تبليغاتX
دنیای شیرین من

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

دنیای شیرین من

دوست داشتنی های پیرامون من


فلسفه هفت سین

به طور مقدمه باید دانست که عدد "هفت" نزد ایرانیان قدیم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه یعنی « زهره ، مشتری ، عطاد ، زحل ، مریخ ، زمین و خورشید » عدد هفت را گرامی می داشتند. نیاکان ما که زرتشتی بودند ، اعتقاد داشتند که عقل مقدس یعنی " اهورامزدا " که به او "سپند مینو" نیز می گفتند ، شش وزیر بزرگ به نام "امشاسپندان" دارد که یعنی مقدسان جاویدان و این شش امشاسپند با "سپندمینو" تشکیل (هفت سپند) می دهند.

علت این که هفت سین به راستی هفت سین است ، اشاره به هفت "امشاسپند" است و چون کلمه "سپند" با سین شروع می شده ، روی این اصل به علامت آن هفت مقدس جاودانی ، چیزهائی در نظر گرفته شده که هم با حرف سین شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند.

عدد هفت در فرهنگ ملل مختلف:

-عدد هفت در قدیم :

مردم بابل عدد هفت را مقدس می شمردند ، طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است ، ایام هفته هفت روز است.

-هفت از نظر مذاهب:

به عقیده هندیها در آئین برهما انسان هفت بار می میرد .

عروس و داماد باید هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم می خورند ، در آئین زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذکور است که هفت نر و ماده را با خود برگیر تا نسلی بر جهان بماند.

-هفت در آئین مسیح :

هفت معجزه ، از 33 معجزه را مسیح در انجیل ذکر کرده است ، در انجیل از هفت روح پلید صحبت شده است ، به نظر فرقه کاتولیک ، هفت نوع شادی و هفت غسل تعمید وجود دارد.

-هفت در اسلام:

آسمان هفت طبقه دارد . فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را دید که گفتند هفت سال خشکسالی و هفت سال فراوانی می شود. جهنم هفت طبقه دارد . گناهان اصلی هفت عدد است . پیش از اسلام در بین اعراب ، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامی نیز چنین است . هفت نفر قاری قرآن معروف بودند ، هفت بار شستن اشیاء ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز نیز مذکور است .

-هفت در تصوف :

هفت وادی سلوک در تصوف معروف است 1) طلب ، 2)عشق ، 3)معرفت ، 4) استغنا ، 5)توحید ، 6) حیرت ، 7)فنا ، مولوی می گوید:

هفت شهر عشق را عطار گشت ......... ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

-هفت در تاریخ :

همراهان داریوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالای آرامگاه داریوش ، هفت نقش ملاحظه می شود . جنگهای هفت ساله در زمان لوئی 11 واقع شد. اژدهای هفت سر معروف است . هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبدیل شدند و هفت خوان رستم و اسفندیار معروف است.

-معابد هفت طبقه:

در بابل و آشور هر معبدی هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام یکی از سیارات و هفت رنگ بود (سرخ ، سیمین، سفید، سیاه، ارغوانی، آبی و سبز). حصار اکباتان هفت دیوار داشت و آرامگاه کورش هفت پله دارد.

-سفره هفت سین:

در کشورهای مختلف هفت سین های متفاوتی پهن می شود، حتی در برخی از نقاط ایران و دیگر کشورها به جای هفت سین، هفت شین پهن می کنند، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:

• سبزه : نماد خرمی و نو زیستی

• سرکه : نماد شادی ( میوه درخت تاک در ایران میوه شادی خوانده میشد )

• سمنو : نماد خیر و برکت

• سیب : نماد مهر و مهرورزی

• سیر : نگهبان سفره ( در اکثر فرهنگ های آریائی برای سیر نقش محافظت کننده از شر قائل بودند )

• سماق: نماد مزه زندگی

• سنجد : نماد حیات و بزر حیات

• سپند : (اسفند)

در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینی های سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران و آینه، قرار دهند.

جمعه سی ام اسفند 1387 توسط عطا |

نصایح زرتشت به پسرش

- آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
-قبل از جواب دادن فکر کن
-هیچکس را تمسخر مکن
-نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
-خود برای خود، زن انتخاب کن
-به شرر و دشمنی کسی راضی مشو
-تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
-کسی را فریب مده تا دردمندنشوی
-از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
-فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
-بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
-سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
-با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
-راستگو باش تا استقامت داشته باشی
-متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
-دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
-معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
-دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
-مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
-سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
-روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
-هرگز ترشرو و بدخو مباش
-در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
-اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
-دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیک دروغگو منشین
-چالاک باش تا هوشیار باشی
-سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
-اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
-با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
-مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند

جمعه سی ام اسفند 1387 توسط عطا |

اس ام اس های ویژه نوروز 88

ساقیا آمدن عید مبارک بادت/ وان مواعید که دادی مرود از یادت. سال نو و نوروز باستانی مبارک!


................................................................


سایه حق، سلام عشق، سعادت روح، سلامت تن، سرمستی بهار، سکوت دعا، سرور جاودانه، این است هفت سین آریایی. نوروز مبارک!

................................................................

مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید

................................................................

بهار بهترین بهانه برای اغاز واغاز بهترین بهانه برای زیستن
آغاز بهار بر شما مبارک

................................................................


ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی/از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی. نوروز مبارک!

................................................................

دوست عزیز سبزترین و همیشگی ترین بهارها را برایت آرزومندم!

................................................................


آرزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز سلامتی ۸۷۶۰ساعت عشق ۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت ۳۱۵۳۰۰ثانیه دوستی سال نو پیشاپیش مبارک

................................................................


یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد

................................................................

پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست.

................................................................


عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار


................................................................


نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز

................................................................


مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک


................................................................


دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز


................................................................


><(((>
><(((>
><(((>
من اولين کسي بودم که براي تو ماهي عيد فرستادم.
سال نو مبارک


................................................................


بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد

بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد

بهار 1388 بر شما مبارک

................................................................


خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال

از گذشته خود افسوس نخورند . . .


................................................................

