تبليغاتX
دنیای شیرین من

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

دنیای شیرین من

دوست داشتنی های پیرامون من


تصاویر انیمیشن واسه موبایلاتون

 

 

 

 

 

 

 

شنبه هفتم اردیبهشت 1387 توسط عطا |

مجموعه قطعات عاشقونه

وقتي بارون مي باره خيلي ها چتر هاشون رو باز مي كنن كه خيس نشن، خيلي ها از گلي و خيس شدن لباس هاشون گله مي كنند ...اما يه نگاه به اين جاده هاي خاكي بكنيد؛ فقط يه نم بارون لازم دارن تا سفت و محكم و صاف صاف بشن. تاديگه گرد و خاك نكنن ...
دلاي خيلي از ما ها هم فقط يه نم لازم داره يه نم ...وقتي بارون مي باره ....

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

ساقي من از ميان روزنه ي پنجره به افق مي نگرم ؛ و به فضايي مي انديشم كه پر از هيچ است.در نقطه زندگي مي كنم ؛در نقطه ي پاياني كه نمي دانم كي نقطه سر خط خواهد شد !
ودلم كه اين روزها بيشتر از پيش هواي تو را كرده ؛و هواي بچگي ها ؛گاهي بغضي شانه هايم را تكان ميدهد و چشم هايم مي بارند .
ساقي من ؛ اين روزها من هيچ را زندگي مي كنم ؛واز تو چه پنهان گاه گاهي زندگي را در يك سيب خلاصه...!
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

هنوز در پی جراح زبردستی می گردم که سرنوشت مرا با تو پیوند بزند

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

سادگی قلبم را به حرمت عشق ببخش ببخش که برای رفتنت آش پشت پا درست نکردم یادم نمی رود لحظه ای که گفتی: آب پشت سرم نریز شکایتی نیست قرض هایت زیاد شده مهر اعتبارت رنگی ندارد برگرد برگرد قرض های دلم را بده و برو

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

ميان عاشق و معشوق رازيست.....چه داند آنکه اشتر مي چراند؟

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

از تو نماند تاب جدايي دگر مرا بهر خدا مرو به سفر يا ببر مرا ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ جــــان و تـنـم استـمـاع رفــتـن تـُسـت مرو که گر بروي خون من به گردن تُست

 

   -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

 براي سلام / براي ديدن / براي خنديدن / براي بخشيدن / براي دوست داشتن / فردا خيلي دير است / براي زنده بودن / زندگي كردن / براي جاودانه شدن فردا خيلي دير است / فردا هرگز / هرگز نخواهد آمد / فردا هرگز نخواهد آمد / كاش بدانند مردم / كسي كه امروزش را از دست دهد به بهانه فردا / فردا را نخواهد يافت / امروز فردايي است كه ديروز منتظرش بوديم / باز هم منتظري / هيچ كس بر در اين خانه نخواهد كوبيد كه برخيز /

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم . از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت . از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات . از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت . از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

 خودمو گول ميزدم توي دورنگي ... نمي خواستم ببينم دل سنگي...مي ديدم داشتي يواش يواش ميرفتي ... اما خواستم خوش باشي توي زرنگي...هي ميگفتم دل خوش فردا ميمونم ... واسه خوندن تو بودي تنها بهونم..

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه...

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

REMEMBER: WHATEVER HAPPENS, HAPPENS FOR A REASON.

هميشه يادت باشه که در هر اتفاقي حکمتي نهفته هست...

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

نام ترانه : "آفتابی‌"

راهی‌ نمونده‌ ، نازنین‌ ! باید به‌ دریا بزنیم‌ !
باید از این‌ خواب‌ِ بلند ، یه‌ پُل‌ به‌ رؤیا بزنیم‌ !
راهی‌ نمونده‌ نازنین‌ ! راه‌ِ ستاره‌ سَد شده‌ !
تو امتحان‌ِ سادگی‌ ، قلب‌ِ من‌ُ تو رَد شده‌ !
راهی‌ نمونده‌ باید از بغض‌ِ ترانه‌ بگذریم‌ !
غصه‌ نخور ! ما دوتا از سایه‌ها آفتابی‌تریم‌ !
راهی‌ نمونده‌ ، رفتنت‌ آخرِ قصه‌ی‌ منه‌ !
اما چراغ‌ِ یادِ تو ، تو شب‌ِ قصه‌ روشنه‌ !

