 

سه شنبه پنجم آبان 1388 توسط عطا |

خلوص نیت در دعاهای کودکان

رفقا سلام،


از آقای قرائتی شنیدم که امام باقر (علیه السلام)، وقت دعا بچه‌ها را جمع می‌کردند و از آنها می‌خواستند برای دعای ایشان آمین بگویند.
 اینجا چند تا دعا از زبان بچه‌ها آورده‌ام. آنها را از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" انتخاب کرده‌ام. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است. لطفاً آمین بگوئید:


آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)
خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)
ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)
خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)
ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)
خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)
خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)
خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)
ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)
خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / 11 ساله)
دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)
خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)
خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)
ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)
ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)
کاشکی من یه مغازه توپ فروشی داشتم تا دیگه مجبور نمی‌شدم به جای توپ‌هایی که همسایه‌مون پاره می‌کرد، توپ نو بخرم! (زهرا ایمانی / 12 ساله)
خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)
خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)
ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)
خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)
آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)
خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)
خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)
خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)
خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)
من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)
خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)
(خدایا) اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)
خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)


براستی، دنيای بچه ها قشنگ ترين دنيا و بچه ها زيباترين هديه خدا هستند.

خدانگهدار

 

گرفته شده از وبلاگ ایران و استرالیا نوشته شده توسط دکترسعید http://irastalia.blogfa.com/

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 توسط عطا |

مردان قرن 21

آیا از این كه روزی به‌جای مادر، مجبور باشید از فرزندتان مراقبت كنید و این حس، شما را از مردی و مردانگی دوركند، نگران خواهید شد؟

 
پاول هلی، كه 38 سال سن دارد و پدر دو فرزند است می‌گوید هنگامی كه از وسط خیابان با بچه هایش رد می‌شود، خانم‌ها به او نگاه می‌كنند. او البته می‌گوید: من فكر می‌كنم، آنها با نگاه خود می‌خواهند مرا تحسین كنند!
 
در مقابل، آدام ولف هم كه 38 سال سن دارد، پدر دوفرزند است و یك نوزاد هم در راه دارد، به این كه مرد‌بودن چه معنایی دارد فكر می‌كند و می‌گوید: آیا مرد بودن من، به این معناست كه نان آور خانه باشم و خرج زندگی دهم یا یك پدر خوبی برای بچه هایم باشم؟
 
لی رابرتس، كه 45 سال سن دارد و به صورت نیمه وقت به‌عنوان یك ویرایشگر در شركتی كار می‌كند، ‌می‌گوید: از آن جایی كه همسر من یك روزنامه نگاراست و به صورت تمام وقت كارمی كند، من 9 سال است كه برای نگهداری از آنها در خانه مانده‌ام.
 
امروزه مرد بودن چه معنایی می‌دهد؟ درزمان‌های قدیم، یك مرد، انسانی بود كه دردستش نیزه داشت و آن را به سمت ماموت‌های غول پیكر پرتاب می‌كرد.
 
 از آن زمان مدت زیادی نگذشت كه یك مرد، فردی شد كه دركارش ورزیده و فعال بود و در یك رستوران، با لباس كار ویژه‌ای غذا سرو می‌كرد. او پدر بچه‌ها بود، اما از این كه كهنه بچه‌ها را عوض و آنها را پوشاك كند، امتناع می‌كرد.
 
 او نمی‌دانست چه كاری باید انجام دهد، هنگامی كه همسرش از او انتظار كمك داشت‌. نمی‌توانست دمای بطری‌های شیر بچه‌ها را چك كند. او حتی قادر نبود در میهمانی‌هایی كه دخترهایش ترتیب می‌دادند، شركت كند و خود را به‌عنوان پدر معرفی كند. اما امروزه، پدرها، همگی به این مسائل، آگاهی دارند و باكمال میل، آنها را انجام می‌دهند.
 
تحول بزرگی در مفهوم پدربودن در حال اتفاق افتادن است. امروزه مردها، درمقایسه با دوران گذشته، با بچه‌هایشان بیشتر سرو كاردارند و مسئولیت بیشتری به عهده می‌گیرند.
 
 دراواخر سال 1970، جامعه شناسان دردانشگاه ایالت میشیگان، ‌به این موضوع پی بردند كه میانگین مدت زمانی كه پدر با فرزندانش می‌گذراند، حدودا یك سوم مدت زمانی است كه مادر با بچه‌هایش می‌گذراند. در سال 2000، ‌این مدت زمان به سه چهارم رسید و طی 10 سال اخیر، ‌تعداد پدرهایی كه درخانه می‌مانند و از بچه‌ها مراقبت می‌كنند، 3برابر شده است.
 
 آمار و ارقام رسمی در آمریكا، تعداد پدرهایی كه نگهداری بچه‌ها را به عهده می‌گیرند، كمتر از 200 هزار نفر نشان داده است، اما تحقیقات دیگر این تعداد را 10 برابر رقم ذكر شده نشان می‌دهد. شیوه پدر بودن آنها نیز تغییر كرده است.
 
پدرها نسبت به گذشته، ضمن آنكه به بچه هایشان عشق می‌ورزند، به آنها درتكالیف مدرسه بیشتر كمك كرده و محبت بیشتری نشان می‌دهند. طبق گفته اسكات كالتران، جامعه‌شناس دانشگاه ایالت كالیفرنیا امروزه ‌پدرها دارند سعی می‌كنند در نگهداری و مراقبت بچه‌ها، هم پای مادرها باشند و همانند آنها به بچه‌ها بنگرند.
 
 امروزه بسیاری از پدرها، سعی‌شان براین است تا با تعریف‌های سابقی كه از یك مرد می‌شد، مبارزه كنند. آرون راچ لن، پروفسور روان‌شناسی دانشگاه ایالت تگزاس كه درخصوص مردانگی و پدر بودن تحقیق می‌كند، می‌گوید: مردانگی عموما به كار و موفقیت كاری، قدرت، شهرت و آبرو، سلطه گری و تسلط روی زن‌ها گفته می‌شود، اما یك پدر خوب باید صبور و مهربان باشد و تنها برای به‌دست آوردن پول تلاش نكند.
  اگرچه خیلی از پدرها، هنوز پایبند الگوها و سبك‌های قدیمی هستند، اما مطالعات نشان می‌دهد، پدرهایی كه از سلطه‌گری ومردانگی پیروی نمی‌كنند، ضمن آنكه ازدواج‌های بهتری دارند و در كارهایشان موفق ترند، راحت‌تر خود را با بچه هایشان وفق می‌دهند و از لحاظ جسمی و روحی، از سلامت بیشتری برخوردارند.
 
زنان چه می‌كنند؟
 
جامعه‌شناسان می‌گویند با به‌وجود آمدن چنین شرایط مناسبی، زنان نیز با عملی كردن خواسته‌هایشان به این تحول و انقلاب در دنیای پدران كمك كردند. درسال 1970 درایالت آمریكا، آنها به‌عنوان نیروی كار، فورا وارد بازار كارشدند. زنان با این شیوه، مردان را ترغیب كردند كه ازمراقبت بچه‌ها شانه خالی نكنند.
 
از همه مهم‌تر این كه آنها به فرزندانشان هم آموختند كه این كار شدنی است؛ این‌كه ضمن آنكه شاغل بوده و دراجتماع فعالیت می‌كنند، والدین خوبی نیز برای بچه‌ها باشند.
 
تحقیقی كه توسط یك سازمان خیریه در آمریكا انجام شد، نشان داد در سال 2004، درآمد متوسط یك مرد درسنین بین 30 تا 39 سالگی حدودا 12 درصد پایین‌تر از درآمد او در سال 1974 بود، چراكه مردها مجبور بودند از كار خود صرف‌نظر كنند و برای مراقبت از بچه‌ها در خانه بمانند.
 
هالیوود هم در این زمینه نتوانسته است كمك زیادی به مردان بكند. حاصل دیدن فیلم‌هایی نظیر Mr. Mom‌، 1983 با ‌بازی میشل كی تون،( Big Dady (1999 با بازی آدام سند لر و Dady Day Care2003 با بازی ادی مورفی، كه همه آنها نقش پدری را بازی كرده و نگهداری بچه هارا به عهده گرفته‌اند، چیزی جز خنده نبوده است.
 
برای جست‌وجوی خنده، فیلم دیگری نظیرSummers Knocked Up هم وجود دارد كه تلاش می‌كند مردها را متقاعد سازد كه پدربودن برای بچه‌ها و به عهده گرفتن مراقبت و نگهداری آنها كاملا صحیح است. یا فیلم دیگری نظیر Sopranos، می‌خواهد به بیننده نشان دهد مردانگی یك پدر برای ازبین بردن تنش‌هایی است كه پدرش قبلا در او ایجاد كرده است و به همین دلیل برای تخلیه شدن از این نوع تنش‌ها می‌خواهد شیوه پدر را پیش بگیرد و سلطه گری كند.
 
آنان به سلامت پدران كمك می‌كنند
 
با همه این اوصاف، تحقیقات درمورد پدرهایی كه درخانه برای مراقبت از بچه هایشان می‌مانند، نشان داده است، آنهایی كه به مردانگی و سلطه جویی اعتقاد ندارند و مدعی هستند كه درنقش خود به‌عنوان یك پدرشادترند، سلامت جسمانی و روحی شان نیز در سطح بالاتری است. پدرانی كه مسئولیت مراقبت از بچه‌ها را به عهده می‌گیرند و به عبارتی پدربودن را تجربه می‌كنند، به محض این كه از شخصیت مردانه خود دور می‌شوند، ساختمان بدن آنها ممكن است عكس العمل نشان دهد.
 
تحقیقات نشان داده است، مردها طی دوران بارداری همسرشان، تغییرات هورمونی را تجربه می‌كنند. میزان تستوسترون مردان پس از آنكه ازدواج می‌كند و تشكیل خانواده می‌دهد پایین می‌آید، شاید به این دلیل كه آنها دارند خود را برای پدر شدن آماده می‌سازند. یا شاید به این دلیل كه هورمون مردها، این گونه تنظیم شده است كه با نگهداری و مراقبت كودكان مغایرت دارد.
 
برای مثال مردهایی كه میزان تستوسترون بدنشان پایین تراست، درمقایسه با آن‌هایی كه میزان تستوسترون بالاتری دارند، تمایل بیشتری نشان می‌دهند كه از كودكانشان نگهداری و مراقبت كنند.
 
دیوید پاپنو، استاد دانشگاه روت گرز، به این نكته اشاره كرده است كه بزهكاری و تخلفات بچه‌ها، نظیر استفاده از مواد‌مخدر و دارو و سایر مشكلات دیگر، ‌بدون حضور پدر درخانواده افزایش پیدا می‌كند.
 
 الینور مك كوبی، ‌استاد دانشگاه استنفورد هم به این موضوع پی برده است كه پدرها درمقایسه با مادرها، هنگامی كه می‌خواهند با بچه‌هایشان صحبت كنند، كمتر به اصلاح و تغییر زبان و شیوه بیان خود می‌پردازند. بنابراین والدین باید برای اعتراض كردن به بچه هایشان و تنبیه كردن آنها، مهارت‌های كلامی و روان شناسی خود را افزایش دهند. پدرها همچنین دوست دارند ‌هنگامی كه بچه‌ها كاراشتباهی می‌كنند، قوانین سخت‌تر و منظم تری را برای آنها در نظربگیرند.
 
تحقیقاتی كه جان گات من در دانشگاه ایالت واشنگتن انجام داده نیز‌ این موضوع را نشان داده است كه مردها هنگامی كه در كارهای خانه سهیم شده و همكاری می‌كنند، زن‌ها آن را به‌عنوان نشانه‌ای از یك پدر دلسوز ومهربان تعبیر می‌كنند و درنتیجه، كمتر دچار استرس شده و همسر خود را بیشتر دوست دارند.
 
 اما این به این معنا نیست كه بگوییم هر چقدر كه پدرها خود را درگیر مسائل خانه كنند و مسئولیت بیشتری بپذیرند، تمام نگرانی‌ها و فشارهای روحی حاصل از فشار كار را از بین می‌برند.
 
با بررسی و تحقیقات اخیری كه انجام شده است، دانشمندان به این موضوع پی برده‌اند كه گاهی والدین به ارتباط خود با بچه‌ها ارزش واهمیت بیشتری می‌دهند تا به رابطه خود با همسرانشان. روان‌شناسان این اتفاق را قرار گرفتن در یك سراشیبی خطرناك می‌دانند.
 
حمایت مالی
 
درسال 1970، حضور مردان در نیروی كار از 90 درصد كاهش پیداكرده و درسال 2005، به 80 درصد رسید.
 
با این‌حال، تقریبا یك سوم از پدرهای جوان می‌گویند، آنها وقت بیشتری را به بچه‌های خود اختصاص می‌دهند. درحالی‌كه 28 درصد آنها می‌گویند وقت بیشتری را صرف شغل و درآمدشان می‌كنند و به آن اهمیت بیشتری می‌دهند.
 
امروزه، كارفرماهای شركت‌های بزرگ و معتبر، برای پدرهای كارمند اقدامات حمایتی را آغاز كرده‌اند. شركت‌هایی نظیر IBM ,Xerox, Deloitte &Touche دارند تلاش می‌كنند تا منافع خانواده و كارمندان مرد را درنظر بگیرند و به آن اهمیت دهند.
 