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند

جمعه سی ام اسفند 1387 توسط عطا |

تزئینات تخم مرغ سفره هفت سین

تزئین تخم مرغ

تزئین و رنگ آمیزی تخم مرغ با انواع مواد و شیوه های متفاوت در میان فرهنگهای مختلف سراسر جهان وجود دارد. نکته مهم استفاده از تخیل و ابتکار در بکار بردن مواد موجود در خانه است تا تخم مرغهایی زیبا و منحصر به فرد تهیه کنید.
 تخم مرغهای رنگین

تخم مرغهای رنگارنگی که به طور یک نواخت رنگ شده و در ظرفی مناسب قرار میگیرند، جلوه و جذابیت فراوانی دارند و رنگ آمیزی آنها با پودر رنگ-موجود در عطاری- بسیار ساده است.

ایجاد بافت رنگی

اگر رنگ را با اسفنج یا قلم موی خشک به تخم مرغ اضافه کنید، بافتهای رنگین زیبایی روی آن ایجاد میشود که میتواند تک رنگ یا چند رنگ باشد.




برنج و پاستا

شما میتوانید با استفاده از هر نوع چسب سفید، دانه های برنج یا پاستا را به اشکال دلخواه روی تخم مرغ چسبانده و پس از خشک شدن، آنها را با اسپری رنگ کنید.



حبوبات

برای سهولت کار، ابتدا طرح مورد نظر را با مداد روی تخم مرغ رسم کنید، سپس هر قسمت را جداگانه چسب زده و در کاسه های کوچک حاوی حبوبات قرار دهید تا دانه ها به تخم مرغ بچسبند.



ادویه جات و دانه های دیگر

نقوشی را با استفاده از دانه های ادویه مانند هل، میخک و مانند آن به وجود آورده یا تخم مرغها را با استفاده از رنگ طبیعی موادی چون زردچوبه، پوست پیاز و مانند آنها رنگ كنید


رنگ آمیزی نقش دار

برگهای کوچک را روی تخم مرغ قرار داده و با نخ محکم ببندید. سپس این تخم مرغها را داخل ظرف رنگ رقیق خوراکی قرار داده، پس از رنگ گرفتن خارج کنید و پس از خشک شدن، برگها را بردارید.



گل و برگ طبیعی

گلها و برگهای خشک را با پنس یا موچین روی تخم مرغ بچسبانید. برای جلوگیری از خرد شدن گلها، پس از خشک شدن چسب، تمام سطح تخم مرغ را با اسپری مو یا لاک بی رنگ و... بپوشانید.


 لوازم خیاطی

قیطانهای رنگین، نوارهای زیگزاگ، روبان، تور، انواع پارچه، دگمه و گلهای کوچک پارچه ای میتوانند در این روش مورد استفاده قرار بگیرند. چسب مناسب برای این مواد، چسب شفاف است.




مواد موجود روی میز کار

تمبر، انواع کاغذهای تحریر، کاغذ پوستی، پولکهای کاغذ داخل پانچ، انواع پونز و سنجاقهای رنگین میتوانند مورد استفاده قرار بگیرند.




گلهای کاغذی

گلبرگهای متعددی را از کاغذ پوستی یا کاغذ کادوهای نازک رنگین ببرید، آنها را فرم بدهید و به ترتیب به دور تخم مرغی که به رنگ مورد علاقه خود درآورده اید بچسبانید


حیوانات تخم مرغی

شکل تخم مرغ برای ساختن بدن حیوانات یا چهره انسان بسیار مناسب است. شما میتوانید افرادی با پوشاک یا آرایش خاص منطقه خود بسازید یا با کمی خمیر، ماژیک رنگی و کمی ابتکار، یک باغ وحش بسازید.


تخم مرغهایی با نقاشی بچه ها

فرزندان خود را هم در کار تزیین تخم مرغ شریک کنید. برای آنها ابزاری ساده و بی خطر تهیه کنید و بگذارید هر طور میل دارند تخم مرغ خود را رنگ آمیزی کنند. اثر آنها را حتما سر سفره هفت سین بگذارید.

سبزه و تخم مرغ

تخم مرغ را با احتیاط خالی کرده، مقداری از دانه هایی که برای سبزه آماده کرده اید داخل تخم مرغ بریزید. با افزودن کمی خاک، گیاهان میتوانند در تخم مرغ رشد کنند تا مدتها باقی بمانند.






پیشاپیش نوروز 88 بر شما خجسته باد

جمعه سی ام اسفند 1387 توسط عطا |

هزاران سلام و درود و شادباش

 
 
 
 
سالی دیگر گذشت در سالی که پشت سر گذاشتیم سال پر حاشیه و پر کاری
 
بود به هر حال پرونده سال 87 رو باید با همه خوبی و بدی هاش بست
 
و به استقبال سال 88 رفت تنها چیزی که از 87 در ذهن همه ی ما
 
می مونه خاطراتش هست
 
برای من87 سالی پر از لحضات شادی و غم بود,
 
 بعضی اوقات خندون و بعضی
 
از وقت ها هم غمگین به قول یکی از دوستان شادی و غم مانند دو اتاقی هستند
 
در کنار هم که شادی ها و غم ها در اون خوابیده اند باید حواسمونو جمع کنیم
 
که در لحظات شادی اونقدر در اون غرق نشیم که با هیجان و سر و صدامون
 
غم رو از خواب بیدار کنیم همیشه در لحظات شادی فکر کسانی باشیم که این
 
خنده به دلیل مشکلاتی که دارن روی لباشون
نمی شینه.
  
  سال نو و نوروز 88 رو به همه دوستان و هموطنان عزیز
 
در هر کجای دنیا که هستند تبریك عرض می كنم
 
و از خدای مهربان میخواهم که سالی پر بار و خوشی همراه با

سلامت و بهروزی در کنار خانواده محترمتون داشته باشی.

خداوندا در این سالی که در پیش است، نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای، لیکن

در آغاز طلوع روشن سالی که می‌آید،

کمک کن تا رها سازم ز خود

من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس...

هزار و سیصد و اندوه...

خدایامهربانم کن،

تو چشمان مرا با نور خود بگشا...