خاتون‌ِ خط‌ خورده‌ی‌ من‌ ! نبض‌ِ غزل‌ رُ زنده‌ کن‌ !
دوباره‌ تو بازی‌ِ دل‌ ، بغض‌ِ من‌ُ برَنده‌ کن‌ !
خاتون‌ِ خط‌ خورده‌ی‌ من‌ ! اوج‌ِ صدای‌ من‌ کجاست‌ ؟
حروف‌ِ پاک‌ اسم‌ِ تو ، کجای‌ این‌ ترانه‌هاس‌ ؟
با هم‌ کلیدِ نقره‌ رُ تو کوچه‌ پیدا می‌کنیم‌ !
واژه‌ی‌ زنده‌گی‌ رُ با ترانه‌ معنا می‌کنیم‌ !
خاطره‌های‌ خفته‌ رُ دوباره‌ بیدار می‌کنیم‌ !
عشق‌ُ تو هر ترانه‌یی‌ صد دفه‌ تکرار می‌کنیم‌ !

هنوزم‌ نبض‌ِ غزل‌ نبض‌ِ قدمهای‌ منه‌ !
هنوزم‌ قلب‌ِ ترانه‌ توی‌ سینه‌م‌ می‌زنه‌ !
نازنین‌ ! خسته‌ نشو ! تو آینه‌ می‌رسیم‌ به‌ هم‌ ،
طپش‌ِ ترانه‌ها فاصله‌ها رُ می‌شکنه‌ !

 

يغما گلرويي

****************************************************

یک داستان کوتاه

جوانمردی در صحرایی می گذشت . سنگی را دید که به سان قطره های باران پیوسته ازو همی چکید . ساعتی در آن نظر می کرد ... رب العالمین از کرامت آن دوست سنگ را به آواز آورد .

سنگ گفت : هزاران سال است که خداوند مرا بیافرید و از بیم قهر او و سیاست خشم او چنین می ترسم و اشک حسرت همی ریزم ...
آن جوانمرد گفت : بار خدایا ! این سنگ را ایمن گردان . جوانمرد برفت ، چون باز آمد همچنان قطره ها می ریخت . در دل او افتاد که مگر ایمن نگشت از قهر خدا !

سنگ به آواز آمد که : ای جوانمرد ! مرا ایمن کرد ، اما در اول اشک همی ریختم از حیرت و بیم عقوبت و اکنون همی ریزم از ناز و رحمت

 

 

شنبه هفتم اردیبهشت 1387 توسط عطا |

ماجرائی واقعی ودلخراش

دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد

گفت : من هفت تا شوهر دارم ...



۲۷ فروردین ماه ۱۳۸۷    ساعت : ۱۲ , ۱۵
خبرگزاري انتخاب :
بالای سر در ساختمان محل کار ما تابلوی ””UN”” نصب شده بود.

بر اساس این گزارش به نقل از هفت تیر؛ نویسنده در ادامه مطلبی ذیل عنوان "دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد" می نویسد: بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخيص پناهندگان واقعی تحت کنوانسيون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبيعی است که اسم ””UN”” و سازمان ملل خيلی دهن پر کن است. خيلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ايم تا صلح جهانی را تأمين کنيم.

از بيرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. اين که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آيند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگيرند و به داخل بيايند نيز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذيرايی مفصلی می شوند و از آنها پرسيده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ايران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنيا می خواهند بروند حتما آنها می گويند ژنو .بعد ما دست می زنيم و يک خدمتکار با سينی وارد می شود که داخل سينی يک بليط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .
همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنين وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ايران افغانی کنند. طبق قوانين کنوانسيون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً بايد در کشوری خارج از محل زندگی خود اين درخواست را بدهند و بسيار طبيعی است که هيچ ايرانی در داخل خاک ايران نميتواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد.