 اخیرا، كالیفرنیا به‌عنوان اولین ایالتی درنظر گرفته شده است كه افرادی را كه به تازگی پدر شده اند، تأمین كرده و به آنها بابت پدرشدنشان پول پرداخت می‌كند. البته ایالات متحده آمریكا نسبت به سایر كشورهای دیگر، هنوز دراین خصوص كند پیش می‌رود.
 
 تنها 12 درصد از شركت‌های بزرگ در آمریكا، به پدرهایی كه تازه بچه هایشان به دنیا آمده است كمك مالی می‌كنند. این درحالی است كه در 65 كشور دنیا، پدرها بابت پدر شدن و ترك كار جهت مراقبت از بچه، تأمین مالی می‌شوند.
 
امروزه مردان كمتر از روش‌ها و خلق و خوی پدرهایشان پیروی كنند. اما به‌طور كلی، ماهیت مردانگی تمام مردها، به‌دلیل ژنتیك و ساختمان بیولوژیكی آنها هیچ گونه تغییری نمی‌كند. به عبارت دیگر، ماهیت مردانگی یك ساختار فرهنگی نیست كه بتواند قابل تغییر باشد. با این‌حال پدرهای امروز، دارند نمونه‌ای جدید و مطلوب ازمردانگی را خلق می‌كنند.
 
محققان می‌گویند رفتارهای تكامل یافته مردانگی، آنها را وارد یك مبارزه جدید می‌كند، تا بتوانند یك نوع متفاوتی از مردها باشند. پدربودن همچنین برای سلامت روحی آنها نیز مفید است.
 
در واقع ثابت شده است پدربودن به معنای واقعی، یك مسیر امن و بی‌خطر برای مردهاست. تحقیقات نشان داده است پدرانی كه دختران خود را بغل كرده و به آغوش می‌كشند افراد ضعیفی نیستند؛ آنها آدم‌های سالم‌تری هستند.
                                    

شنبه هجدهم مهر 1388 توسط عطا |

مادرم هشت بار به من دروغ گفت

Madar 02.jpg

 

مادرم هشت بار به من دروغ گفت:

 داستان من از زمان تولّدم شروع می‎شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست و هیچگاه غذا به اندازهء کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش را هم به من داد، یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت و گفت،:

"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.

 زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت.  مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند.  به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.

 مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است.  ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند.  امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:

"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟"  و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

  

Madar 01.jpg

قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد. 

 شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح."  لبخندی زد و گفت:

 "پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.

 به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید.  اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد.  موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم. 

 مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد.  در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم.  از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏گفت.  نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:

 "پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

 

بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:

 "من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.

 

درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:

"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.

 

درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می‏رفتم.  با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:

"فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."

و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

 

مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید.  به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود.  همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم.  دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:

 "گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

 

 

Pirzan 01.jpg

وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.

این سخن را با جمیع کسانی می‎گویم که در زندگی‎اش از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.

این سخن را با کسانی می‎گویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.

مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.

 Madar 03.jpg

 

شنبه هجدهم مهر 1388 توسط عطا |

لامپی که به قیمت خون انسان روشن می‌شود!

امپی که به قیمت خون انسان روشن می‌شود! طراحی انگلیسی با هدف متمرکز کردن افکار بر شیوه‌های نامناسب مصرف انرژی و تصحیح این شیوه‌ها لامپی ابداع کرده است که تنها با ریخته شدن مقداری از خون انسان درون حباب شیشه‌ای روشن خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، اگر برای هر بار روشن کردن چراغی به مقداری از خون شما نیاز باشد، فکر می‌کنید چند بار در روز یا شب چراغها را روشن می‌کنید؟

این ایده تفکری است که در پس ابداع لامپهای خونی قرار دارد. این لامپ‌ها توسط مایک تامپسون طراح انگلیسی ابداع شده است تا مصرف کنندگان انرژی را بیشتر به فکر وادارد.


در این ابداع ماده لومینول، ماده شیمیایی که از آن در علوم جرم شناسی برای ردیابی خون در صحنه‌های جنایت استفاده می‌شود به عنوان ماده روشن کننده مورد استفاده قرار گرفته است. این ماده با آهن موجود در سلول‌های خون واکنش داده و درخششی آبی رنگ ایجاد می‌کند.

برای روشن کردن این لامپ در ابتدا باید مقداری پودر فعال کننده به آن افزوده شود سپس با شکستن قسمتی از حباب لامپ و ریختن مقداری خون در حباب، لامپ روشن خواهد شد. به اعتقاد تامپسون در صورتی که مصرف انرژی به گونه‌ای برای انسان گران تمام شود، شاید بتواند به گونه‌ای متفاوت درباره آن تفکر کرده و نحوه استفاده آن را تغییر دهد.

بر اساس گزارش «لایو ساینس» و به گفته تامپسون کاربر برای استفاده از چنین لامپی باید بسیار فکر کند و تنها در صورت نیاز از آن استفاده کند؛ زیرا این لامپ تنها یک بار و با کمک خون کاربر روشن خواهد شد

پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 توسط عطا |

ده جواهر سالن اتومبیل فرانكفورت

ده جواهر سالن اتومبیل فرانكفورت

 

سالن بین المللی اتومبیل فرانكفورت كه از روز سه شنبه 15 سپتامبر در شهر فرانكفورت آلمان گشایش یافته این روزها مملو از علاقمندان به اتومبیل است. در این سالن كه یكی از معتبرترین سالن های اتومبیل در جهان محسوب می شود شركت های اتومبیل سازی در بازاری بسیار رقابتی آخرین دستاوردهای خود در صنعت اتومبیل سازی را به نمایش گذاشته اند. در سالن فرانكفورت انواع مدل ها از كوچكترین و كم مصرف ترین اتومبیل تا غول های افسارگسیخته بزرگراه ها و نیز اتومبیل هایی كه فقط براساس سفارش ساخته می شوند به نمایش درآمده اند. سالن بین المللی اتومبیل فرانكفورت تا روز 27 سپتامبر پذیرای علاقمندان است. گزارشی كوتاه و تصویری از ده جواهر سالن اتومبیل فرانكفورت.
 


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

تصویر پورشه مدل Panamera ، نخستین پورشه GT با طرحی منحصر به فرد كه با طرح های دیگر پورشه تفاوتی اساس دارد اما از نظر موتور پورشه به قانون اسپرت بودنش وفادار مانده است. پورشه مدل Panamera در 2 مدل با موتورهای 6 سیلندر و 8 سیلندر كه به ترتیب 300 و 500 اسب بخار قدرت دارند، عرضه شده است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

تصویر فراری مدل 458 Italia كه تولید آن با همكاری مایكل شوماخر ، قهرمان اسطوره ای فرمول یك انجام شده است. فراری 458 Italia غولی است كه موتور آن 570 اسب بخار قدرت داشته و در 3.4 ثانیه شتاب آن از صفر به 100 كیلومتر در ساعت رسیده و سرعت آن 325 كیلومتر در ساعت است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

شركت اتومبیل سازی مرسدس در سالن فرانكفورت مرسدس مدل SLS AMG را برای نخستین بار معرفی كرد. این مدل برای جانشینی مرسدس 300 SL متولد شده است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

شركت آستون مارتین برای رقابت با پورشه ، آستون مارتین مدل Rapide را در سالن فرانكفورت معرفی كرده است. این اتومبیل كوپه با موتوری 10 سیلندر به قدرت 480 اسب بخار، مركبی افسار گسیخته است كه برای مهار آن از لنت ترمزهای كربن سرامیكی استفاده شده است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

تصویر آئودی R8 اسپایدر با یك موتور 10 سیلندر و 510 اسب بخار قدرت كه شتابش در كمتر از 4.1 ثانیه از صفر به 100 كیلومتر رسیده و 313 كیلومتر در ساعت سرعت دارد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

تصویر اتومبیل استثنایی مارك وایسمن مدل MF5 با یك موتور ساخت ب ام و 10 سیلندر به قدرت 507 اسب بخار. قیمت این اتومبیل 189500 یورو است و فقط 55 نفر كه زودتر آن را سفارش دهند می توانند از لذت رانندگی با این اتومبیل منحصر به فرد برخوردار شوند.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

ب ام و مدل X6 M یك غول به تمام معنا است. در زیر كاپوت این مدل یك موتور دوبل توربو 8 سیلندر به قدرت 555 اسب بخار جا خوش كرده است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

تصویر اتومبیل مارك تسلا مدل S با یك موتور الكتریكی كه معادل 248 اسب بخار قدرت داشته و قادر است مسافت 480 كیلومتر را بدون نیاز به شارژ شدن با سرعت 209 كیلومتر در ساعت بپیماید.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

رولزرویس مدل Ghost كه مطابق سنت همیشگی رولز رویس به طرح اشرافی اش وفادار مانده و روی سفارش ساخته و تحویل مشتری می شود.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

فولكس واگن با عرضه مدل شیروكو R یك تك خال را در سالن بین المللی اتومبیل فرانكفورت برای رقابت با اتومبیل های كوچك اما اسپرت به زمین زده است.


منبع : جام جم

یکشنبه دوازدهم مهر 1388 توسط عطا |

کمی درباره ی حسین پناهی

 ۱۴ مرداد سالمرگ شادروان حسین پناهی؛ سادگی دیگر حسین پناهی را ندارد

ساده زیستی و نوع متفاوت بینش مرحوم حسین پناهی از جهان عده زیادی را تحت تاثیر قرار داد. نوع نگاهش،

سادگی کلامش، او کسی بود که ساده به دنیا آمد و ساده از دنیا رفت؛

حسین پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان کهگیلویه (دهدشت-سوق)در استان

کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه

ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش

بازگشت.چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد.


تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود. از حسین می پرسد که

فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟

حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن

روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در

بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.

بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی

بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا

چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.

 پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده

از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.

با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد،

خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.

نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست

مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد.

در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز

لخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ

داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعه ی شعر تا کنون بیش از

شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.



 من زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره می ترسم

 

دین را دوست دارم

ولی از کشیش ها می ترسم

 

قانون را دوست دارم

ولی از پاسبان می ترسم

 

عشق را دوست دارم

ولی از زن ها می ترسم

 

کودکان را دوست دارم

ولی از ائینه می ترسم

 

سلام را دوست دارم

ولی از زبانم می ترسم

 

من!!!

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم

یکشنبه دوازدهم مهر 1388 توسط عطا |

اثبات ایرانی بودن ما در هاجای این گیتی

دارویی بسیار جدید پس از آزمایش روی حیوانات قرار بود روی انسان‌ها امتحان شود ولی امکان مرگ شخص نیز وجود داشت.

سه نفر داوطلب تزریق این داروی جدید شدند.یک آلمانی، یک فرانسوی و یک ایرانی.

به آلمانی گفتند که چه قدر می‌گیری، گفت: ١٠٠ هزار دلار. گفتند برای چه؟ گفت: اگر مردم برسد به همسرم.

به فرانسوی گفتند چقدر؟ گفت: ٢٠٠ هزار دلار که اگر مردم ١٠٠ هزار دلار برسد به همسرم و ١٠٠ هزار دلار برسد به معشوقم.

به ایرانی گفتند چقدر می‌گیری؟ گفت: ٣٠٠ هزار دلار گفتند چرا گفت ١٠٠ هزار دلار برای شما که اینجا دارید زحمت می‌کشید بابت شیرینی، ١٠٠ هزار دلار هم واسه خودم، ١٠٠ هزار دلار هم می دهیم به این آلمانیه و دارو را به او تزریق می‌کنیم

یکشنبه دوازدهم مهر 1388 توسط عطا |

مردان چهار زنه

‌روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود كه 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با خریدن جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه خوشحال می‌كرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می‌داد.

‌‌ زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می‌كرد. اگرچه واهمه شدیدی داشت كه روزی او تنهایش بگذارد.

واقعیت این است كه او زن دومش را هم بسیار دوست داشت. او زنی بسیار مهربان بود كه دائما نگران و مراقب همسرش بود. مرد در هر مشكلی به او پناه می‌برد و او نیز به تاجر كمك می‌كرد تا گره كارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.


اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا بود كه در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود كه اصلا مورد توجه مرد نبود. با اینكه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای كه تمام كارهایش با او بود حس می‌كرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.

زن اول كه روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می‌كنیم.او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش كرده ایم تا روزی كه قرار است همراه ما باشد، اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است
روزی مرد احساس مریضی كرد و قبل از آنكه دیر شود فهمید كه به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: ‌"من اكنون 4 زن دارم، اما اگر بمیرم دیگر هیچ كسی را نخواهم داشت و تنها و بیچاره خواهم شد" ! بنابراین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهایی‌اش فكری بكند.

اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت:"من تورا بیشتر از همه دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه كرده ام و انواع

راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می‌شوی تا تنها نمانم؟"زن به سرعت گفت : " هرگز" و مرد را رها كرد.

ناچار با قلبی كه به شدت شكسته بود نزد زن سوم رفت و گفت:‌"من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"زن گفت: " البته كه نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است. تازه من بعد از تو می‌خواهم دوباره ازدواج كنم " قلب مرد یخ كرد.

مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت:"تو همیشه به من كمك كرده ای . این بار هم به كمكت نیاز شدیدی دارم شاید تو از همیشه بیشتر می‌توانی در مرگ همراه من باشی؟ "زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می‌توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ،...متاسفم"! گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.

در همین حین صدایی او را به خود آورد:"من با تو می‌مانم ، هرجا كه بروی"، تاجر نگاهش كرد، زن اول بود كه پوست و استخوان شده بود ، انگار سوءتغذیه، بیمارش كرده باشد.

غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش كرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت:" باید آن روزهایی كه می‌توانستم به تو توجه می‌كردم و مراقبت بودم ..."

در حقیقت همه ما چهار زن داریم! الف: زن چهارم بدن ماست كه مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا كردن او بكنیم وقت مرگ ، اول از همه او ما را ترك می‌كند.ب: زن سوم دارایی‌های ماست. هر چقدر هم برایمان عزیز باشند وقتی بمیریم به دست دیگران خواهد افتاد.ج : زن دوم كه خانواده و دوستان ما هستند. هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارمان كنارمان خواهند ماند. د: زن اول كه روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می‌كنیم.او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش كرده ایم تا روزی كه قرار است همراه ما باشد، اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.

جمعه بیست و سوم مرداد 1388 توسط عطا |

خودتان را محک بزنید

audreyat603qm.jpg

1 ــ فرض كنید شما مشخصه صورت كسی هستید، كدام قسمت از صورت او هستید؟
الف: چین و چروك
ب: لكه
ج: خال زیبایی
د: كك و مك
هــ : لبخند

2 ــ دوست دارید چه نوع پرنده‌ای باشید؟
الف: شباهنگ
ب: جغد
ج: عقاب
د: فلامینگو
هــ : پنگوئن
 

3 ــ كدام یك از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف: پیانو
ب: ویولن
ج: سازدهنی
د: گیتار
هــ : دف

 

4 ــ كدام یك از برنامه‌های تلویزیونی برای شما جالب‌تر است؟
الف: اخبار و برنامه‌های مستند
ب: فیلم‌های درام و زندگینامه
ج: هیجانی و پلیسی
د: عشقی و ماجرایی
هــ : كمدی و كارتون

 

5 ــ كدام یك از بازی‌های شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟
الف: ترن‌های هوایی سریع‌السیر
ب: قطار یا قایق
ج: نمایش و اجرای كمدی
د: چرخ و فلك و وسایلی كه سریع می‌چرخند
هــ : هیچ كدام، من از شهربازی متنفرم

 

6 ــ آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان می‌خندید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: برخی مواقع
د: معمولا
هــ : همیشه

 

7 ــ اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت،چه عكس‌العملی نشان می‌دهید؟ 
 الف: عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج: برایتان جالب است
د: تلافی می‌كنید
هــ : چندین برابر تلافی می‌كنید

 

8 ــ اولین چیزی كه صبح موقع بیدار شدن به فكرتان خطور می‌كند،چیست؟
الف: كار یا تحصیل
ب: مشكلات زندگی
ج: صبحانه
د: روزی كه در پیش دارید
هــ : كاری كه تا شب انجام خواهید داد

 

9 ــ در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف: وقت طلاست
ب: سحرخیز باش تا كامروا باشی
ج: آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند
د: زندگی كن و به دیگران هم اجازه زندگی كردن بده
هــ : بی‌خیال باش، هرچه باداباد

 

10 ــ آیا به حیوانات علاقه‌مندید؟
الف: اصلا
ب: تعداد كمی از حیوانات
ج: برخی از حیوانات
د: بیشتر حیوانات
هــ : تمام حیوانات

 

11 ــ شما لبخند می‌زنید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی اوقات
د: اغلب
هــ : آنقدر زیاد كه برخی فكر می‌كنند دیوانه هستم

 

12 ــ نظر دیگران راجع به شما اغلب كدام مورد است؟
الف: بی‌رحم
ب: سرد و بی‌احساس
ج: زیبا
د: دوست‌داشتنی
هــ : خوشگذران

 

13 ــ شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می‌دهید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی
د: اغلب
هــ : حداكثر تا جایی كه امكان دارد

 

14 ــ شما اعتقاد دارید كه برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان كنید؟

الف: اصلا
ب: احتمالا نه
ج: گاهی
د: بله
هــ : البته، تا جایی كه امكان دارد به خودتان می‌رسید

 

15 ــ آیا زندگی شما با برنامه‌ریزی پیش می‌رود؟
الـــف: مــن حـتــی در تـعـطـیــلات هــم برنامه‌ریزی می‌كنم
ب: همیشه برنامه‌ریزی می‌كنم
ج: بستگی به روز هفته دارد
د: درصورت امكان اجازه می‌دهم كه خودش پیش آید
هــ : همیشه بدون برنامه‌ریزی روزها را طی می‌كنم


 

حال امتیازات كنار گزینه‌هایی را كه انتخاب كرده‌اید،جمع كنید.
گزینه الف1 امتیار،گزینه ب 2 امتیاز،گزینه ج 3 امتیاز،گزینه د 4 امتیاز و گزینه هــ 5 امتیاز دارد.سپس امتیازات خودتان از 15 سوال تست را مطابق با متن‌های زیر مقایسه كنید.

 

* اگر امتیاز شما بین یك تا 20 باشد:
بدین معنی است كه شما سوسن سفید هستید.مردم شما را به خاطر پشتكارتان،ازجــــان و دل مــــایــــه گــــذاشــتــــن‌تــــان و مـوفـقـیـت‌هـایـتـان تقدیر می‌كنند.اهداف مشخصی دارید و فكرتان بر كارتان متمركز است.احتمالا فرزند اول خانواده هستید.احساستان را بسختی ابراز می‌كنید. یكی از مهم‌ترین نگرانی‌های شما این است كه چگونه در برابر افراد مختلف ظاهر شوید.اندیشه‌هایتان كمی متمایل به بدبینی است.اعتماد به نفس دارید ولی در باطن گاهی به خود اعتماد ندارید.قادرهستید كه هدفی تعیین كنید و به آن برسید.بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریك‌بین می‌نگرید.احساس می‌كنید كه وقت كمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید.مواظب باشید جدی بودنتان شما را از دنیای اطراف دور نكند.خونسرد باشید و از زندگیتان لذت ببرید.
كارهایی انجام دهید كـه از آنـهـا لـذت مـی‌برید.با انجام این دستورات قوه خلاقیت‌تان شكوفا می‌شود.سعی كنید كه بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید.
 

اگر امتیاز شما بین 21 تا 54 باشد:
بدین معنی است كه شما یك گل رز هستید.كمی تیغ دارید ولی زیبایی‌های بسیاری دارید.حس شوخ‌طبعی دارید ولی از شنیدن جوك لذت می‌برید.احتمالا فرزند وسط خانواده هستید.مردم دوست دارند دوروبر شما باشند.خونگرم هستید.دوستان صمیمی بسیاری دارید.زندگی را بـا دیـد واقـع‌بـیـنـانـه می‌نگرید.آگاهید كه زندگی از خوبی‌ها و بدی‌ها تشكیل شده است.قادرید شانس خودتان را با توجه به سـرمـایـه‌هـایـی كـه داریـد،امـتـحـان كـنید.سختكوش هستید و به اهدافتان پایبندید.دوست دارید خودتان باشید و این مساله
به شما اعتماد به نفس می‌دهد. مشكل‌ترین مساله در زندگیتان یكنواخت بودن مسائل است.یكنواختی در هر مساله‌ای شما را آزار می‌دهد و باعث كسل شدن روحیه شما می‌شود.
به شما پیشنهاد می‌گردد كه افق دیدتان را وسیع‌تر كنید.مسائل جدیدی را تجربه و كشف كنید.آن‌گاه متعجب خواهید شد كه چه نتایج زیبایی به دست آورده‌اید و مهم‌تر از همه این‌كه فراموش نكنید كه در همه چیز دنبال زیبایی بگردید مخصوصا در خودتان.

 

اگر امتیاز شما بین 55 تا 75 باشد:
بـدیـن مـعـنـی اسـت كه شما یك گل آفتابگردان هستید در بستری از گل‌های رز.یك ویژگی بارز در شما وجود دارد كه باعث گرمادهی به دیگران و جلوه‌گری شــمـــا مـــی‌شـــود.مــمــكـــن اســـت شــمــا كوچك‌ترین فرزند خانواده یا تنها فرزند باشید. در وقت لازم جدی هستید، ولی دوستانتان شما را به عنوان یك شخص شوخ‌طبع می‌شناسند.از گفتن جوك لذت می‌برید.گاهی شیطنت می‌كنید.مایلید كه با افراد جدید و جالبی در زندگیتان آشنا شوید.با افرادی كه هیچ وقت نمی‌خندند،راحت نیستید.دید مثبتی به زندگی دارید.در همه چیز به دنبال خوبی‌ها هستید.بیدی نـیـسـتـیـد كـه بـا هـر بـادی بـلـرزید.گرم،دوست‌داشتنی،باوفا و اجتماعی هستید و هر كدام از این صفات می‌تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد.انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه‌تان كم است.برای شما مشكل است كه فقط روی یك كار متمركز شوید. به شما پیشنهاد می‌گردد كه اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند.همان‌طور كه چهره شاد شما را می‌بینند. در این صورت می‌خواهند كه همیشه با شما بـاشـنـد.بـه احـسـاسـات دیـگـران احـتـرام بگذارید.از این شاخه به آن شاخه نپرید و كاری را كه دوست دارید،انتخاب كنید و تا پایان آن را انجام دهید.

جمعه بیست و سوم مرداد 1388 توسط عطا |

داوریهای حیرت انگیز حضرت علی (ع)

 مردی بر سرش ضربه ای وارد شده بود و ادعا می كرد كه بینائی ام ضعیف شده است و باید ضارب به من دیه پرداخت كند. این دعوا را نزد حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) بردند. حضرت مرد مضروب را جائی نشاند و تخم مرغی جلوی او گرفت و پرسید: «این را می بینی؟» مرد گفت : «آری» حضرت تدریجاً از او دور میشد و مرتباً این سؤال را تكرار می كرد تا اینكه مرد گفت :«نمی بینم.» حضرت آن مكان را علامت گذاری كرد. حضرت علی (ع) این عمل را در چهار جهت مختلف تكرار نمودند و بعد از اندازه گیری هر چهار سمت دیدند آنها با هم برابر هستند. سپس مردی سالم، به سن و سال و شرایط بدنی مشابه مرد مضروب جای او نشاندند و همان عمل را در مورد او تكرار كردند. وقتی متوجه تفاوت فاصله میان دو آزمایش مشخص شد. نسبت میان آن دو را حساب كرده به همان نسبت برا ی ضارب دیه مقرر كردند. یعنی اگر منتهای دید چشم معیوب نصف منتهای دید چشم سالم بود نصف دیه به او تعلق گرفت

 

سه شنبه بیستم مرداد 1388 توسط عطا |

چگونه یك زن یك مرد را مورد توجه قرار می دهد

چگونه یك زن یك مرد را مورد توجه قرار می دهد

 

 

3q0za3tfljs7cd3bvgo0.jpg

وقتی مردی یك زن را مورد توجه قرار میدهد، قوه تخیلـش بكار می افتد. در اغلب موارد اینكه او چه چیـزی پوشـیـدهاست اهمیت ندارد. برای مردان، قوه تــخیـل باعـث ایـجـاد پیش بینی ها و امید به آشنایی میگردد!

از طرف دیگر هنگامی كـه یـك زن مـردی را مـورد توجه قرار مــی دهــد، بــندرت در وحله اول تفكرات جنسی در مورداو بـه ذهـنـش خطور میكند. بیـشتر احتمال دارد كه وی او را مورد توجه قرار دهد به این دلیـل كه شبـیه مردی استكه میتواند از خود به لـحاظ جسمانی، احساسی و مالی مراقبت نماید و بـنــظر میرسد كه میتواند بر اغلب چالشها و سختی های زندگی فائق آید.

متاسفــانـه بـرخـی از مــردان بسیاری از ارزشـهـای والایانسانی را نادیده گرفته و وقـتـی زنـی را مـورد تـوجـه قـرار می دهند، دو فكر نكوهیده و ناپسند زیر به سرعت از ذهنشان خطور مینماید:

1- او بدون لباس چگونه بنظر خواهد رسید؟

2- روابط جنسی او چگونه خواهد بود؟

هنگامی كـه زنـان مـردی را مورد توجه قرار می دهند، معمولا سه فكر از ذهنشان عبور میكند:

1- آیا شاغل است؟

2- آیا شغل خوبی دارد؟

3- آیا او میتواند شغل خوبی را تـا مـدتی كـافی حفظ كند تا هر دو بتوانیم از مـنفعت آن بهرمند شویم؟

شاید این دلیل آن باشد كه چرا مردان احـساس میكنند پذیرفته شدن آنها توسط یك زن منوط به گذراندن یك تست مشكل در مورد وضعیت جسمانی و مالیشان است.