تو لبخند رضایت را عطایم کن.

بفهمان زندگی زیباست...

خداوندا، تو راه سبز ایمانرا نشانم ده...

رفیقا، مهربانا، عاشقم فرما

مرا در شط پر مهر گذشتت، شست و شویم ده

تو پاکم کن، قرارم ده.

حبیبا، قدردان خوبی‌ام فرما

تو، گرداننده دل‌ها و چشمانم

تو ای تدبیر بر هر روز و شامم

تو چرخاننده احوال این دنیا

بگردان، حال من را سوی آن حالی که می دانی

                                                               تو آرامش عطایم کن...

خدایا، مزه پاک عطش را بر لبان تشنه‌ام بنشان

بنوشان جرعه‌ای از آن طهور ناب روحانی

مرا مست می جام حضورت کن...

برای محو تاریکی، بسوزان جهل من را،

شعله ام گردانخداوندا...

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما،

برای مردمان خوب این وادی

عطا فرما،

هزار امید

هزار و سیصد آگاهی

هزار و سیصد و هشتاد بهروزی

هزار و سیصد و هشتاد و هشت لبخند زیبا را...

                                                      سال نو مبارک...

جمعه سی ام اسفند 1387 توسط عطا |

خدا - گریه و زن

پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه میکنی؟

مادرش گفت: چون من زن هستم.

پسر بچه گفت: من نمی‌فهمم.

مادر گفت: تو هیچ‌گاه نخواهی فهمید.

بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید که چرا مادر بی‌دلیل گریه میکنند؟

پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای «هیچ چیز» گریه میکنند.

پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمی‌دانست که چرا زنها بی‌دلیل گریه میکنند.

بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را میداند.
او از خدا پرسید: خدایا، چرا زنان به آسانی گریه میکنند؟
خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم میخواستم او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانه‌های او را آنقدر قوی آفریدم تا بار تمام دنیا را به دوش بکشد.
و همچنین شانه‌هایش آن قدر نرم باشد که به بقیه آرامش بدهد و من به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن ناامید شده‌اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود.
به او توانایی نگهداری از خانواده‌اش را دادم حتی زمانی که مریض یا پیر شده است بدون این که شکایتی بکند. به او عشقی داده‌ام که در هر شرایطی بچه‌هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسیبی برسانند.
به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد.
alt
به او این شعور را دادم که درک کند یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی‌رساند اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش میکند و به او این توانایی را دادم که تمامی این مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند.
و در آخر به او اشکهایی دادم که بریزد. این اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آنها نیاز داشته باشد.
او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک میریزد.
خدا گفت: می‌بینی پسرم، زیبایی یک زن در لباسهایی که می‌پوشد نیست. در ظاهر او نیست و در شیوه آرایش موهایش نیست و بلکه زیبایی یک زن در چشمهایش نهفته است.
زیرا چشمهای او دریچه روح اوست و قلب او جایی است که عشق او به دیگران در آن قرار دارد

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 توسط عطا |

جشن چهارشنبه سوری

 

یاد‌آوری: این نوشتار به پارسی سَره نوشته شده است و واژگان درون كمانك‌ها (پرانتزها) واژگان بیگانه هستند و واژگان درون ابروها {آكولاد‌ها} برای روشنگری آمده است.

چهارشنبه‌ی پایانی سال  

جشن چهارشنبه سوری به همراه دیگر آیین آن با گوناگونی و زیبایی بسیار و آواز و ترانه های شادی بخش و بزم و پایکوبی در همه‌ی شَهرَپ‌های (ایالات، ساتراپ ها) ایران بزرگ از چند هزار کیلومتری کردستان تا چین برگزار می شود. گستره برگزاری این جشن، نشان از شكوه و پایندگی فرهنگ كهن این بوم دارد. این گستردگی از سرزمین های خورووَران (غرب) عراق و اپاختر (شمال) آن کردستان، اپاختر سوریه، خورووران ترکیه، رپیتوین (جنوب) روسیه "داغستان و چچنستان"، آذرآبادگان (آذربایجان)، گاب‌گه (قفقاز)، ارمنستان، خورای (شرق) پاکستان، افغانستان، رپیتوین ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، خورای و اپاختر هند و خورای چین گرفته تا سرزمین كنونی ایران است.

ریشه واژه:

چهار شنبه سوری از دو واژه "چهارشنبه" پایان سال و واژه‌ی "سوری" كه همان "سوریك" پهلوی و به مانك (معنی) سرخ است ساخته شده است و روی هم رفته به مانك چهارشنبه‌ ی سرخ است.

پیشینه و سرچشمه:

به باور نیكان ما در پنج روز مانده به پایان سال فروَهر مردگان برای سركشی بازماندگان خود به زمین فرود می آیند و در پایان شب سال كه پایان جشن گاهان بارهمسپهمدیم است، بر روی بام رفته و فانوسی به لبه‌ی بام خود می گذاشتند كه تا بامداد روشن است. سپیده دم بر روی بام می رفتند و آتش افروزی آغاز می شد كه با نوای اوستا در هم می آمیخت. این آیین با دمیدن نخستین رُخش {پرتو، Ray} خور {خورشید} پایان می پذیرفت و نوروز آغاز می شد. گویا آیین آتش افروزی شب جشن چهارشنبه سوری از آتش افروزی زرتشتیان یا ایرانیان باستان در شب پایان سال سرچشمه گرفته شده است ولی آیین آن با آیین شب پایان سال بسیار دیگرگون است.

چرا چهارشنبه پایانی سال؟

دیدگاه های گونگون درباره برگزیدن شب چهارشنبه برای این آیین است:

در ایران باستان خرید نوروزی همچو آینه، كوزه و اسپند را از چهارشنبه بازار فراهم می‌كردند. بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و خرید هر كدام هم آیین ویژه ای را نوید می داد. شاید جشن شب چهارشنبه سرچشمه از چهارشنبه بازار دارد.