يک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمين کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده يک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زير انداخته است. خيلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همين حال می آمدند و می پرسيدند کدام يک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورين وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بيرون برود .

برايش توضيح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هيچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خيلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خيلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم بايد از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسيدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسيدم شما افغانی هستيد؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعاليت می کنيم. بفرماييد که اهل کدام کشور هستيد؟ گفت: ايران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشريف ببريد.

قبلاً هم چنين اتفاقی افتاده بود. ايرانی هايی که فکر می کردند مأمورين سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام يک برگ زيتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غيره شکايت می کردند. کلی طو ل می کشيد تا به آنها بفهمانيم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورين کميساريای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستيم و آنها دست آخر بلند مي شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترك مي كردند .

با صدايي گرفته گفت : من كمك مي خواهم . با خود گفتم باز اين سناريو قرار است تكرار شود . به صندلي تكيه دادم و اجازه دادم مشكلش را بگويد . مي گفت و من توضيح مي دادم و او مي رفت . مثل روزهاي ديگر . گفت : من مي خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهيد . با لحن تمسخر آميز گفتم : خوب به دادگاه خانواده برويد و درخواست كمك كنيد . گفت : شوهرم افغاني است . شروع شد . باز هم يك بدبخت ديگر .

دختران ايراني فقير و بيچاره اي كه در ازاي پرداخت پول به افغاني ها فروخته مي شدند تا مرد افغانی بتواند كارت اقامت بگيرد . رويه اشتباه وزارت كشور . ازدواج شرعي و غير رسمي . چون افغاني ها نمي توانند رسمي در ايران ازدواج كنند . شرعي ازدواج مي كنند . قيمتش هم بين يكصدهزار تا يك ميليون تومان است . به راحتي به محله هاي فقير نشين مي روند و دختر مي خرند . وزارت كشور هم تبعه خودش را اين طور حفظ مي كرد كه به شوهر اجازه اقامت مي داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمي دانند با ازدواج با يك افغاني تابعيت ايراني خود را از دست مي دهند . گقتم : كار شما چندان هم سخت نيست . برويد و دادخواست بدهيد . دادگاه حكم مي دهد و شوهرتان را هم از كشور اخراج مي كنند .

گفت : نه مي خواهم شما مرا نجات بدهيد . گفتم : ما نمي توانيم . بعد با بي حوصلگي گفتم : خوب . بگو مشكل چيست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادريم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش مي آيد . مي گويد دختر فقط بدبختي به بار مي آورد . اگر پسر بودي مي توانستي كمك خرج من باشي . منظورش از كمك خرج اين است كه مي توانستم برايش مواد ببرم . لااقل بدوك مي شدم و برايش جنس خوب مي آوردم . خلاصه خيلي سر كوفت مي زد . زياد داستان جديدي نبود . نگاهش كردم . مستقيم و خيره به موزاييك جلوي پايش نگاه مي كرد . پاهايش را محكم به هم چسبانده بود ولي پاهايش مي لرزيدند . دست خود را روي پايش گذاشت تا جلوي لرزش را بگيرد . ولي دستهايش هم لرزيدند .

تا اينكه غلام سخي آمد . من فقط مي توانستم كارهاي خانه را بكنم . كسي هم خواستگاري من نمي آمد . ما در محله فقير نشين پشت طلاب زندگي مي كنيم . يك خانه خرابه داريم و مادرم در خانه هاي مردم كار مي كند تا بتواند خرج ما ومواد بابام رابدهد . غلام سخي آمد پيش پدرم . پدرم مرابراندازكرد وگفت : يك ميليون تومان مي خواهم . غلام سخي رفت و فردا با يك بسته ترياك آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق كردند . ديگر هرچه ترياك آورد , پدرم كمتر از هفتصدهزار تومان رضايت نداد . غلام سخي مهلت خواست و يك هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلاي محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اينكه چيز تازه اي نيست . متاسفانه به دليل رويه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم اين اتفاق زياد مي افتد . ما كاري نمي توانيم بكنيم ولي حداقل دادگستري خوب عمل مي كند برويد و دادخواست طلاق بدهيد.