مردها نگاهی سر سری دارند، زن ها موشكافانه میبینند


بـرخـلاف بـاور عـمومی، زنـها بـیشتر از مردان به مسائل دیداری اهمیت می دهند. آنـها تـمایل دارنـد آنچه را كه دوست دارند ببینند. این دیدن لـزوما همـراه با خـیـره شـدن و زل زدن نیست و لزومی ندارد كه آن چیز كاملا واضح و آشكار باشد. یك نـگـاه گذرا كافیست كه تمام جزئیات در ذهن آنها ثبت گردد. مردان تحسین می كنـنـد زنـان تـفتیش؛ یك زن ممكن است قبل از اینكه چشم در چشم یك مرد دوخته باشد و یـا ایـنـكه توجهش را به خود جلب نموده باشد، بخواهد تصمیم به علاقمند شدن به آن مرد بگیرد.

مـردان پـستی بلندی ها و برجستگی ها را مورد توجه قرار می دهـنـد، زنان ساخـتـار و بـنیان را. آنها به چشمها، دستها، دندانها، لبـخـند و كلاس مردان نـیـز توجه می كـنـنـد. زنهایی كه بیشتر به خصوصیات وجودی مردان اهمیت می دهنـد، به مردان صادق، اهل گردش روی، قابل اعتماد و با استیل، زیرك، خوش مشرب و باكلاس توجه میكنند. چنین مردانی به عـنـوان افرادی دوست داشـتـنی، مـهربان و علاقمـنـد بـه دیـگران درنظر گرفته می شوند. آنها محدوده وسیعی از تماسها و بـرخـوردهای شـخـصی را ایجاد و نگهداری میكنند.

زن ها از چشمهایشان بـرای برقراری ارتبـاط با مـرد مورد علاقه خود استفاده میكنند. از طرف دیگر مردها، از تماسهای چشمی و دیداری در مورد زن مورد علاقه خود اجتناب مینمایند.

با اینكه زنها می گویند كه دوست ندارند یك مرد به بدن آنها خیره شود، وقتی مـردی كه ممكن اسـت به او عـلاقمند باشند عمیقا در چشمهایشان نگاه میكند، بدون اینـكه ابراز كنند، احساس شعف و شادمانی بسیار می نمایند. مردی كه میداند برای انتقال علاقه خود به همسر آینده اش چگونه باید از چشمهایش استفاده كند موفقتر از مردی خواهد بـود كه از نگاه كردن مستقیم به چشمهای زن مورد علاقه اش خودداری می كند. تبادل تماسهای چشمی مرحله آغازین ابراز علاقه محسوب میگردد.

چگونه میتوانید او را علاقمند نگهدارید؟

راز چشم ها

موثرترین روش نگاه كردن به همسر آینده تان چیست؟ از او می خواهید برق دلربـایی را در چشمهای شما ببیند؟ مستقیما در چشمهایش نگاه كرده، گویی كه می خـواهید او را هیپنوتیزم كنید، لبخند بزنید و با خود بیندیشید: " آنچه را كه میبینم دوسـت دارم. " توجه داشته باشید كه نگاه شما باید عاری از شهوات نفسانی باشد چراكه زنها خیلی راحت میتوانند به این موضوع پی ببرند و پیامدش كاملا مشخص است.

بكار بردن موثر و صحیح چـشمها در مـورد یك زن دو هدف را دنبال میكند. اول اینكه شما علاقه خود نسبت به او را ابراز می دارید. دوم اینكه میتوانید آنچكه او از طریق تماسهای چشمی سعی در بیانش دارد را تشخیص داده و حدس بزنید. روی بـرگـردانـدن از یك زن بعد از اینكه با او تماس چشمی برقرار نمودید، بیانگر ضعف و سستی می باشد. وقتی برای اولین بار با زن مورد علاقه خود تماس چشمی برقرار كردید، اجازه دهیـد كـه او این تماس را قطع كند. ممكن است احساس ناراحتی كنـید، امـا امـتـحان كـنـیـد؛ این روش جواب میدهد!


اغلب زنها می توانند بگویـند كه آیا یـك مـرد چشم های خـائن، چشم های دروغگو، چشم های متقلب، چشم هـای مـتــاهل، چشمهای منحرف و چشمهای صادق دارد یا خیر.


چنانچه مردی از چشمهایش به صـورتی نادرست استفـاده كند، مـمـكن اسـت شـانس موفقیت در برگزیدن همسر مورد علاقه اش را از دست بدهد. زنها قوه درك بالایی دارند. آنها می تـوانند از نگاه یك مرد احساس كنند كه آیا او صادق و قابل اعتماد است یا خیـر.

اگر مردی از بـرقرای تـمـاس چشمـی بـا زن مـورد عـلاقـه اش خـودداری كـنـد، پـیـغـامـی میفرستد مبنی بر نداشتن تجربه كافی درمورد زنها،خجالتی بودن و عدم اعتماد بنفس و اگر خیلی شدید به وی خیره شود، باعث ناراحتی او خواهد شد. مـردانـی كـه تـجـربـه زیادی در مورد زن ها ندارند بصورت شهوانی و نادرست به آنها نگاه میكنند. مردانی كـه نگاهی مطمئن حاوی پیغام " میتوانم ترا داشته باشم!" ، بـه همسر آینده اشان دارند، او را مجذوب خودشان میكنند.

بغیر از اینكه زن هـا دستان یـك مـرد را برای اینكه ببیند آیا حلقه ازدواج دارد یا خیر، نگاه میـكنند، یك دلیل دیگر را نیز دنبال میكنند. اگر انگشت انگشتر یك مرد از انگشت سبابه او بلندتر باشد، مفهومش این است كه سطح تستوسترون ( تستوسترون هورمونی در بدن است كه برای تحركات جنسی، تنظیم مقدار چربی، نگهداری عضلات، تعدیل قند و فشار خون و جلوگیری از افسردگی مورد نیاز است ) بـالایی دارد. اگـر انـگشـت انـگشتر كوتاه تر از انگشت سبابه باشد، مقدار تستوسترون كمتر از میزان متوسط آن است.

مـردها به سادگی و به اندازه زنها لبخند نمی زنـنـد. اگـر یـك زن خـوشـحـال بـاشـد و یـا احساسات مسرت بخشی را تجربه كند، لبخند میزنـد. در میـهمـانی های فامیلی خود اگر دقت كنید كمتر مردی را میـبینید كه لبخند بر چهره اش باشد. اغلب آنها طوری بنظر میرسند كه گویی از حضورشان در میهمانی خوشنود نیستند.

افرادیكه دارای چهره ای مـعمولی هستـند و لبخند میزنند اغلب جذاب تر از مردان خوش قیافه و زنـان زیـبـایی هستند كه لبخند نمیزنند.

لبخند یك مرد نشان دهنده دلربایی، خوش بینی، مهربـانـی و با احـسـاسی او اسـت و بیانگر آن است كه آنچه را كه می بینـد دوسـت دارد و از هـمه مـهمتر شخصی است كه می توان با او ارتباط برقرار نمود. هنگامیكه ما لبخند میزنیم عضـلات صـورتمان سیستم عصبی را برای تولید هورمون خاصی بنام "مورفین مغزی" تحریك میـنماید. ایـن هورمون در ما احساسی دلپذیر و آرامش بخش ایجاد میكند. ترشح آن یك اثر بی حـسی نـیز به دنبال خواهد داشت.

اكنون وقت آن رسیده كه بیشتر از یك مرد معمولی باشید

از نقطه نـظر زنها اغلب مردان افرادی معمولی می باشندامـا برخی از مردان از لحاظه درجه و رتبه ارجحـیـت دارنـد.زنان كلاس یك مرد را چگونه تعریف میكنند؟ كلاس مانـنـدیك رنگین كمان است. زنها نمی دانند كه كلاس را چـطـوربـایـد تـعـریف كنند، اما وقتی آنرا می بـیـنـنـد مـتـوجه اش میـگردند. یـك تـجـلی خاص بهمراه هر مرد با كلاس وجـوددارد. او طوری رفتار می نماید كه توجه هر زنی را به خـودمعطوف میكند.

یـك مرد باكلاس هر چیزی را با استیل انجام می دهـد. درعین حال متظاهر و خودنما نمی باشد. او مجبـور نیـست كلاسش را به رخ دیگران بكشد. او به همان اندازه ای كـه بـه خـودش عـلاقه دارد، بـه دیـگران نیز علاقمنـد اسـت. او میتواند متواضع و فروتن باشد.از همه مهمتر او با همه زنها با احترام و عزت رفتار میكند.

یك مرد بـعـد از مـلاقات بـا همسر آینده خـود در یـك مـیهمانی چهار چیز را بخاطر خواهد سپرد:

1- آیا با او رقصید؟

2- آیا او را بوسید؟

3- آیا به او شماره تلفن داد؟

4- آیا شبی كه او را ملاقات كرد با او صحبتهای عاشقانه رد و بدل نمود؟

یك زن نـیز بعد از این كه همسر آینده اش را ملاقات نمود همین مسائل را به یاد خواهد سپرد. اگر چه زنها موارد زیر را نیز در مورد شوهرشان به یاد خواهند داشت:

1- چگونگی برقراری ارتباط اولیه توسط او

2- لباس او

3- ادوكولون او

4- نوشیدنی و غذایی كه برای خوردن انتخاب كرد

5- آیا مرد با ادب و با تربیتی بود؟

6- آیا با مردها و زنهای دیگر برخوردی داشت؟ و اگر داشت چگونه

7- آیا او را خنداند؟


قیافه زیبا همه چیز نیست

این باور كه زنها فقط به مردهای خوش تیپ و خوش اندام توجه میكنند افسانه ای بیش نیست. مردانی كه خود را برای تحت تاثیر گذاشتن دیگران آماده میـكنند، مـهربان و اهل گردش هستند و خوش مشربی خویش را به نمایش می گذارند، كـسـانی هــستند كه برای زنان دیگر جنبه رقابتی پیدا می كنند. وقـتـی در مورد آن فـكر كـنید، بـه بـسیاری از مسائل پی خواهید برد.

از آنجایی كه لباسـها معمولا 95 درصد از بدن یك مرد را میپوشانند، منطقی است كه از زنها انتظار داشــته باشید كه به آنچه كه بر تن دارید توجه كنند. همچنین مردانی كه با مـردان و زنـان دیگر معاشرت می كـنـند، نـا امید و افسرده بـه نـظـر نـمی رسنـد. زن ها احساسات خود را دنبال كرده و به آنها پاسخ میدهند. خنده برانگیزنده احساس مسرت است، و زنها عاشق خندیدن می باشند. این نكته را هنگامیكه به دنبال همسری برای خود میگردید به ذهن بسپارید.

__________________
خیانت تنها این نیست كه شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست كه دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری كردن اشك بر دیدگان معصومی باشد

شنبه هفدهم مرداد 1388 توسط عطا |

گفتگوی ویژه زهرا رهنورد با خبرگزاری ایلنا

68.jpg&w=150&h=1

ایلنا: زهرا رهنورد اگرچه همسر میر حسین موسوی است و امروز در كنار او دیده می‌شود ولی خودش به گفته برخی افراد یك رئیس جمهور است. رهنورد مشاورت خاتمی را برای خود یك افتخار می‌داند به همین دلیل است كه وقتی از خاتمی صحبت به میان می‌آید با شور و حرات سخن می‌گوید.
می‌گوید محرم اسرار میر حسین است ولی وقتی از او می‌پرسم در آن شب كه تصمیم گرفت وارد عرصه انتخابات شود و نامه‌ای را به خاتمی نوشت بر او چه گذشت؟ می‌گوید میر حسین آنقدر تو دار است كه در خصوص نامه‌اش به خاتمی به من هم چیزی نگفت.
این گفت‌وگو قبل از مناظره موسوی و احمدی‌نژاد صورت پذیرفته است یعنی زمانی كه برخی رسانه‌های حامی دولت در خصوص مدرك رهنورد شائبه‌هایی را مطرح كردند و البته رهنورد نمی‌دانست كه رئیس‌جمهور در مناظره با همسرش عكس او را جلوی ببنندگان تلویزیون بگیرد...


رئیس اسبق دانشگاه الزهرا معتقد است رابطه میرحسین موسوی و حضرت امام(ره) یك رابطه مرید و مرادی بوده است و امام همیشه از میرحسین موسوی حمایت می‌كردند.

زهرا رهنورد در گفت‌وگوی تفصیلی با خبرنگار ایلنا، در پاسخ به سوالی در خصوص فعالیتش بعد از خروج از دانشگاه الزهرا گفت: من طی این چهار سال در كنار كارهای علمی، عملكرد دولت را رصد می‌كردم و واقعا آرزو داشتم كه آقای احمدی‌نژاد موفق باشند البته این آرزوی من صرفا اختصاص به ایشان نداشت بلكه برای تمام كسانی كه به فكر خدمت به كشور بودند آرزوی موفقیت داشتم.

وی افزود: طی این مدت هیچگونه انتقادی نكردم و با خودم گفتم شاید كارها بهتر انجام گیرد و سیاست درستی صورت بپذیرد و می‌خواستم ببینم سیاست‌های احمدی‌نژاد به كجا می‌رسد؟

همسر میرحسین موسوی در خصوص علت حضورش كنار نخست‌وزیر دوران مقدس در عرصه انتخابات گفت: دلیل اینكه در این مقطع زمانی پا به عرصه گذاشتم این بود كه سیاست‌های این دولت را درست نمی‌دانستم لذا تصمیم گرفتم بیایم و حرف تازه‌ای بزنم تا در جهت تغییر اقداماتی صورت گیرد.