نخستین و کهن ‌ترین نسكی (کتابی) که در آن نام چنین آتش ‌افروزی آورده شده است، "تاریخ بخارا" نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی است، ولی در آن نامی از زمان برگزاری جشن آورده نشده است، ولی گزاره "هنوز سال تمام نشده بود" و نیز "شب سوری" آمده است.

دومین نوشتار کهن که نام جشن چارشنبه ‌سوری را می آورد، شاهنامه فردوسی در سرگذشت سردار دلیر ایران، بهرام چوبینه است. ولی چرا چهارشنبه پایانی سال؟

بشد چارشنبه هم از بامداد    بدان  باغ  که  امروز  باشیم  شاد

...

ز جیهون همی آتش افروختند       زمین و هوا را همی سوختند

برگزاری آیین جشن چهارشنبه سوری:

در پسین (غروب) چهارشنبه پایانی سال بوته‌ها را به شمار سه یا هفت کوپه آتش به نماد "پندار نیک"، "گفتار نیک" و "کردار نیک" و یا هفت امشاسپندان "هرمزد"، "وهومن"، "اردیبهشت"، "شهریور"، "سپندارمد"، "خورداد" و "امرداد"، روی هم می‌ گذارند و هنگامی كه خور {خورشید} فرو می نشیند، آن را بر می ‌افروزند تا آتش سر به آسمان كشیده جانشین خور شود. آتش می‌تواند در بیابان‌ها یا رهگذرها یا در خرند (حیاط، Yard) و بام خانه‌ها افروخته شود.

هنگامی كه آتش گُر ‌كشید از رویش می‌پرند و ترانه‌هایی كه در همه‌ی آنها نشان از تندرستی و بارآوری و پاكیزگی است، می‌خوانند:

"سرخی تو از من و زردی من از تو" كه در اینجا سرخی آتش نماد تندرستی و شادابی و روشنایی است و زردی نماد بیماری و اندوه و سستی است.

آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی‌كنند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه سپند (مقدس، saint) می دانند، كسی گرد آوری می كند و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند، سر نخستین چهار راه می ریزد‌. در باز گشت، باشندگان (اهالی) خانه از او می‌پرسند:

كیستی؟

می‌گوید: منم

از كجا می ‌آیی؟

از اروسی (گوشزد: واژه اروسی اوستایی است كه به عربی رفته و آنرا به گونه عروسی می نویسند)

چه آورده‌ای؟

تندرستی

آیین چهارشنبه سوری تنها به آتش افروزی بسنده نمی شود، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه نو، خرید اسپند دانه، چراغانی، فراهم كردن و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، شگون (فال) گوش ایستادن، شگون (فال) کوزه، ریختن آب به گوشه و کنار خانه، به بیابان رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، كفچه (قاشق) زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن كوپله (قفل) به گردن، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه كهن، یاری خواستن از "چهارشنبه خاتون"، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه چهارشنبه سوری و...

گزیده ای از آیین نام برده شده:

آجیل چهارشنبه سوری:

آجیل چهارشنبه سوری از هفت مغز و میوه خشكك {پسته، بادام، سنجد، كشمش، گردو، برگه هلو، انجیر}، به نماد هفت امشاسپندان درست شده و آن را در سفره چهارشنبه سوری می گذارند تا همه‌ی خانواده برای شگون و تندرستی از آن بخورند.

کوزه شکستن:

درون کوزه کهنه سال پیشین كمی آب می ریزند و آنرا از بالای بام به زمین می اندازند زیرا می گویند که فروَهران از کوزه نو دیدن خواهند کرد و آب پاشیده شده، نشان روشنایی در خانه است. در زمان ساسانیان به جای آب، سِترهایی (سکه هایی) را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند برای اینكه روزی و فزونی برای آنان فرستاده شود.

كفچه (قاشق) زنی:

آیین كفچه زنی كم و بیش در همه‌ی شَهرَپ‌های (ایالات، ساتراپ ها) ایران بزرگ برگزار می شود. بدین گونه است که مردم و گاهی کودکان کاسه و كفچه را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می شوند و مانپد (صاحبخانه) تخم مرغ یا پیشكشی درون کاسه می گذارد. كفچه زنان چه مرد چه زن بیشتر خود را با چادر می پوشانند.

كفچه زنی نماد پذیرایی از فروَهر‌ان است زیرا كه كفچه و كاسه مسین نشانه‌ خوراك و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروَهر‌ان بر بام خانه خوراك های گوناگون می‌گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده‌ آسمانی پذیرایی كنند و چون فروَهر‌ان پنهان و نمی توان دیدشان، كسانی هم كه برای كفچه زنی می‌رفتند، كوشش می‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون خوراك و آجیل را ویژه فروَهر می‌دانستند و دریافتشان را همایون می‌پنداشتند.

شال اندازی:

در آیین شال اندازی جوانان از روی بام خانه همسایگان و خویشان یا  نامزدشان، شال خود را از روی روزنه‌ هیمه سوز (شومینه) پایین می کنند و مانپد (صاحبخانه)  یا دختران در گوشه آن شال شیرینی و تخمه می پیچند.

شگون (فال) گوش:

آیین شگون گوش بیشتر برای كسانی است كه آرزویی دارند، مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنان سر چهار راهی كه نماد گذار از دشواری ها بود می‌ایستادند و كلیدی را كه نماد گشایش بود، زیر پا می‌گذاشتند و آرزویی می‌كردند و به گوش می‌ایستادند و گفت و گوی نخستین رهگذر را پاسخ به آرزوی خود می‌دانستند. بدرستی آنان از فروَهر‌ان می‌خواستند كه گره كارشان را با كلیدی كه زیر پا داشتند، بگشایند.

چهل رشته:

در بدخشان و اپاختر (شمال) افغانستان دختران موی سر خود را به چهل رشته بخش می كنند و آن را می بافند و در ته رشته موها تـَرکه باریكی می بندند تا همه چهل رشته به چینش در کنار یکدیگر جای گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می گویند "به روی فرخندت گردم، زردی مرا گیر و سرخی ات را بده". در برخی از ده های درواز بدخشان از شب تا بامداد برگرد آتش می نشینند و پایكوبی می كنند.

جشن چهارشنبه سوری فرخنده باد.