لحظه اي چشم در چشم من دوخت و چيزي نگفت در عمق چشمانش خواندم كه خود را بسيار دور از من مي بيند در حالي كه كمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت : حداقل گوش كنيد . گفتم : ما وقت گوش كردن نداريم . بفرماييد . به چشمانم زل زد و با بغضي فرو خورده گفت : بايد گوش كنيد . سيگاري آتش زدم و تكيه دادم و با دست اشاره كردم كه ادامه دهد . گفت : من فقط هفته اي يك شب غلام سخي را مي بينم . گفتم : آخر اين هم شد مشكل ؟ حتما مي رود دنبال پخش مواد . گفت : شايد هم برود ولي اين مشكل من نيست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟ گفت : ۱۹ سال . گفتم : شكر خدا كه عقلت كار مي كنه ؟ گفت : نمي دانم . بيش از حد آرام بود . عصبي شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگي قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را بايد در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نيست جدا شو . اين كه مشكلي نيست . گفت : نمي دانم . گفتم : پس مشكلت چيه ؟ گفت : من هفت تا شوهر دارم ...

نمي دانستم چه بايد بگويم . خشك شدم . اشك از چشمانش سرازير شد . لرزش پايش بيشتر شد . سرش را به زير انداخت و ادامه داد . گفت : اوايل فقط مي ترسيدم و گريه مي كردم . از خود غلام سخي هم مي ترسيدم ولي وقتي شبهاي بعد آدمهاي ديگر آمدند نمي توانستم هيچ جيز بگويم يا خفه مي شدم يا خفه ام مي كردند . گفتم : كتكت مي زدنند ؟ گفت : اوهوم . گفتم : همه افغاني هستند ؟ شش تاي ديگر ؟ گفت : اوهوم . ديگر تحمل نكرد . هنوز هم دلم مي لرزد . گريه به اين تلخي تا به حال نديده بودم . فقط گريه كرد و دستانش مي لرزيدند . گفت : به غلام سخي گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من كه پول نداشتم . هفت نفر شديم . نفري صد هزار تومان گذاشتيم وسط . خوب آنها هم حقشان را مي خواهند . گفتم : بي رحم بي همه چيز , لااقل به من رحم كن . گفت : رحم كه ما را ارضا نمي كند .

حالا آمده ام شما براي من كاري بكنيد . تو را به خدا نجاتم بدهيد . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اينكه چيزي بگويم پدرم مرا با كتك انداخت بيرون . مي ترسيد غلام سخي بيايد و پولش را پس بگيرد . غلام سخي مرا مي آورد به خانه و دوباره همان قضايا .I…I بدبخت شده ام . I… Iفقط يك توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهيد . بلند شدم. دوست وكيلي داشتم كه درآنجا وكالت مي كرد. با موبايل بهش زنگ زدم وگفتم يك مشكل خاص دارم و تمام حق الوكاله اش را خودم مي پردازم . بلند شد . گفتم : اگر نمي تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر كنم . گفت : كه مي تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بيرون رفتيم . همكارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه كرد . پيش خود مي گفت كه اين خائنين كم دردسر دارند . حالا زن افغاني را هم با خود بيرون مي برند . به آرامي گفتم كه چادرش را بر سرش بياندازد . وقتي از پله ها مي رفتيم از او پرسيدم صبحانه خورده است يا نه ؟ گفت : كه فقط روزي يك وعده غذا مي خورد . پيشاني اش عرق كرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم ...