وی در پاسخ به این سوال كه چرا طی این مدت موضع‌گیری نكردید در حالی كه بسیاری از افراد عملكرد دولت را رصد می‌كردند و موضع‌گیری هم می‌كردند، گفت: من آدمی نبودم كه بخواهم موضع‌گیری بكنم و می‌خواستم ایشان (احمدی‌نژاد) فرصت داشته باشند و به كشور خدمت كنند و چون عضو هیچ باند و گروهی نیستم برایم موفقیت اسلام و ایران و انقلاب اسلامی مهم بوده است. برای من مهم این بود كه رئیس‌جمهوری در كشور باشد كه به مردم خدمت كند. ولی آقای احمدی‌نژاد سیاست‌های درستی را در پیش نگرفت و حال كه فرصت چهار ساله‌اش به سر آمده است تصمیم گرفتیم كه از این فرصت استفاده كنیم و حرف‌های خود را در خصوص تغییر وضعیت فعلی بیان كنیم و بگوییم كه دنبال گفتمان اسلامی هستیم ولی از زاویه امروز نه از زاویه 30 سال پیش.
رهنورد در خصوص تضییع حقوق زنان در دولت نهم نیز گفت: من در برابر تضییع حقوق زنان سكوت نكردم و فعالیت‌های جدی‌ای داشتم ولی ترجیح دادم كه حضور رسانه‌ای نداشته باشم.

71.jpg


وی در توضیح علت عدم تمایلش برای رسانه‌ای نشدن مواضعش نیز گفت: تمام تلاشم این بود كه موضع‌گیری جانب‌دارانه‌ای نسبت به هیچ‌یك از گروه‌ها نداشته باشم اگرچه من مشاور سیاسی آقای خاتمی بودم و در زمینه سیاست، فرهنگ و اجتماع صحبت می‌كردم ولی نمی‌خواستم این احساس به وجود بیاید كه یك نگاه جانب‌دارانه‌ای دارم و به دنبال این نبودم كه این تلقی در فضای كشور به وجود بیاید كه مخل كار آقای احمدی‌نژاد هستم.

این محقق و روشنفكر دینی تصریح كرد: من نمی‌خواستم چوب لای چرخ آقای احمدی‌نژاد بگذارم زیرا چوب لای چرخ گذاشتن را در زمان نخست‌وزیری تجربه كرده بودیم كه چقدر به دولت ضرر می‌زند ولی تمام اقداماتی كه می‌توانستم به عنوان فردی دلسوز برای بهبود وضعیت انجام دهم به طرق مختلف به ایشان رساندم. هرچند هیچ رابطه مستقیمی با آقای احمدی‌نژاد نداشتم و هم من و هم آقای موسوی به عنوان افرادی مشوق كه می‌خواهند یك رئیس‌جمهور در كارهای خود موفق باشند بدون اینكه توجه داشته باشیم وی اصلاح‌طلب است یا اصولگرا، برای موفقیت اسلام و جمهوری اسلامی در تلاش بودیم.

وی با بیان اینكه به سیاست‌های اقتصادی و نیز بی‌توجهی به حقوق زنان در دولت احمدی‌نژاد معترض بودیم و این اعتراض را به اشكال مختلف به گوش ایشان رساندیم، گفت: احمدی‌نژاد هیچگاه توجهی به دلسوزی‌های مشوقانه ما نكرد و حالا كه فرصت تغییر و تحول است و حرف‌های ما نیز در ایشان اثر نكرد مستقیم وارد عرصه شدیم.

رئیس سابق دانشگاه الزهرا با رد این موضوع كه میرحسین موسوی مشاور احمدی‌نژاد بود، اظهار داشت: میرحسین موسوی هیچگاه مشاور رسمی ایشان نبوده ولی به اشكال مختلف اطلاعات و راه‌حل‌هایی را به ایشان می‌رساند و حتی در روزهای اول ریاست‌جمهوری آقای موسوی به ایشان می‌گفت كه انجام برخی كارها برای دولت ایشان و دولت نهم مفید است ولی احمدی‌نژاد توجهی به این توصیه‌ها نكرد.

وی تاكید كرد: موضع من و موسوی هرگز از زاویه موضع گروه‌های سیاسی نبوده است.ما یك فكر خاصی را دنبال می‌كردیم كه البته این تفكر، گرایشات اصلاح‌طلبانه‌اش بسیار قوی بود و به همان نسبت گرایش اصول‌مدارانه هم داشتیم و برای ما موفقیت جمهوری اسلامی و سعادت و رفاه ملت ایران مهم بوده و ما نمی‌توانیم وامدار هیچ جناحی باشیم. ما همانند امام حسین(ع) كه فرمودند برای اصلاح امور جدم برخاستم برای اصلاح جامعه قدم بر داشتیم.

رهنورد همچنین در خصوص برخی شائبه‌ها كه از سوی رسانه‌های وابسته به دولت در خصوص مدرك دكترای علوم سیاسی‌اش مطرح شده است، گفت:‌ من سال 74 دكترای علوم سیاسی را گرفتم و بسیاری از اساتید علوم سیاسی استاد من بوده‌اند. من در واقع در دو رشته درس خواندم لیسانس مجسمه‌سازی و فوق‌لیسانس پژوهشی و همچنین فوق‌لیسانس علوم سیاسی و دكترای علوم سیاسی دارم. وقتی دكترا را خواندم اول باید مدرك علوم سیاسی را می‌گرفتم و بعد دكترا می‌خواندم ولی هم‌اكنون كسانی هستند كه فوق‌لیسانس و دكترای آنها با هم مغایر است و من هم ابتدا فوق لیسانس علوم سیاسی و بعد دكترای علوم سیاسی خواندم.

وی در خصوص مباحث مطرح شده در رسانه‌ها در خصوص مدرك تحصیلی‌اش گفت: چند روز قبل از كارگزینی محل تدریسم با من تماس گرفتند كه مدرك دكترای خود را تحویل بدهید و من هم این كار را كردم. البته من می‌دانم ریشه این بداخلاقی‌ها كجاست و آن را متوجه استادی می‌دانم كه به دلیل رقابتی كه با من داشت و وقتی دید من فول پروفسور شدم در رقابت با من، بر مدرك من خرده گرفت كه البته این موضوع مربوط به یك سال و نیم پیش است و احتمالا این موضوع نیز از این فرد نشات می‌گیرد البته ایشان استاد علوم سیاسی نیست و خانمی است كه سن‌اش بیشتر از من است و اولین‌بار ایشان این موضوع را بیان كردند.

همسر نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس در خصوص علت به طول انجامیدن مدت زمان اخذ مدرك دكترایش نیز گفت: علت اینكه دكترای من 10 سال به طول انجامید به رساله‌ام در مورد ”دولت اسلامی” برمی‌گردد. اساتید چون در نوع پایان نامه من بحث داشتند در تصویب آن، زمان زیادی صرف شد.

وی با بیان اینكه دكترای علوم سیاسی‌اش را از دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات گرفته است و رشته هنر را در دانشگاه تهران خوانده است، گفت: علت اینكه دوران دكترای من 10 سال طول كشید این بود كه دكترای من اول پژوهشی بود و بعد آن را آموزشی كردم و نتیجه این شد كه دوباره باید از اول شروع می‌كردم و برای همین 10 سال به طول انجامید.

رهنورد در بخش دیگری از این گفت‌وگو به دوران اصلاحات اشاره كرد و در پاسخ به سوالی مبنی بر اینكه برخی می‌گویند جنبش اصلاح‌طلبی در ایران ناكام بوده است، گفت: به نظر من اصلاحات عقیم نمانده است و به پیش می‌رود. اصلاحات به اهداف متعالی خودش در مرحله نخست رسیده است. چه موسوی بیاید و چه فرد دیگر، آرمان‌های اصلاحات ادامه پیدا می‌كند.

وی به سفر خود به شهرستان‌ها اشاره كرد و گفت: وقتی به شهرستان‌ها می‌روم رضایت عمیق مردم را از دوران اصلاحات می‌بینم به خصوص در مسائل اقتصادی و همچنین به كار گرفتن زنان در پست‌های مدیریتی، اما دلیلی ندارد كه هر آرمانی را كه مطرح می‌كنیم سریع به خواسته‌های خود برسد. مگر آرمان‌های انقلاب اسلامی بعد از 30 سال به نتیجه نهایی خود رسیده است؟

رهنورد با بیان اینكه من آنچنان ایده‌آلیسم نیستم كه فكر كنم اصلاحات یك گل اركیده بود كه بدون هیچ خاری باید به خود زد، اظهار داشت: معتقدم اصلاحات فراز و نشیب‌هایی دارد و همینطور به پیش می‌رود تا زمانی كه آن را به حضرت مهدی تحویل دهیم.
وی در پاسخ به این سوال كه خاتمی در برابر درخواست‌های متعدد از پذیرش رهبری اصلاحات خودداری می‌كند، گفت: آقای خاتمی رهبر جنبش اصلاحات است چه بپذیرد چه نپذیرد. اصلاحات رهبری داشت و رهبر آن آقای خاتمی بود. اكنون هم آقای خاتمی رهبر آن است و این هیچگونه تضادی با اینكه ایشان بپذیرد یا نپذیرد ندارد .اصلاحات نهالی بود كه در زمان آقای خاتمی كاشته شد و این نهال هم‌اكنون به پیش می‌رود اگرچه ممكن است برایش مشكلاتی به پیش بیاید.

همسر میرحسین موسوی در پاسخ به سوالی در خصوص استفاده از ادبیات اصلاح‌طلبان از سوی افرادی كه زمانی آن ادبیات را مذموم می‌دانستند، گفت: ما نسبت به جریان‌های سیاسی نباید ایده‌آلیستی عمل كنیم. یك جریان سیاسی ممكن است از بعضی زوایا خود را بازسازی كند و اگر یك جریان در درون خود راكد باقی بماند از بین خواهد رفت.

وی با بیان اینكه جریان اصلاحات از نظر من نقدپذیر است، گفت: من هم به جریان اصلاحات نقد دارم كه البته نقد من عمدتا زمینه‌های فرهنگی دارد ولی در مجموع اصلاحات را جریان موفقی می‌دانم و شاخصه‌های آن هم موفق بوده است مانند مردم‌سالاری دینی و رشد اقتصادی و نیز حضور زنان در عرصه مدیریت كه از جمله شاخصه‌های مهم دوران اصلاحات است. وقتی آقای خاتمی ریاست‌جمهوری را تحویل دادند تورم نزدیك 13 درصد بود ولی اكنون به 25 درصد رسیده است انرژی هسته‌ای به شكل صلح‌آمیز آن در زمان آقای خاتمی رشد داشته است و این موفقیت بزرگ برای دوران اصلاحات به شمار می‌آید هرچند بذر این موفقیت در زمان آقای موسوی كاشته شد و در زمان آقای هاشمی ادامه داشت.

رئیس سابق دانشگاه الزهرا خاطرنشان كرد: موفقیت‌های زمان اصلاحات آنچنان بوده كه مخالفان هم از ادبیات آن دوره استفاده می‌كنند.امروز هیچ دولتی نمی‌گوید ما ضد آزادی و ضد زن هستیم حتی دولت احمدی‌نژاد هم سعی كرد یك خانم را معاون رئیس‌جمهور كند و خانمی را برای مشاوره انتخاب كرد. البته مشاورت خانم در ریاست جمهوری اولین‌بار در زمان آقای هاشمی‌رفسنجانی مطرح شد.

وی با بیان اینكه احمدی‌نژاد هم می‌خواست خوب عمل كند ولی روش‌هایی در پیش گرفت كه دولتش ناموفق ماند و شكست خورد، اظهار داشت: بسیاری از شاخصه‌های اصالاحات را احمدی‌نژاد می‌خواست ادامه بدهد ولی چون ورودی غلطی داشت، ناموفق بود.
رهنورد در بخش دیگری از این گفت‌وگو به رابطه هاشمی‌رفسنجانی و میرحسین موسوی و نیز تحلیل برخی رسانه‌های وابسته به دولت مبنی بر اینكه هاشمی‌رفسنجانی پروژه ضد احمدی‌نژاد را مدیریت می‌كند، اشاره كرد و گفت: آقای هاشمی از محورهای انقلاب هستند و بدون ایشان، مشكل بتوان تاریخ انقلاب را تحلیل كرد. من قطعا بعید می‌دانم كه آقای هاشمی بخواهد كسی را بزرگ كند و به تبع آن كس دیگری را كوچك كند. البته ایشان یك سیاستمدار است ولی سیاستمداری‌اش آغشته به تزویر نیست. اگر بخواهیم اینگونه تحلیل‌ها را باور كنیم باید بسیاری از شاخصه‌های انقلاب اسلامی را زیر سوال ببریم.

وی با بیان اینكه میرحسین موسوی شخصا تصمیم گرفت كه وارد عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری شود و آن را وظیفه و تكلیف خود می‌دانست، اظهار داشت: هیچ فرد دیگری میرحسین را برای حضور در عرصه انتخابات ترغیب نكرد و تنها تحلیل و جمع‌بندی خودش بود كه وارد كارزار انتخابات شد.