ایدون باد،

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 توسط عطا |

فرشته

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت . مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: ” این مشعل و سطل آب را کجا می بری ؟”

فرشته جواب داد : ” می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب ، آتش های جهنم را خاموش کنم ، آنوقت ببینم چه کسی واقعا واسه خاطر خدا عبادت میکند .”

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 توسط عطا |

خواسته کورش

روزی كوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان كسی كه عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نكرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح كنم؟

خدا گفت:البته!

_از تو میخواهم یك
روز،فقط یك روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی كنم.سوگند میخورم كه پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم
.

_چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میكنم، اما این را نخواه
.

_خواهش
میكنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش كنم و از نتیجه ی سالها نیكی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین كنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

خداوند یكی از ملائك خود را برای
همراهی با كوروش به زمین فرستاد و كوروش را با كالبدی،از پاسارگاد بیرون كشید.فرشته در كنار كوروش قرار گرفت.كوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.

_میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند
.

و
فرشته چنین كرد.كوروش برای اینكار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندكی،كسی به یاد او نبود .كوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشكالی ندارد.خوب آنها سرگرم كارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.

در راه میشنید كه مردم چگونه یكدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم
!...

_هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم
!!!

فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند
.

_اعراب؟
!!!

_بله.تو
آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع كه تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حكومت میكردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام كاملا وحشی بودند.

كوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف كردند؟!پس پادشاهان چه میكردند؟
!!!

فرشته بسیار تاسف خورد
.

سكوت
مرگباری بین آنها حاكم شده بود.بعد از مدتی كوروش گفت:تو می دانی كه من جز ایزد یكتا را نمی پرستیدم.مردم من اكنون پیرو آیینی الهی هستند؟

_در ظاهر بله
!

كوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟

_اسلام

_چگونه آیینی است؟

_نیك است

وكوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید
.........

_نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده
.
وفرشته چنین كرد
.

_همین؟
!!!

كوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست
.

_پس بقیه اش كجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب كوچك شده است؟
!!!

و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد
.

_خیلی
دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر كوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسكین دهد.

فرشته چنین كرد، تازه به مقصد رسیده بودند كه با مردی هم كلام
شدند.پس از چند دقیقه مرد از كوروش پرسید:راستی شما از كجا می آیید؟ كوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ایران
!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یك تروریست متحجّر است
!

عكس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود كه كوروش انتظار داشت. قلب كوروش شكست
.

_مرا به آرامگاهم باز گردان
.

فرشته بغض كرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال كردن
.............

كوروش رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا مرا ببخش كه بیهوده بر خواسته ام پافشاری كردم، كاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم
.
و فرشته گریست

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 توسط عطا |

امتحان عشق

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 توسط عطا |

مراسم ازدواج زرتشتیان و ایران باستان

با تشکر از ریمای عزیز

02wtwy949vb154eb2k2z.jpg

 

sjlz8xatka1whyw0pe4.jpg

 

در ایران باستان و بنا بر قوانین دوره ی ساسانی، دختران خود همسر خویش را انتحاب می کردند. هنگامی که بهرام گور،پادشاه معروف ساسانی از دختران یک مرد روستایی ساده درخواست ازدواج می کند؛ روستایی، پاسخ را به دختران خود وا می گذارد.. در شاهنامه زنان دلاور و خردمندی چون کتایون و تهمینه، همسر خویش را انتخاب کرده و برای یافتن همسر خود همه ی مرزهای سیاسی و طبقاتی را زیر پا می گذارند.

زرتشت نیز در اوستا برای ازدواج و تشکیل خانواده منزلت والایی دیده است. در یسنا آمده است: عروس و داماد! این کلمات را به شما می گویم: زندگی سرشار از شادی داشته باشید و به حقوق یکدیگر احترام بگذارید. بی گمان زندگی شیرینی خواهید داشت. زرتشتیان که تعداد  آنها در دنیا بیش از ٣۰۰ هزار نفر و در ایران ٣۰هزار نفر می باشد پس از گذشت قرن ها مراسم مربوط به ازدواج خود را نگه داشته و بنا بر باورهای دیرین خود رفتار می کنند.  به این مراسم نگاه کنیم که چه اندازه زیبا هستند. بیاییم این آداب انسانی و والا را پاس داریم.

 

خواستگاری

خواستگاری زرتشتیان به این روش است که مادر و خواهر پسر در صورت تمایل خانواده دختر با چند نفر از بستگان نزدیک برای خواستگاری دختر می روند. در بیشتر مواقع خانواده پسر نامه‌ای که در باره ی خواستگاری از سوی پسر به  پدر دختر نوشته شده همراه خود می برند. این نامه را بیشتر برای شگون روی کاغذ سبز رنگ و در پاکتی سبز می گذارند و با یک دستمال سبز و یک کله قند همراه با مقداری سنجد و آویشن به منزل دختر می برند. جواب نامه  چند روزپس از آن از سوی خانواده دختر با همان روش به سرای پسر برده می شود. در این نامه پدر دختر، موافقت خود را بیان می دارد و به دنبال آن  نامزدی آغاز می شود.

 

نامزدی

در روز نامزدی پسر همراه خانواده خود به خانه دختر می رود و همراه با بردن انگشتر نامزدی هدایایی (از قبیل کیف، کفش، پارچه ،‌سکه طلا) به دختر می دهد.دادن این هدایا همراه با مراسم ویژه ای است. در جلوی همه این هدایا دو لاله که در داخل هر کدام یک شمع روشن قرار دارد همراه آیینه،‌گلاب‌پاش، یک کله قند و  نقل با خود می برند و پس از پیش کش کردن این هدایا از سوی پسر به دختر، آنان انگشتر نامزدی را در دست همدیگر می کنند. چند روزپس از نامزدی،‌خویشان دختر نیز با دو لاله روشن ونقل و کله قند سبز پوش،‌گل، پارچه و هدایای دیگر به خانه پسر می روند و آنها را به خانواده پسر هدیه می کنند. در این دیدار، دختر همراه پدر و مادر وخویشان خود نمی رود زیرا این کار را گونه ای سبکی ازسوی دختر می دانند. پسر می تواند بعد از انجام مراسم نامزدی به خانه دختر رفت و آمد کند .پس از مدتی،‌که  به آمادگی دو خانواده بستگی دارد، روز عروسی را که باید روزی نیک و مبارک باشد برمی گزینند.

