|
مجموعه قطعات عاشقانه
دل شکستن چاره اش سنگ نيست اين دل ما با نگاهي سرد نيز ميشکند
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فروريختن ديوار غرور گدايي کني... آن وقت است که ديگر عشق نيست....صدقه است
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
سنگ قبرم را نميسازد کسي .مانده ام در کوچه هاي بي کسي.بهترين دوستم مرا از ياد برد سوختم خاکسترم را باد برد نمي گويم فراموشم مکن هـــــــــرگـــــــــــز ولي گاهي به ياد آور رفيقي را که مي داني نخواهي رفت از يادش
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود!
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
گفتم دل و دين بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم گفتم دل و دين بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم گفتا : تو که باشي که کني يا نکني ؟!؟ آن من بودم که بي قرارت کردم ... آن من بودم که بي قرارت کردم ........ آن من بودم که بي قرارت کردم ............ آن کس که تو را شناخت جان را چه کند ؟ فرزند و عيال و خانمان را چه کند ؟ ديوانه کني هر دو جهانش بدهي ... ديوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟ ديوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟!؟ اي در دل من ميل و تمنا همه تو واندر سر من مايه سودا
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
وقتي که دل تنگ ميشمو .. همراه تنهايي ميرم... داغ دلم تازه ميشه... زمزمه هاي خوندنم.. وسوسه هاي موندنم.. با تو هم اندازه ميشه *** پس اي دل آرام گير بياد خداي
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
ميگويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان که تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم کردي من لحظه لحظه عاشقت شدم
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
بيم آن ندارم که روزي آسمان تورا از من بگيرد بيم آن دارم که روزي تو خود را از من بگيري بيم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند خورشيد مهر تو را پنهان کند درختي را که من در تو کاشته ام براندازد وبرگ هاي طلايي دوستي را بر خاک اندازد تو خود را از من مگير من در تو و با تو زاده شدم بگذار در تو و با تو بميرم
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
زندگي بدون عشق همچون درختي است بدون شكوفه وميوه، عشق بدون زيبايي همچون گلي است بدون بو وميوه اي بدون دانه، زندگي و عشق و زيبايي سه اصل دريك ذات مستقل و مطلق اند كه نه تغيير پذيرند و نه جدايي پذير.
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
راه زندگي راه گلزارها نيست بلكه راه خارهاست، پس بايد پاهاي قوي داشته باشيم تا به راحتي از اين خارها بگذريم
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
من چه دارم که تو را درخور ؟.... هيچ ! من چه دارم که سزاوار تو ؟ ... هيچ ! چه اميد عبثي .... تو به اندازه تنهايي من خوشبختي ... من به اندازه زيبائي تو غمگينم ... تو چه داري ؟ هيچ ! تو چه کم دار ي ؟ هيچ
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
ديروز را سوزانديم براي امروز... امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان ديروزي ديگر !!! اين است بازي پوچ ما انسانها
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
تـوي قـانون جـدايي ، بـي تـو خـنده قـدغن شد/ رفــتي و هـق هـق گـريه، از تو تـنها سهم من شد/ رفــتي و بي تـو بـريـدم ، از هــمه عـالـم و آدم/ بـاقـيه عـمرم و بي تـو، مـن بـه بـاد و گـريـه دادم/ رفتي و گرفتش از من ، رفـتـنت هرچي كه داشتم/ كاشكي بودي وقت گريه، سر رو شونه هات مي ذاشتم/ حـالا نـيستي كـه بـبـيني، بي تـو سـرد روزگـارم/ مـثل مـحكوم بـه گـريه ، حـق خـنـديدن نـدارم
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
خداوند درهاي فراواني ساخته که به حقيقت گشوده ميشوند و آنها را براي تمام کساني که با دست ايمان به آن مي کوبند باز مي کند
يك داستان كوتاه
پسر نوح به خواستگاری دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛همسری ام را سزاوار نيستی؛تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.تو همانی که بر کشتی سوار نشدی. خدا را ناديده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت کردی،به پيمان و پيامش نيز غرورت غرقت کرد. ديدی که نه شنا به کارت آمد نه بلندی کوهها؟ پسر نوح گفت: اما آن که غرق می شود خدا راخالصانه تر صدا می زند،تا ان که بر کشتی سوار است. من خدايم را لا به لای طوفان يافتم، در دل مرگ و سهمگينی سيل دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به کار می آيد. در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی،هر کفری بدل به ايمان می شود. آن چه تو به آن رسيدی ، ايمان به اختيار نبود، پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست پسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند امنند و خدايی کجدارومريز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. من آن غريقم که به چنان خدای مهيبی رسيدم که با چشمان بسته نيز می بينمش و با دستان بسته نيز لمسش می کنم. خدای من چنان خطير است که هيچ طوفانی آن را از کفم نمی برد دختر هابيل کفت: باری تو سرکشی کردی و گناهکاری. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن که جسارت عصيان دارد،شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد دختر هابيل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه کفت: شايد. شايد پرهيزکاری من به ترس و ترديد اغشته باشد.اما نام عصيان تو دليری نبود. دنيا کوتاه است وآدمی کوتاهتر. مجال ازمون و خطا اين همه نيست پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه کن. به شاخه هايش.پيش از انکه دستهلی درخت به نور برسند، پاهايش تاريکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسيدن به نور بايد از تاريکی عبور کرد. گاهی برای رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت من اينگونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو مطمئن تر، دختر هابيل پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دور دستها تماشايش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود می گويد: آیا همسريش را سزاوار بودم؟
يك شعر
زير درخت آرزو
مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها
مريم حيدرزاده
يك نكته از دكتر علي شريعتي
در برابر وحشي ترين تازيانه ها ، سكوت مردانه و غرور آميز مرد نبايد بشكند.
در برابر هيچ دردي،لب مرد به شكوه نبايد آلوده گردد.
من از ناليدن بيزارم.
سنگين ترين دردها و خشن ترين ضربه هاي آفرينش،
تنها مي توانند مرا به سكوت وادارند.
ناليدن، زاريدن، گله كردن، شكايت، بد است
آرشيو سخنان دكتر شريعتي
يك قطعه انگليسي
I Will Always Love You
If I should stay, I would only be in your way. So I'll go But I know I'll think of you every step of the way.
And I will always love you I will always love you. You, My Darling you...
Bittersweet Memories That is all I'm taking with me. So, goodbye. Please don't cry. We both know I'm not what you-you need
And I will always love you, I will always love you
I hope life treats you kind. And I hope you have all you dreamed of. And I'm wishing you joy and happiness. But above all this - I wish you love.
And I will always love you. I will always love you. I will always love you. I will always love you.
I will always love you I will always love you... You, darling I love you. Ooh I'll always,I'll always love- you...
يك اس ام اس عشقولانه
سه نفر را بوسیدن رواست . . . . نمیدونم کیان ولی تو هم توشون بودی
|