همسر میرحسین موسوی در ادامه به رابطه هاشمی‌رفسنجانی و نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس در دهه 60 پرداخت و گفت: همه شخصیت‌های بزرگ انقلاب یك هدف داشته‌اند و آن موفقیت جمهوری اسلامی و تحویل آن به امام زمان(عج) بوده است و این هدف اصلی بوده است و مسلما روش‌های آقای هاشمی‌رفسنجانی و میرحسین موسوی یكی نبوده ولی اینگونه نبوده كه در تضاد هم باشند زیرا هدف یكی بوده و هیچ دلیلی وجود ندارد كه همه برای رسیدن به یك هدف یك شیوه را در نظر بگیرند.

رهنورد در بخش دیگری از این گفت‌وگو در واكنش به تحلیل برخی افراد مبنی بر تقابل دیدگاه حضرت امام(ره) و میرحسین موسوی گفت: به این تحلیل فقط باید خندید و خنده‌دارتر از این تحلیل وجود ندارد. اینكه نخست‌وزیر 8 سال دفاع مقدس با رهبر كبیر انقلاب اسلامی و مراد همه مسلمین جهان در تضاد بوده است فقط از روی شیطنت و تخریب است.

وی رابطه میرحسین موسوی و امام(ره) را رابطه مرید و مرادی دانست و گفت: میرحسین موسوی اگر صحبت كارشناسی داشت به حضرت امام(ره) انتقال می‌داد و حضرت امام(ره) نیز بسیار به نظرات كارشناسی اهمیت می‌دادند و امام همیشه حامی میرحسین موسوی بودند و اگر حمایت ایشان نبود آقای موسوی آن موفقیت عظیم را در 8 سال دفاع مقدس نمی‌توانستند به دست بیاورند و با نفت 5 دلاری به گونه‌ای رفتار كردند كه مستضعفین هم سیر بودند و گرسنگی در كشور وجود نداشت. بچه‌های خیابانی نبود و زنان ویژه هم در آن زمان وجود نداشت. البته تنها تلاش و سخت‌كوشی میرحسین موسوی نبوده است بلكه ایثارگری مردم هم در این زمینه تاثیر داشت.

همسر نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس به استعفای میرحسین موسوی اشاره كرد و گفت: پس از استعفای آقای موسوی امام خمینی(ره) طی نامه‌ای گفتند من همچنان از شما حمایت می‌كنم و به شما اعتماد دارم. اگر جو تخریب به دلیل شرایط خاص كاندیداتوری وجود دارد به عنوان روشنفكر انقلاب اسلامی توصیه می‌كنم هرگز به خاطر مقاصد سیاسی و گروهی منافع ملی كشور خودشان را زیر پا نگذارند.

وی در پاسخ به سوالی درخصوص احتمال مخالفت‌هایی از جنس هر 9 روز یك بحران برای میرحسین موسوی در صورت پیروزی‌اش در عرصه انتخابات گفت: این درست است كه اصلاحات همیشه با بحران روبه‌رو بوده است و این بحران‌ها از سوی كسانی انجام می‌گرفت كه می‌خواستند قدرت در دست آنها باشد و همیشه كسانی كه مایل هستند قدرت در دست آنها باشد برای همه بحران می‌سازند و این طبع نظام‌هایی است كه دموكراسی را رعایت نمی‌كنند.

رهنورد با تاكید بر اینكه روحیه مردم‌سالاری در گروه‌هایی كه بحران‌سازی می‌كنند وجود ندارد، گفت: امیدوارم كسانی كه در این رقابت به پیروزی نمی‌رسند منافع ملی را به منافع قدرت‌مداری ترجیح بدهند و از بحران سازی دست بردارند.

وی در پاسخ به این سوال كه آیا میر حسین موسوی خودش را برای اینگونه مخالفت‌ها آماده كرده است، گفت: هر سیاستمداری قاعدتا باید خود را برای جوابگویی به مخالفین خود آماده كند و موسوی هم یك سیاستمدار است و مطمئنا خودش را برای برخی بحران‌ها آماده كرده است.

استاد سابق دانشگاه الزهرا همچنین در مورد تفاوت عدالت در دیدگاه میرحسین موسوی با دیدگاه احمدی‌نژاد نیز گفت: وقتی رئیس‌جمهور ادعا كرد كه می‌خواهد عدالت را برقرار كند اما كشاورزی و صنعت را با واردات بی‌رویه از بین برد و كارخانه‌ها را تعطیل كرد و با یك فضای خشن امنیتی آرامش را از جوانان گرفت، روش‌های آن رئیس‌جمهور برای استقرار عدالت مطمئنا غلط است. مهم این است كه عدالت را با چه اقداماتی پیاده می‌كنیم و این را باید بدانیم عدالت شعار همه مردم است و صرفا شعار آقای احمدی‌نژاد نیست.

رهنورد در پایان گفت‌وگوی تفصیلی خود با ایلنا، در خصوص امیدواری‌اش نسبت به پیروزی موسوی در عرصه انتخابات نیز گفت: حضرت امام فرمودند ما مامور به تكلیف هستیم نه مامور به نتیجه و تمام تلاش خود را برای پیروزی رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب معتقد به اصول مهم انقلاب اسلامی و قرآن كریم انجام می‌دهیم اما پیروزی دست خدا است.
 
 
 
 
منبع : www.ilna.ir

یکشنبه هفدهم خرداد 1388 توسط عطا |

چرا آقایون زودتر از خانمها میمیرند؟!


ین سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی(گروه اینترنتی ارور ) های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهندین سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی(گروه اینترنتی ارور ) های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

جمعه هشتم خرداد 1388 توسط عطا |

سیر زندگی مردها از نوزادی تا پیری

8eq1vfl.gifشش سال اوّل زندگی8eq1vfl.gif
گریه نکن
شیطونی نکن
دست تو دماغت نکن
تو شلوارت پی‌پی نکن
مامانت رو اذیّت نکن
روی دیوار نقاشی نکن
انگشتت رو تو پریز برق نکن
دمپایی بابا رو پات نکن
به خورشید نگاه نکن
شبها تو جات جیش نکن
تو کمد مامان فضولی نکن
با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن
اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

دوره ی دبستانموقع رفتن به مدرسه دیر نکن پات رو تو جامیزی نکن ورقهای دفترت رو پاره نکن مدادت رو تو دهنت نکن به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن تخته پاک‌کن رو خیس نکن حیاط مدرسه رو کثیف نکن با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن دست تو کیف بغل دستیت نکن تخته‌سیاه رو خط‌خطی نکن گچ رو پرت نکن تو راهرو سرو صدا نکن تو کلاس پچ‌پچ نکن آتاری بازی نکندوره ی راهنماییترقّه بازی نکن سه گا بازی نکنجاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن تو کوچه فوتبال بازی نکن دست تو جیبت نکن با مامانت کل‌کل نکن تو کلاس صحبت نکن بعد از ظهر سروصدا نکن با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن اتاقت رو شلوغ نکن روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن عکس لختی تماشا نکن با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن جرّ و بحث نکن دوره ی دبیرستانبا کامپیوتر بازی نکن تو حموم معطّل نکن تقلّب نکن با دوستات موتورسواری نکن عصرها دیر نکن با دختر شمسی خانوم صحبت نکن با بابات دعوا نکن تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن تو خیابون دنبال دخترها نکن مردم‌آزاری نکن نصف شب سرو صدا نکن فیلم سوپر نگاه نکن وقتت رو با مجله تلف نکن چشم‌چرونی نکن دوره ی دانشگاهرشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن بیست و چهار ساعت چت نکن سر کلاس درس غیبت نکن با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن خیابون‌ها رو متر نکن تو ########## دخالت نکن با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن شب برای شام دیر نکن با مأمور پلیس کل‌کل نکن چراغ قرمز رو عشقی رد نکن موبایلت رو ریجکت نکن حذف پزشکی نکن آستین کوتاه تنت نکن همه رو دودره نکن دوره ی سربازیموهات رو بلند نکن روت رو زیاد نکن از اوامر سرپیچی نکن فرار نکن با اسلحه شوخی نکن غیبت نکن به آینده فکر نکن درگیری ایجاد نکن به فرمانده بی‌احترامی نکن غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن اعتراض نکن با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن از تلف شدن وقتت ناله نکن از آشپزخونه دزدی نکن دوره ی شوهر بودنبا زنت شوخی نکن زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن به زنت خیانت نکن با دوستانت الواتی نکن سینگل خودت را توی ارکوت معرفی نکن به زنهای دیگه نگاه نکن موبایلت رو قایم نکن از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن پولت رو خرج دوستات نکن رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن ریسک نکن بدون اجازهء زنت هیچ کاری نکن دوره ی پدر بودنبچّه رو تنبیه نکن به بچّه بی‌توجّهی نکن بچّه‌ت رو با بچّه‌های دیگه مقایسه نکن به بچّه توهین نکن بچّه رو از بازی منع نکن بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشویق نکن با بچّه کل‌کل نکن بچّه رو محدود نکن بچّه رو از جنس مخالف دور نکن به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن آزادی بچّه رو محدود نکن به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن دوره ی پیریبرای بچّه‌هات مزاحمت ایجاد نکن نوه‌هات رو لوس نکن با پیرزن‌های دیگه معاشرت نکن به خاطراتت فکر نکن پولت رو خرج نکن هوس جوونی نکن غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن با زنت بی‌وفایی نکن از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضایتی نکن لباس شاد تنت نکن به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن از گذشته ناله نکن به هر کی رسیدی، نصیحت نکن به آینده فکر نکن دوره ی پس از مرگحالا دیگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن...بکن ...بکن ...بکن ...بکن ...بکن ...بکن ...بکن ...بکن ...بکن ...بکن ...بکن ...بکن ...بکن ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن

جمعه هشتم خرداد 1388 توسط عطا |

یک خاطره رویایی و واقعی

شبی از آنِ رابی

  
 این داستان را نه به خواست خود،‌ بلکه به تشویق و ترغیب دوستانم می‌نویسم.  نام من میلدرد است؛ میلدرد آنور Mildred Honor. قبلاً در دی‌موآن Des Moines در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم.  مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است.  در طول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است.  با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام.

    امّا، از آنچه که شاگردان "از لحاظ موسیقی به مبارزه فرا خوانده شده" می‌خوانمشان سهمی داشته‌ام.  یکی از این قبیل شاگردان رابی بود.  رابی یازده سال داشت که مادرش (مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد.  برای رابی توضیح دادم که ترجیح می‌دهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایین‌تری آموزش را شروع کنند.  امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد.  پس او را به شاگردی پذیرفتم.  رابی درس‌های پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است.  رابی هر قدر بیشتر تلاش می‌کرد، حس‌ّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان می‌داد.  امّا او با پشتکار گام‌های موسیقی را مرور می‌کرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره می‌کرد.

    در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم.  در انتهای هر درس هفتگی او همواره می‌گفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو می‌زنم."  امّا امیدی نمی‌رفت.  او اصلاً توانایی ذاتی و فطری را نداشت.  مادرش را از دور می‌دیدم و در همین حدّ می‌شناختم؛ می‌دیدم که با اتومبیل قدیمی‌اش او را دم خانهء من پیاده می‌کند و سپس می‌آید و او را می‌برد.  همیشه دستی تکان می‌داد و لبخندی می‌زد امّا هرگز داخل نمی‌آمد.

    یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید.  خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی لازم  بوده که تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد.  البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمی‌آید.  وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود.

    چند هفته گذشت.  آگهی و اعلانی دربارهء تک‌نوازی آینده به منزل همهء شاگردان فرستادم.  بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، "من هم می‌توانم در این تک‌نوازی شرکت کنم؟".  توضیح دادم که، " تک‌نوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی."  او گفت، "مادرم مریض بود و نمی‌توانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین می‌کنم.  خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تک‌نوازی شرکت کنم!" او خیلی اصرار داشت.

    نمی‌دانم چرا به او اجازه دادم در این تک‌نوازی شرکت کند.  شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که می‌گفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد.  تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود.  برنامهء رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعهء نهایی را بنوازم.  در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکنم چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامهء نهایی آن را جبران خواهم کرد.

    برنامه‌های تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد.  شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجهء کارشان گویای تلاششان بود.  رابی به صحنه امد.  لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند.  با خود گفتم، "چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟"

    رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد.  وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم.  ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو می‌نواخت بشنوم.  انگشتانش به چابکی روی پرده‌های پیانو می‌رقصید.  از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت.  آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت می‌طلبد در نهایت شکوه اجرا می‌شد!  هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد.  بعد از شش و نیم دقیقه او اوج‌گیری نهایی را به انتهی رساند.  تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کف‌زدن‌های ممتدّ خود او را تشویق کردند.

    سخت متأثّر و با چشمی اشک‌ریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم.  گفتم، "هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی!  چطور این کار را کردی؟"  صدایش از میکروفون پخش شد که می‌گفت، "می‌دانید خانم آنور، یادتان می‌آید که گفتم مادرم مریض است؟  خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد.  او کر مادرزاد بود و اصلاً نمی‌توانست بشنود.  امشب اوّلین باری است که او می‌توانست بشنود که من پیانو می‌نوازم.  می‌خواستم برنامه‌ای استثنایی باشد."

    چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیده‌ای نبود که پرده‌ای آن را نپوشانده باشد.  مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبت‌های کودکان ببرند؛ دیدم که چشم‌های آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگی‌ام پربارتر شده است.