 

عروسی

چند روز پیش از عروسی، عروس و داماد و خویشان بسیار نزدیک به خرید وسایل عروسی می روند. از سوی داماد لباس عروسی (کیف و کفش،‌چند قواره پارچه،‌طلا و لوازم آرایش…) و از سوی دختر لباس دامادی و هدایای دیگر ( کفش، پیراهن …) خریداری می شود. دو سه روز پیش از عروسی از سوی خویشان عروس جهیزیه را به خانه‌ای که باید عروس و داماد با هم در آن زندگی کنند می برند و خانه را خود تزیین و آماده می کنند. هم چنین در این روز همراه با بر پا کردن جشن کوچکی، با نخی که از سوی خانواده دختر فرستاده شده رختخواب عروسی به یاری خانواده پسر دوخته می شود.  گرد همایی برای مراسم عروسی را انجمن گویند.در یزد مراسم زیبای حنابندان نیز رواج دارد و دست و پای دختر و پسر را با نقش های زیبا می آرایند.عقد و عروسی زرتشتیان در یک روز انجام می گیرد. روز عروسی،‌عروس و داماد وخویشان نزدیک پیش از شامگاه برای انجام مراسم عقد در نیایشگاه حاضر می شوند. دراین مراسم در پیشاپیش عروس و داماد،‌کتاب اوستا، دو لاله ی روشن،‌آیینه،‌نقل سفید، انار و تخم مرغ به وسیله اقوام نزدیک به معبد برده می شود. عروس و داماد در جای ویژه ای که در جلوی سفره عقد است می‌نشینند.

 

سفره ی پیمان (گواه) یا عقد

سفره ی عقد یا گواه بر روی زمین گسترده می شود. این سفره از ترمه یا مخمل و ابریشم است و از سوی مادر عروس نسل به نسل نگه داری شده است . سفره باید رو به خاور یا برآمدن خورشید گسترده شود و بر روی آن این چیزها دیده می شود:گل سرخ. سینی از هفت سبزه. دو کله قند. کاسه ی عسل. سکه ی طلا. شاخ یا کاسه نبات. منقل برای اسفند. برنج. سبزی خشک. نمک. رازیانه. چای. کندر. خشخاش. انار. سیب. نانی محلی که بر آن مبارک باد نوشته اند. اوستا. آینه ی بخت. لاله( شمعدان)

عروس و داماد روبروی هم می نشینند. بر فراز سرشان توری از حریر سپید نگه می دارند و دو کله قند را به هم می سایند تا مراسم بله برون یا بله گفتن عروس به پایان رسد و می خوانند:

مسابم و مسابم!...........چی چی مسابی؟

مهر و محبت مسابم!.......برای کی مسابی؟

 برای عروس و دوماد!

داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید می پوشد. بر گردن آن ها گلوبندی از گل آویزان می کنند و بر پیشانی آن ها خالی سرخ رنگ می گذارند. نخست عروس بر تخت می نشیند و سپس داماد را دوستان وخویشان به نزد او می آورند و به هنگام عروسی در دهان یکدیگر با انگشت عسل می گذارند.بنا بر دینکرد به هنگام عروسی و برای آگاهی همگان  طبل و شیپور می نوازند. این مراسم را شاه جان گویند. روبروی عروس و داماد موبد و کنارشان خانواده‌های نزدیک می‌نشینند. آنگاه مراسم عقد در حضور دو شاهد که یکی از خانواده دختر و دیگری از خانواده پسر می باشد انجام می گیرد. سپس موبد شروع به خواندن بخش هایی از اوستا نموده و اندرز زناشویی می دهد. بعد از طرفین می‌پرسد که آیا به ازدواج با هم خوشنود هستند یا نه. پس از شنیدن جواب بله از هردو، نوشتن ازدواج در دفتر رسمی رزتشتیان انجام میگیرد و عروس و داماد وشاهدان آنرا گواهی میکنند . پس از پایان مراسم عقد،‌تخم مرغی که در سر سفره عقد بوده به وسیله (موبد) به پشت بام پرتاب می شود. با اینکار موبد حقوقی را که پدر نسبت به دختر خود داشته با قیچی بریده به این تخم مرغ مصالحه کرده از خانه بیرون می اندازد باین هدف که پدر دیگر حقی به دختر ندارد.

سپس ده موبد در حالی که گلاب و آیینه در دست دارد جلو مهمانان آمده همراه با نگاه داشتن آیینه روبروی آنان به آن ها گلاب می دهد و یک نفر دیگر که پشت سر ده موبد حرکت می کند به مهمانان شیرینی  می دهد. آنگاه ده‌موبد سینی بزرگ پر از لورک یا آجیل را برداشته به تقسیم آن بین مهمانان که بیشتر سهم خود را به خانه می برند می‌پردازد.پس از انجام مراسم عقد، موبد،‌عروس و داماد را در معبد دور آتش مقدس می گرداند. آنگاه عروس و داماد به مجلس جشن عروسی می روند و پس از پایان مراسم جشن، عروس و داماد به وسیله خویشان نزدیک به خانه داماد برده می شوند.  در این مجلس موسیقی زنده نواخته می شود و مهمانان با ترانه های بومی به رقص و پایکوبی می پردازند. انار و هندوانه و شیرینی می خورند. غذا بیشتر گوسفند بریان کرده، مرصع پلو و شیرین پلو می باشد. مراسم بین سه تا هفت روز به درازا می کشد. گاه نیز با آوردن مطرب ها به اجرای گونه ای نمایش های رو حوضی می پردازند. حوض میان خانه پر از سیب و انار و هندوانه است و بر تختی روی حوض، مردمان به تماشای نمایش کمدی و شادی می پردازند. در چند عروسی دیدم که زنی با بستن چند قاشق به انگشتان پای خود، که بر هرکدام صورتی را نقاشی  کرده بودند، بر پشت نیم پرده ای خوابیده و نمایش شاد عروسکی را اجرا می کرد.