  لطفا نظر خود را اعلام کنید

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 توسط عطا |

نقاشی روی پر

http://mosi-sms.blogfa.com/

http://mosi-sms.blogfa.com

http://mosi-sms.blogfa.com

http://mosi-sms.blogfa.com

http://mosi-sms.blogfa.com

http://mosi-sms.blogfa.com

http://mosi-sms.blogfa.com

http://mosi-sms.blogfa.com

http://mosi-sms.blogfa.com

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 توسط عطا |

طنز - جوک و اس ام اس

هر كي اومد پيش من يه ذره جاتو نگرفت....هيچ ادايي جاي اون نازو اداتو نگرفت....پيش هر نقاشي رفتم تورو نقاشي كنه، روي هر بومي زدم رنگ چشاتو نگرفت. . .

اس ام اس عاشقانه ، اس ام اس زیبا ، اس ام اس قشنگ ، اس.ام.اس عشق ، اس ام اس دوست داشتن ، اس ام اس جدید ، اس ام اس 87 ، اس ام اس 1387 ، اس ام اس سال 1387 ، اس ام اس فروردین ، اس ام اس غم ، اس ام اس تنهایی ، اس ام اس دوستی ، اس ام اس خیلی جدید ، اس ام اس روز ، اس ام اس امروز ، اس ام اس 2008 ، پیامک عاشقانه ، پیامک جدید mosi-sms

sms agheghane jadid , sms عاشقانه, sms عشقولانه, sms tabrike asheghane

 

 

تا حالا تونستي انقدر پاك باشي كه با نگاه كردن به كسي كه دوستش داري تمام نيازهات برطرف بشه؟
سنگيني نگاهت انقدر بوده كه طرفي كه نگاهش مي كني سرشو بندازه پايين ؟
پاكترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها رو با نگاه مي توان گفت . . .

 

ta hala toonesti enghadr pak bashi ke ba negah kardan be kasi ke doostesh dari tamame niaz hat bar taraf beshe?
sanginie negahet enghadr boode ke  tarafi ke negahesh mikoni saresho bendaze paeen?
pak tarin va sadeghane tarin doostet daram haro ba negah mitavan goft



بغض بزرگترين اعتراضه . . .
اگه بتركه ديگه اعتراض نيست ، التماسه . . .


boghz bozorg tarin eteraze
age betereke dige eteraz nist , eltemase

 


ما و مجنون درس عشق از يك اديب آموختيم
او به ظاهر گشت عاشق ، ما به معني سوختيم . . .

 

ma va majnoon darse eshgh az yek adib amookhtim
oo be zaher ghasht ashegh , ma be ma'nee sookhtim

 


هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ كه روش يه قفل بود رسيدي ،‌ ناميد نشو . چون اگه قرار بود باز نشه به جاش يه ديوار ميذاشتن

 

har vaght tooye zendegi be yek dare bozorg ke roosh ye ghofl bood reside , na omid nasho
chon age gharar bood baz nashe be jash ye divar mizashtan

 



اميدوارم زندگيت رنگارنگ باشه مثل يك جعبه مداد رنگي 24 تايي
اما منهاي رنگهاي تيره . . .


omidvaram zendegit rangarang bashe mesle jabe medad rangi 24 taee
ama menhaye rang haye tire

 


 

من زندگي را از درختان آموختم ، شكست را پذيرفتم و بار ديگر چون آنان جوانه زدم

 

man zendegi ra az derakhtan amookhtam , shekast ra paziroftam va bare digar chon anan javane zadam

 


 

آنچنان جاي گرفتي تو به چشمو دل من ، كه به خوبان 2 عالم نظري نيست مرا . . .

 

anchenan jaye gerefti to dar chashmo dele man , ke be khobane 2 alam nazari nist mara

 


 

دلتنگمو ديدار تو درمان من است
بي رنگ رخت اين زمانه
زندان من است . . .


deltangamo didare to darmane man ast
bi range rokaht in zamane zendane man ast 

 


 

هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد . . .


har sad va mane'i mitavanad yek shans baraye taghire zendegi ensan bashad 

 


 

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد

 

kalame eshgh ma daftra nadarad . sharabe asheghi saghar nadarad , bedo goftam ke majnoone to hastam , hanooz an bi vafa bavar nadarad . . .