    خیر، هرگز نابغه نبوده‌ام امّا آن شب شدم.  و امّا رابی؛ او معلّم بود و من شاگرد؛ زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانستن را به من یاد داد.

    رابی در آوریل 1995 در بمب‎گذاری بی‎رحمانهء ساختمان فدرال آلفرد مورای در شهر اوکلاهما به قتل رسید.

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 توسط عطا |

وجود پاک مرا چند میخری؟

مهدیه حسینیان رستمی

- « آقا ! وجود پاک مرا چند می خری؟»

- « به به! چه چشم ناز و قشنگی! چه دختری!

 

چرخی بزن ، ببینمت آیا مناسبی

یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری !

 

اسمت چه بود؟ اهل کجایی؟ ندیدمت! ...»

دختر، هراس، دلهره: «ها ؟ چی؟ بله! ... پری!

 

اهل حدود چند خیابان عقب ترم »

- «نزدیک نانوایی سنگک ؟»  -  « نه ! بربری »

 

چیزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود

زیر نگاه هرزه ی یک مرد مشتری

 

- « کمتر حساب کن» ... وَ موبایلش : « الو! بله !»

- «امشب بیا به خانه ی آقای اکبری»

 

- « زن هم مصیبت است! بله! چشم! آمدم !

هی گفت مادرم که چرا زن نمی بری!»

 

از خیر او گذشت و فقط گفت: «حیف شد!

امشب برو سراغ خریدار دیگری»

 

دختر به فکر نان شبش بود و داد زد :

«حتا مرا به قیمت کمتر نمی خری ؟» ..

سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 توسط عطا |

سیر تصویری پرچم ایران عزیز

پرچم زمان کوروش کبیر 559 سال پیش از میلاد که روانش  شاد باد  ......

iran_flag.jpg

 

درفش کاویانی

iran_flag%20%283%29.jpg

 

پرچم در دوره شاه طهماسب

iran_flag%20%284%29.jpg

 

دوره شاه صفی دوم

iran_flag%20%285%29.jpg

 

دوره نادرشاه

iran_flag%20%286%29.jpg

 

دوره علی قلی شاه عادل

iran_flag%20%287%29.jpg

 

دوره آغا محمدخان قاجار

iran_flag%20%288%29.jpg

 

دوره محمد شاه قاجار

iran_flag%20%289%29.jpg

 

دوره ناصرالدین شاه  نادان  ...

iran_flag%20%2810%29.jpg

 

دوره  پهلوی  ....


12_Ensign.png



پرچم ملی ایران  ...


iran_flag%20%281%29.jpg

 

دوره حاضر ..........


iran_flag%20%282%29.jpg


نماد شیر و خورشید یكی از كهن‌ترین نمادهای ایرانیان است كه در طول تاریخ بارها به عنوان نشانه رسمی ایرانیان مورد استفاده قرار گرفته است.بررسی تاریخی به دست آمده از نقش‌برجسته‌های كهن نشان می‌دهد كه ایرانیان كهن به آن اهمیتی خاص می‌دادند. شیر نماد شجاعت و خورشید مظهر روشنایی و علامت میترا (مهر) بود.


بر گرفته از :


پرچم و پیکر شیر و خورشید، نصرالله بختورتاش

قانون اساسی و متمم آن.

تاریخچه شیر و خورشید، احمد کسروی .

                                                و نشان شیر و خورشید ر بطی به پهلوی ها ندارد  ....

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 توسط عطا |

جن ها همه جا هستند

یکی از موجودات نادیدنی جن است. جهان ما برای جن قابل رویت و لمس است ولی جهان جن برای ما انسانها قابل رویت و لمس نیست این موجودات بر سه قسم پری و جن و دیو تقسیم می شوند که در عرض هم و از مخلوقات کره زمین هستند :


1 - دیوها پست ترین نژاد خاکستری رنگ و خشن اند و چشمانشان حد وسط افقی و عمودی است.
2 - جن ها نژاد متوسط و مثل آتش سرخ رنگ هستند و چشمانشان عمودی است و پاهایشان کوتاه و گرد است چیزی شبیه سم نه اینکه سم واقعی باشد.
3 - پری نسبت به آن دو از نظر خلقت برتری دارد و پری ها سفید و بسیار زیبا هستند مثل انسانهای سفید پوست چشمشان مثل چشم انسان افقی است . هیکل و شباهت آنها تقریبا به اندازه انسان است با این تفاوت که دیوها ( غولها ) کمی درشت تر و جن ها کمی ریزتر از انسانها هستند و شکل کلی شان مثل انسان است و دو چشم و دو گوش و دهان و ... دارند.

دیو و جن و پری از هم جدا هستند داخل یک دیگر می شوند ولی کاری به کار هم ندارند و بین آنها جنگ و درگیری رخ نمی دهد.

جنیان غذا می خورند استخوان و ضایعات , غذای جنیان است و ممکن است از خوردنیها و آشامیدنیهای دیگری هم استفاده نمایند. ازدواج هم دارند و به صورت خانوادگی زندگی می کنند و جا و مکان برایشان مطرح نیست نر و ماده دارند , جفت گیری می کنند و مدت بارداری کمتر از انسان دارند و معمولا از هر شکم بیشتر از یک بچه متولد نمی شود .
وضع حمل آن ها آسانتر از بشر است رشد بچه سریعتر و بلوغ هم دارند و ولدشان مثل انسان زیاد نیست طول عمرشان بیشتر از آدمی است مرگ دارند , جسمشان فنا می شود و احتیاج به قبرستان ندارند.

سرما و گرما و درد ندارند اما لذت و خوشی و ناخوشی دارند , الفت خانوادگی و خارجی با هم دارند , کار و شغل ندارند .

اکثر حیوانات و جانوران آنها را می بینند و برایشان عادی است از این رو به آنها حمله نمی کنند و می توانند خود را به صورت انسان و غیر انسان در آورند آنها پدیده های بسیار لطیفی هستند و توان انبساط و انقباض خویش را دارند و در حالت عادی در حال انبساطند لذا دیده نمی شوند ولی اگر منقبض شوند می توان آنها را دید از آنها می شود عکس گرفت به شرطی که به این کار راضی باشند.

جنیان می توانند از در و پنجره بسته عبور کنند هرجا که هوا بتواند عبور کند جن ها هم می توانند عبور کنند آنها مثل امواج رادیو می توانند از شکاف درهای بسته و از هر منفذی بگذرند .

به علت نداشتن عنصر خاکی قوه طی الارض دارند و در آن واحد می توانند از یک طرف زمین به طرف دیگر بروند چون همیشه با ما در ارتباط و تماس هستند به همه زبانهای ما آشنایی دارند معایبی دارند بدتر از بشر ولی معایبی که انسان دارد آنها ندارند روزی که خداوند انسان را خلق کرد فاصله ای بین جنیان و بشر قرار داد که جنیان بدون اذن خدا اجازه نزدیک شدن و آسیب رساندن به آدمیان را ندارند و اصولا اعمال زشت انسان سبب صدمه به خود آنها می شود و جنیان از طرف خداوند اجازه و اذن اذیت کردن می یابند.

هوششان بسیار زیاد است و می توانند افکار را بخوانند ولی آینده و گذشته انسان را نمی دانند و قوه خلاقه ندارند و هر چه ذاتی و همان است که در خلقتشان گذاشته شده است . تا به حال چیزی اختراع نکرده اند.

حکم فقهی تزوج انسان با جنیان این است که علما در این باره اختلاف نموده اند عده ای گفته اند : جایز نیست زیرا ختلاف جنسی موجب امتناع است و بعضی دیگر گفته اند : ان النهی عن نکاح الجن )) پیامبر نکاح جن را نهی نموده که این نهی شامل کراهت هم می شود . بعضی از مشاهیر علمای اهل بیت و جماعت می گویند : با بودن شرایط نکاح بین جن و انس ازدواج مانع ندارد و جایز است.

جن ها دارای روح و نفس هستند و از بین خودشان پیامبر ندارند و بایستی از دستورات پیامبر آدمیان پیروی کنند چنانکه عده ای از آنها به حضرت مسیح گرویدند و عده ای دیگر به حضرت محمد ( ص ) و بعضی از آنها از دستورات خداوند سرپیچی می کنند آنها هم خوب و بد , ظالم و مومن دارند . دارای مذاهب گوناگونند .

عبادتشان طبق همان عقیده ی دینی است که دارند , مثلا جن های مسلمان نماز می خوانند و روزه می گیرند و وظیفه دارند تمام آداب را بجا آورند به خدمت پیامبر و ائمه هدا می رسند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را می پرسند . سعد اسکاف می گوید : به منزل امام باقر ( ع ) رفتم ... اشخاصی از اتاق امام خارج شدند که مانند ملخهای زرد بودند و پوستین در تن داشتند و از زیادی عبادت لاغر شده بودند ... امام فرمود آنها برادران تو از طایفه جن هستند که به خدمت ما می آیند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را از ما می پرسند.

سدیر صیرفی نقل می کند : امام باقر در مدینه به من سفارشهایی فرمود , از مدینه بیرون رفتم... بعد از آنکه امام باقر ( ع ) به مکه آمدند به حضرتش عرض کردم فدایت شوم مردی نامه شما را آورد که مهرش خشک نشده بود فرمود : ای سدیر ما خدمتکارانی از جن داریم چون خواهیم کاری به فوریت انجام پذیر آن ها را می فرستیم.

خداوند احضار جن و روح را تحریم کرده و آن را از گناهان کبیره می شمارد زیرا انسان را از راه حقیقت دور کرده و به عیادت شیطان وادار می کند و سرانجام او را تباه خواهد ساخت. قرآن راجع به تسخیر جن و شیطان تنها از حضرت سلیمان یاد می کند که در سوره انبیاء آیه 82 آمده است (( برخی از شیطانها برای حضرت سلیمان غواصی می کردند و کارهای دیگری جز این انجام می دادند و ما نگهبان آنها بودیم )).
از این آیه فهمیده می شود جن هایی که در تسخیر سلیمان بوده اند از نوع جن های شریر و بد بوده اند .

جن مثل انسان دو نوع است : مومن و کافر , که مومنان از جن را شیطان نمی گویند ولی به کافران آنها اطلاق شیطان شده است .
برای دور کردن جن و شیطان باید به خدا توسل جست . جن به محض شنیدن ذکر ورد فرار می کند . وقتی (( بسم الله )) گفته شود اثر بد جنهای کافر خنثی می شود ذکر (( بسم الله )) در دفع و دور کردن شیطان و جن موثر است .

از امام صادق ( ع ) منقول است : هر کس معوذتین ( سوره های ناس و فلق ) را بسیار بخواند از وسواس و شر جن و انس محفوظ بماند .
از آن حضرت نقل است کسی که سوره جن را تلاوت نماید در زندگی دنیا هرگز آسیبی از جن و انس به او نرسد و مورد سحر و کید آنها واقع نشود .
آیه 59 سوره مریم را اگر بنویسند و بشویند و بر جن زده و مصروع بخورانند و یا به بازویش ببندند شفا می یابد .
(( بسم الله الرحمن الرحیم . فخلف من بعدهم خلف اضاعو الصواه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا ))
از حضرت علی ( ع ) منقول است هر که در سفر راه را گم کند فریاد کند (( یا صالح اغثنی یا بقول امام باقر (ع ) بگوید : یا صالح ارشدو نا الی الطریق رحمکم الله )) یعنی یا صالح ما را به راه برسان رحمت خدا بر تو باد بدرستیکه از برادران شما از جنیان شخصی است که صالح نام دارد از برای خدا در شهرها می گردد چون صدای شما را بشنود جواب گوید و راهنمایی نماید.

راوی می گوید : ما در سفری راه را گم کردیم و شخصی از ما دور شد و فریاد زد به نحوی که مذکور شد سپس برگشت و گفت صدای آهسته شنیدم که راه از جانب راست است.

فرق فرشته با جن:
ملائکه عطر و بوی خوش و پاکیزگی وضو و غسل را دوست دارند و هر جا بوی خوش باشد متوجه آنها می شوند و از ظلمت و جای متعفن بدشان می آید ولی شیاطین و اجانین جاهای تاریک و محل های متعفن را دوست دارند و در گلخن حمام و جاهای کثیف جن فراوان است .
_ جایی که معصیت شود فرشته وارد نمی شود ولی جن در آن جا زیاد و فراوان است.
_ در خانه ای که سگ باشد فرشته گریزان است ولی جن به آن خانه وارد می شود.
_ در جایی که مجسمه و عکس صاحب روح باشد فرشته وارد نمی شود ولی جن داخل می گردد.
_ در اتاقی که جنب و حایض باشد فرشته وارد نمی شود.
_ در خانه ای که آلات موسیقی باشد فرشته داخل نمی شود.
_ ملائکه لباس سفید , قرائت قرآن و منزل امام و ولی خدا را دوست دارند.
_ جن ها از سخن چینی مسرور و خوشحال می شوند.
_ فرشتگان از زنهای محجبه مسرور و شاد می گردند و منازلی که چنین زنهایی دارند جن از خانه بیرون می رود.
_ جن به زنهای بدون مقنعه و روسری اگر چه در منزل باشند علاقه دارد البته اصناف کفار از جن.
_ ملائکه از موجودات عالم بالا و عالم ملکوت می باشند و جن ها از موجودات عالم پائین هستند.
_ جنس ملائکه از نور است ولی جنس جن از آتش خالص است.
_ فرشتگان غذا نمی خورند و ازدواج هم نمی کنند ولی جنیان هم غذا می خورند و هم ازدواج می کنند.
_ جن ذریه دارد ولی ملائکه ذریه ندارند.
_ ملائکه گناه و تخلف امر پروردگار را نمی کنند بخلاف جن که گناه و تخلف از امر الهی می کنند.
_ فرشتگان مرگ , شرک و رفتن به جهنم ندارند ولی جن ها مرگ دارند شرک دارند و ستم کاران آنها به جهنم می روند.
_ شیطان و جن دشمن انسان و بشر بوده و هستند ولی ملائکه نه تنها دشمن انسان نبوده بلکه بر آدمیان استغفار می کنند و از درگاه پروردگار حکیم طلب آمرزش برای آنان می کنند.