در مراسمی دیگر دو شخصیت نمایش، یکی در نقش عروس و دیگری در نقش داماد برای هم می خواندند:

آی دخترک ترگلک ورگلک خوش قد و بالا.........عقدت می کنم، عقد مدارا

تو که عقدم می کنی، عقد مدارا............ ......منم عروس می شم حجله می شینم

تو که عروس می شی حجله می شینی.......منم دوماد می شم، پهلوت می شینم

بادا بادا مبارک بادا

 

پا انداز (پاگشا)

در یزد و کرمان زرتشتیان عروس را با آداب ویژه ای به خانه داماد می برند. بدین ترتیب که سمت راست عروس، خواهر داماد و سمت چپ او خواهر عروس (یا یکی از زنان خانواده ی عروس) قرار گرٿته زنان فامیل در حالی که صف چهار یا پنج نفری تشکیل داده‌اند پشت سر عروس به سوی خانه داماد حرکت می کنند. چون به کوچه ای باریک ( کوچه ی آشتی کنان) می رسند، می ایستند و می خوانند:

این کوچه تنگه؟  بله......عروس قشنگه؟  بله

دست به زلفاش نزنید....مروارید بنده.  بله

بادا بادا   مبارک بادا.......ای یار  مبارک بادا

 همراهان عروس از جلوی منزل هر زرتشتی عبور کنند، در برابرش، آتش افروخته بر روی آن اسفند و کندر دود می کنند. زنان شاباش می کشند . بدین گونه که سر در گوش و دوش یکدیگر نهاده و فریاد شادمانه بر می آورند. در جلو در خانه، جلوی پای عروس و داماد آتش می افروزند. خانواده داماد برای ورود عروس پاگشا یا پانداز می دهند که بیشتر پول و طلاست. در خانه به مهمان ها شربتی به نام (شربت در حجله ) می دهند. در هنگام ورود عروس و داماد به حجله مادر شوهر هدیه‌ای( گوشواره، انگشتر، دستبند و سینه ریز) به عروس می دهد. پس از ورود عروس و داماد به حجله،‌در حضور عده ای‌ از زنان خانواده نزدیک آنها،‌عروس و داماد به پاشویی یکدیگر می پردازند. ابتدا سینی را در زیر پای عروس و داماد قرار میدهند. عروس و داماد از ظرفی ،مقداری سبزی که  به آن (مرو) و (مور) یا مورد سبز می گویند، و مقداری شیر و آب که همه با هم مخلوط شده برداشته هر دو پای عروس را با آن می شوید و سپس عروس پای داماد را می شوید به این نشان که مانند گیاه مورد همیشه زندگی آنها سبز و خرم باشد و مانند آن شیر همواره از گناهان پاک  گردند و مانند آن ریشه( مورد)  زندگیشان دراز و پردوام باشد.

در این هنگام مهمانان عروس و داماد را تنها می گذارند. عروس و داماد اناری شیرین را که در روی سفره گواه بوده در اتاق حجله با هم می خورند تا به اندازه دانه‌های آن دارای اولاد گردند.  بامداد روزدیگر رختخواب عروس و داماد بوسیله خواهر شوهر (یا خواهر زن) بزرگتر جمع می شود. رسم است که داماد سکه‌ای برای خواهر خویش در رختخواب می گذارد و خواهر شوهر موقع جمع کردن رختخواب، آنرا برمی دارد. بامداد همان روز نیز از طرف خانواده عروس مقداری ماست (بعنوان روسفیدی ) همراه شیرینی و پشمک (برای شیرین کامی ) برای خانواده‌های نزدیک عروس و داماد فرستاده‌می شود.

 

پا تختی

 داماد عصر همانروز ( که روز پاتختی است) قبل از آمدن مهمانان به وسیله چندتن از مردان فامیل همراه موبد با دو لاله روشن و مقداری شیر که با برگ گل و آب مخلوط میباشد برسر آب روان میرود و پس از خواندن پاره هایی از اوستا به وسیله ی موبد،‌آنرا در آب روان می ریزد تا بدین ترتیب هر گونه آلودگی قبل از زناشویی او شسته شود و مانند آب و شیر و گل پاک باشد.  دربازگشت، داماد برای دست‌بوسی وسپاس از رنج هایی که پدر برای دختر خود کشیده است به خانه پدرزن می رود و با بوسیدن دست مادر و پدر زن خود از تلاش آن ها در تربیت دخترشان که حالا زن اوست سپاسگزاری می نماید. پدر زن  هدیه‌ای به داماد می دهد. سپس داماد به خانه خود باز می گردد. در بازگشت داماد، در پاگرد خانه، عروس کاسه‌ای از نقل و شیرینی به نشان پذیرایی از داماد به سر او می ریزد. دراین هنگام خویشان و دوستان هدایایی را که  آماده کرده‌اند به عروس و داماد می دهند. آنگاه داماد به نشان شیربها، اناری را که به آن ٣٣ یا ۱۰۱ سکه زده شده همراه یک جفت کفش به مادر زن هدیه می کند و یک جفت کفش نیز به خواهر زن می دهد. روز سوم عروسی روز آش رشته است. رشته این آش باید به دست عروس بریده شود و به دست داماد به دیگ ریخته شود. این آش را نیز همراه با برگزاری جشن کوچکی بین دوستان و خویشان بخش می کنند.