آمدن زعفر جنی به کربلا
زعفر جنی بساط نشاط و شادی گسترانیده و مجلس عیش و عروسی برای خود فراهم آورده بود . سلاطین جن و پری را دعوت کرد , ناگاه از زیر تخت خود صدای گریه بلند دو نفر جن راشنید که بسیار حزین و سوزناک گریه می کردند . زعفر گفت: چه وقت گریه است در هنگام خوشحالی من شما گریه می کنید؟!

گفتند: ای امیر چون تو ما را مامور کردی که جهت امری به شهر برویم عبور ما به قاضریه و نینوا افتاد , دیدیم دران صحرا لشگر بزرگی آماده قتال و جنگ هستند و حسین بن علی ( ع ) یعنی پسر همان بزرگواری که ما بدست او مسلمان شدیم , یکه و تنها ایستاده و تمام یاران و اعوان و انصارش کشته شده اند و خود آن حضرت به نیزه بی کسی تکیه نموده است و دم به دم راست و چپ را نگاه می کند و گاهی می فرمایدFPRIVATE "TYPE=PICT;ALT=Sad"( هل من ناصر ینصرنی )) آیا کسی هست که به من کمک کند و شنیدیم اهل و عیال او صدای العطش به آسمان بلند کرده بودند فورا خود را نزد تو رساندیم تا تو را از ماجرا آگاه نماییم اگر ادعای مسلمانی می کنی قد مردانگی علم کن که الان پسر پیامبر را نامسلمانان می کشند. زعفر تا این سخن شنید تاج شاهی بر زمین زد لباس دامادی را از تنش در آورد, لباس جنگ پوشید , طوایف جن را با حربه های آتشی برداشت و به کربلا آورد . زعفر نقل کرده : وقتی که وارد زمین کربلا شدم لشکر چهار فرسخ تا چهار فرسخ گرفته بود از زمین تا آسمان صفهایی از اجنه و ملائکه و کروبین, جبرئیل , مکائیل , اسرافیل , هر یکی با چند هزار ملائکه , ارواح و بیست و چهار هزار پیامبر , لکن حضرت مقابل لشگر ایستاده و به هیچ کس اعتنا نمی کرد.

آه از آن روز که در دشت بلا غوغا بود
شورش روز قیامت در زمین بر پا بود
خصم چون دایره گرد حرم شاه شهید
در دل دایره چون نقطه پا برجا بود
انبیاء و رسل جن و ملایک هر یک
جان به کف در بر شه منتظر ایما بود

ناگاه دیدم آقا سر غریبی از نیزه بی کسی بلند کرد و اشاره فرمود زعفر بیا , دیدم همه ملائکه متوجه من شدند به حضورش رفته و رکاب بوسیدم و فرمود کجا بودی زعفر؟ عرض کردم قربانت شوم مجلس عیش داشتم به من خبر رسید و بی درنگ با سی و شش هزار جن به یاری شما آمدم حضرت فرمود: زعفر زحمت کشیدی شما جن و پری از آدمیزاد با وفاتر هستید خدا و پیامبر از تو راضی باشد هر چه اصرار کردم اجازه جهاد نداد و فرمود: شما آنها را می بینید آن ها شما را نمی بینند عرض کردم ما هم به صورت انسان ظاهر می شویم اگر کشته شدیم شهید می شویم فرمود : زعفر من از زندگی دنیا دل آزرده هستم.

در کهنه دیر دنیای فانی
هرگز کس نماند جاودانی
من زنده باشم در سن پیری
اکبر بمیرد در نوجوانی


منابع و مآخذ
1- سفینه البحار ( جلد 1 ) 2- هزار و یک ختم 3- تفسیر المیزان 4- تفسیر نمونه 5- اصول کافی ( جلد 2 ) 6- مکار الاخلاق ( جلد 1 ) 7- حلیه المتقین 8- هزار و یک کلمه ( جلد 3 ) 9- معاد شناسی 10- مجمع الدعوات کبیر 11- آثار الحق 12- راه تکامل

http://tehrankids.com

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 توسط عطا |

رابطه الاغ با خوشبختی

معادله اول:

انسان = خوردن + خوابیدن + کار کردن + لذت بردن
الاغ = خوردن + خوابیدن
بنابراین:
انسان = الاغ + کار کردن + لذت بردن
یا:
انسان لذت بردن = الاغ + کار کردن
که بدین مفهوم است که انسانی که لذت نمی برد معادل الاغی است که کار می کند
معادله دوم:
مرد = خوردن + خوابیدن + پول درآوردن
الاغ = خوردن + خوابیدن
بنابراین:
مرد = الاغ + پول درآوردن (1)
یا:
مرد پول درآوردن = الاغ
که بدین مفهوم است که مردیکه نمی تواند پول دربیاورد مثل الاغ است.

معادله سوم:
زن = خوردن + خوابیدن + خرج کردن
الاغ = خوردن + خوابیدن
لذا:
زن = الاغ + خرج کردن (2)
یا:
زن خرج کردن = الاغ
به بیان دیگر زنی که نتواند خرج کند الاغ است

نتیجه:
از معادله 2 و 3 نتیجه می شود که:
مردی که نمی تواند پول در بیاورد مساوی زنی است که نمی تواند خرج کند.
بنابراین مردان با پول در آوردن اجازه نمی دهند تا زنان الاغ شوند و همینطور
زنانی که پول خرج می کنند نمی گذارند مردانشان الاغ شوند.
به علاوه از نتایج (1) و (2) در معادلات دو و سه خواهیم داشت:
مرد + زن = الاغ + پول در آوردن + الاغ + خرج کردن
و یا :
الاغ * 2 = مرد + زن+ پول در آوردن + خرج کردن
که بدین مفهوم است که مرد و زن با هم اگر بتونن پول در بیارن که خرج کنن ،
میتونن مثل دو تا الاغ در کمال خوشی زندگی میکنند ؟؟؟؟

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 توسط عطا |

كفشهاي طلائي در خيابانهاي طلائي

http://keshvary.files.wordpress.com/2007/11/gold-shoe-1.jpg

تا كریسمس چند روز بیشتر نمانده بود و جنب و جوش مردم برای خرید هدیه
            كریسمس روزبه روز بیشتر می شد . من هم به فروشگاه رفته بودم و برای
            پرداخت پول هدایایی كه خریده بودم ، در صف صندوق ایستاده بودم .
            جلوی من دو بچه كوچك ، پسری 5 ساله و دختری كوچكتر ایستاده بودند .
            پسرك لابس مندرسی بر تن داشت ، كفشهایش پاره بود و چند اسكناس را در
            دستهایش می فشرد .
            لباس های دخترك هم دست كمی از مال برادرش نداشت ولی یك جفت كفش نو در
            دست داشت . وقتی به صندوق رسیدیم ، دخترك آهسته كفشها را روی پیشخوان
            گذاشت . چنان رفتار می كرد كه انگار گنجینه ای پر ارزش را در دست دارد
            .
            صندوقدار قیمت كفشها را گفت :«  6 دلار » .
            پسرك پولهایش را روی پیشخوان ریخت و آنها را شمرد : 3 دلار و 15 سنت .
            بعد رو به خواهرش كرد و گفت : « فكر كنم باید كفشها را بگذاری سر جایش
            ... »
            دخترك با شنیدن این حرف به شدت بغض كرد و با گریه گفت : « نه !نه! پس
            مامان تو بهشت با چی راه بره ؟ »
            پسرك جواب داد : « گریه نكن ، شاید فردا بتوانیم پول كفشها را در
            بیاوریم . »
            من كه شاهد ماجرا بودم ، به سرعت 3 دلار از كیفم بیرون آوردم و به
            صندوقدار دادم .
            دخترك دو بازوی كوچكش را دور من حلقه كرد و با شادی گفت : « متشكرم
            خانم ... متشكرم خانم »
            به طرفش خم شدم و پرسیدم : «منظورت چی بود كه گفتی : پس مامان تو بهشت
            با چی راه بره ؟ »
            پسرك جواب داد : « مامان خیلی مریض است و بابا گفته كه ممكنه قبل از
            عید كریسمس به بهشت بره ؟ »
            دخترك ادامه داد : « معلم ما گفته كه رنگ خیابانهای بهشت طلایی است ،
            به نظر شما اگه مامان با این كفشهای طلایی تو خیابانهای بهشت قدم بزنه
            ، خوشگل نمی شه ؟ »
            چشمانم پر از اشك شد و در حالی كه به چشمان دخترك نگاه می كردم ، گفتم
            : « چرا عزیزم ، حق با تو است ، مطمئنم كه مامان شما با این كفشها تو
            بهشت خیلی قشنگ میشه ! »
        كتاب « نشان لیاقت عشق »‌ برگردان بهنام زاده

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 توسط عطا |

زنجير عشق


http://i2.tinypic.com/8dx2det.jpg

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.

اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"

و او به زن چنین گفت: " شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام.
و روزی یکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی¸باید این کار رو بکنی.
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"
چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست
بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.
او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست¸واحتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید.
وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود ،
درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.
وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.
در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید.

من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی،باید این کار رو بکنی.
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر میکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه...


پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 توسط عطا |



وقتی که می آیی
صدای تق تق گامهای تو بر سنگ فرش کوچه
چه آوای خوشی است
کاش این آمدنت تا ابدیت می رفت

atafakhri@yahoo.com

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

نیازمندیهای ایران


ادبی
عکس
دلنوشته
خاطره
دنیای پیرامون خودم
طنز- جوک و اس ام اس
آموزش
عشقولانه
شهر من

من هر شب تو را خوانم
جوك
فنجان قهوه
فرصتی برای عاشق شدن
اس ام اس های فلسفی
راز موفقیت از زبان سقراط
چند لطیفه ی ریزه میزه
عجیب ترین های جهان
من محتاج توام
دوستت دارم

هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386

عاشقانه های دنیا
كد آهنگ براي وبلاگ
محسن ملاح
محمدمظفری
حسین پناهی
محسن کبگانی - نردبان
اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گناوه
سیدعلی صالحی
علی احمدی
محسن رضایی فر - روزهای بی خاطره
محمد قاسمي - ترفندهاي ياهو - اينترنت و ...
بهار - سرزمين عشق
سبحان علی یاری - اس ام اس ايروني
رادیو کالج پارک - رادیو اینترنتی دانشجویان اینترنتی دانشگاه مریلند
فرهاد عزیز - کجایند عشقهای اساطیری
میلاد - رضا - رضا - وبی برای بچه باحالا
دل نوشته های یک کودک خیابانی
مامان آرمین
آرزو-شیرین
صلیب شکسته - (دو عاشق : سینا - الهام)
رضا عبدالهی - باغبون باغچه عشق
ترانه فرخی - دختران ایلیا
تینا - بلور رویا
محمد - کلبه دلباختگی
م . ه . ن
محمد سام
لاله
آموزش فلش برای ساخت وبلاگی زیباتر
عکس چهره های مطرح رقص و آواز
آموزش عکاسی
زیر آسمون ابری هامبورگ - فرح دختر با احساسی از آلمان
دنیای شیرین(دنیای من)
دزدعکس 2
ایهام - افق کور
ثبت دامنه رایگان
آبجی و داداش
کاملیا دختری از ایران زمین
عطا
عکس.مدل لباس و ...
رضا بهارلو
باران 87 - آمال بچه های تخریب
کلبه عشق
يه غريب بي نشون - حسين متوليان
زن و مرد
بي حجاب
صبا - ترنم و بوسه تو براي من
اعترافات يك سيب زميني
نکاح
مریم شفیعی - باید به دستهای جنون اقتدا کنم
مهسا خانوم گل - هوای وصال
نرگس - ...
گل سرخ
شعرهایی که دوستشان داریم- یک دوست
اینجا ژاپن است
آموزش گیتار
لحظه
شکیبا - آّبی تر از همه چیز
تیلوری از جنس ممنوعه
ShOzEx
محمد علي ابطحي
عطاالله مهاجراني
طنز امروز ايران
طنزهاي زهرا دري
شعرهاي طنز محمدرضا عالي پناه-افاضات آقاي هالو
خليل جوادي
انتظار
دلنوشته هاي مريم براي كودك دلبندش
بو تو - دانيال عزيز
جايي براي باهم بودن
ساخت لوگو و بنر رايگان
آذين عزيز
سيما-مادري دلسوز و مهربان
هديل-تنهاترين يار
سپيده / زني از دوردستها
دانلود جديدترين آهنگ هاي روز
بدون سانسور/ پسر اردي بهشتي
حكيمه/ مداد رنگي زيبا

RSS 2.0