رسم است که عروس و داماد پیش از رفتن به جای دیگر همراه خویشان خود به زیارتگاه و مکان مقدسی و در یزد به پیر سبز و چکچک و پیر بانو  می روند. پس از زیارت، در یک روز خوب هفته، مادر شوهر و پدر شوهر، عروس و پسرشان را به خانه خود مهمان می کنند و هنگام ورود آن ها هدایایی به نشان پاگشا به آن ها می دهند. همین کار را مادر زن و پدرزن نسبت به داماد و دختر خود انجام داده و هدایایی به نشان پاگشا به آنها می دهند. پس از آن خویشان نزدیک عروس و داماد را به خانه‌هایشان مهمان می کنند. گاهی این مهمانی ها به درازا می کشد، زیرا عروس و داماد هر هفته در خانه یکی از خویشان مهمان می شوند. این مهمانی ها نیزهمراه با تشریفات ویژه ای است. هنگام ورود عروس و داماد یک شاخه گل و گیاه سبزی یا یک دانه انار (یا سیب و یا نارنج) به آن ها داده مقداری (آویشن) که با شیرینی و سنجد و بادام و غیره مخلوط است بر سر آنها می ریزند و چندین مرتبه با صدای بلند که همراه با خوش حالی است نسبت به عروس و داماد شادباش می گویند.  زدن دف و خواندن ترانه های شادمانه و خوردن انار و هندوانه و شیرینی نیز در تمام این مراسم رایج است

 

 

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 توسط عطا |

فقط چندسال بیشتر

چند سال بیشتر

------------------------

فرزندم ، من چند سال از تو بزرگترم ... فقط همین .

برای پرواز موقعیت های بیشتری داشتم و بیشتر هم زمین خوردم .

معنی اش این نیسن كه عاقلترم ...

معنی اش این است كه بیشتر سختی كشیده ام .

فرزندم ، من چند سال از تو بزرگترم ... فقط همین .

فرزندم ، من در جاده های بیشتری قدم گذاشته ام ... فقط همین .

از دویدن خسته شده ام در حالی كه تو تازه خزیدن را یاد می گیری .

به سمت جایی می روی ...

كه من آنجا بودم ... و می دانم كه در آنجا خبری نیست .

فرزندم ، من چند سال بیشتر از تو تجربه دارم ... فقط همین .

حالا كه خداحافظی می كنی دخترم ، هیچ وقت از حرفت برنگرد .

باید پرواز كنی ، برای اینكه عقاب های جوان صدایت می زنند.

و روزی ، وقتی پا به سن گذاشتی ، به یك جوان لبخند می زنی .

و به او می گویی ، فرزندم ، من چند سال از تو بزرگترم ... فقط همین.

 فرزندم ، من چند سال از تو بزرگترم ... فقط همین .

می گویی ، برای پرواز موقعیت های بیشتری داشتم و بیشتر هم زمین خوردم .

معنی اش این نیسن كه عاقلترم ...

معنی اش این است كه بیشتر سختی كشیده ام .

فرزندم ، من چند سال بیشتر از تو تجربه دارم ... فقط همین .

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 توسط عطا |

عشق پاک یه دختر 8 ساله

وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد،

بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟
دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!
دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟

مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟
دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب، فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.
پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟

دکتر لبخندی زد و گفت: فقط 5 دلار!

پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 توسط عطا |



وقتی که می آیی
صدای تق تق گامهای تو بر سنگ فرش کوچه
چه آوای خوشی است
کاش این آمدنت تا ابدیت می رفت

atafakhri@yahoo.com

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

نیازمندیهای ایران


ادبی
عکس
دلنوشته
خاطره
دنیای پیرامون خودم
طنز- جوک و اس ام اس
آموزش
عشقولانه
شهر من

من هر شب تو را خوانم
جوك
فنجان قهوه
فرصتی برای عاشق شدن
اس ام اس های فلسفی
راز موفقیت از زبان سقراط
چند لطیفه ی ریزه میزه
عجیب ترین های جهان
من محتاج توام
دوستت دارم

هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386

عاشقانه های دنیا
كد آهنگ براي وبلاگ
محسن ملاح
محمدمظفری
حسین پناهی
محسن کبگانی - نردبان
اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گناوه
سیدعلی صالحی
علی احمدی
محسن رضایی فر - روزهای بی خاطره
محمد قاسمي - ترفندهاي ياهو - اينترنت و ...
بهار - سرزمين عشق
سبحان علی یاری - اس ام اس ايروني
رادیو کالج پارک - رادیو اینترنتی دانشجویان اینترنتی دانشگاه مریلند
فرهاد عزیز - کجایند عشقهای اساطیری
میلاد - رضا - رضا - وبی برای بچه باحالا
دل نوشته های یک کودک خیابانی
مامان آرمین
آرزو-شیرین
صلیب شکسته - (دو عاشق : سینا - الهام)
رضا عبدالهی - باغبون باغچه عشق
ترانه فرخی - دختران ایلیا
تینا - بلور رویا
محمد - کلبه دلباختگی
م . ه . ن
محمد سام
لاله
آموزش فلش برای ساخت وبلاگی زیباتر
عکس چهره های مطرح رقص و آواز
آموزش عکاسی
زیر آسمون ابری هامبورگ - فرح دختر با احساسی از آلمان
دنیای شیرین(دنیای من)
دزدعکس 2
ایهام - افق کور
ثبت دامنه رایگان
آبجی و داداش
کاملیا دختری از ایران زمین
عطا
عکس.مدل لباس و ...
رضا بهارلو
باران 87 - آمال بچه های تخریب
کلبه عشق
يه غريب بي نشون - حسين متوليان
زن و مرد
بي حجاب
صبا - ترنم و بوسه تو براي من
اعترافات يك سيب زميني
نکاح
مریم شفیعی - باید به دستهای جنون اقتدا کنم
مهسا خانوم گل - هوای وصال
نرگس - ...
گل سرخ
شعرهایی که دوستشان داریم- یک دوست
اینجا ژاپن است
آموزش گیتار
لحظه
شکیبا - آّبی تر از همه چیز
تیلوری از جنس ممنوعه
ShOzEx
محمد علي ابطحي
عطاالله مهاجراني
طنز امروز ايران
طنزهاي زهرا دري
شعرهاي طنز محمدرضا عالي پناه-افاضات آقاي هالو
خليل جوادي
انتظار
دلنوشته هاي مريم براي كودك دلبندش
بو تو - دانيال عزيز
جايي براي باهم بودن
ساخت لوگو و بنر رايگان
آذين عزيز
سيما-مادري دلسوز و مهربان
هديل-تنهاترين يار
سپيده / زني از دوردستها
دانلود جديدترين آهنگ هاي روز
بدون سانسور/ پسر اردي بهشتي
حكيمه/ مداد رنگي زيبا

RSS 2.0