 


 


 باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد

 

baz dar kolbeye eshgh akse to mara abri kard . akse to khande be lab dasht vali ashke chashme mara jari kard

 


 

من همان قاب تهي خسته و بي تصويرم
كه براي تو و تصوير دلت مي ميرم

 

man haman ghabe tohi khasteo bi tasviram
ke baraye to va tasvire delat mimiram

 

 


عشق مثل يه شيشه ترشي بندري ميمونه كه اگه يه ذره ازش بچشي با حرص و ولع تا آخرشو مي خوري، اما وقتي تموم شد تازه مي فهمي كه چه آتيشي به جون خودت زدي
پس هر وقت هوس عاشق شدن كردي ، دنبال ترشي انداز بگرد نه ترشي فروش . . .

 

eshgh mesle ye shishe torshi bandari mimoone ke age ye zare azash becheshi ba herso vala' ta akharesho mikhori
ama vaghti tamoom shod taze mifahmi ke che atishi be joone khodet zadi
pas har vaght havase ashegh shodan kardi donbale torshi andaz begard , na toshi foroosh

 


 

خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد
باغ دلت الهی دشت ستم نگردد
اشک ندامت ای جان از چشم تو نبارد
دنیای آرزویت مرداب غم نگردد.

 


khaham ke ghalbe garmat amaje gham nagardad
baghe delat elahi dashte setam nagardad
ashke nedamat ey jan az cheshme to nabarad
donyaye arezooyet mordabe gham nagarad

 


 

ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.


يا رب العالمين !
كي رفته اي ز دل كه تمنا كنم تو را
كي بوده اي نهفته كه تمشا كنم تو را
غيبت نكرده اي كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته اي  كه هويدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدي كه من
با صد هزار ديده تمنا كنم تو را . . .

 

ختنه را تعريف كنيد؟
نوعي كلاه برداري اسلامي با
نيت خير !!!

 

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop


khatne ra tarif konid?
no'ee kolah bar darie eslami ba niate kheir !

 


 

به اندازه ي تخمام دوستت دارم
امضا : گل آ
فتاب گردون

 

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop


be andazeye tokhmam dooset daram
emza : gole aftabgardoon !

 


 

به غضنفر ميگن با زن جمله بساز
ميگه : والا من فقط بلدم با
زن بچه بسازم !!!!

 

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop


be ghazanfar migan ba zan jomle besaz
mige : valla man faghat baladam ba zan beche besazam !!!!

 


 

 

شعار دعوت به انتخابات در قزوین:
همشهری عزیز هر رای ما انگشتی است در سوراخ دشمن پس همه با هم....

 

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop

 

shore davat be entekhabat dar ghazvin
hamshahrie aziz har raye man angoshti ast dar soorakhe doshman
pas hame ba ham . . .

 


 

 

غضنفر توي اردبيل ميميره اعلاميش رو ميزنن ، توي انتخابات راي اول رو مياره !!!

 

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop


ghazanfar to ardebil mimire elamiash ro mizanan , toye entekhabat raye aval ro miare

 

 


 


قبض موبايل شما به مدت 4 ماه پرداخت خواهد شد ( سازمان حمايت از بچه خوشگلا)‌!!!

 

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop

 

ghabze mobile shoma be modate 4 mah pardakht khahad shod ( sazman hemayat az bache khoshgela  )

 

 


 

زن: عزيزم! يادته روز خواستگاري وقتي ازت پرسيدم چرا مي خواي با من ازدواج کني، چي گفتي؟ شوهر: آره، خوب يادمه، گفتم: مي خواهم يک نفر را در زندگي خوشبخت کنم. زن: خوب، پس چي شد؟ شوهر: خوب، خوشبخت کردم ديگه. زن: کيو خوشبخت کردي؟ شوهر: همون بيچاره اي رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه

 

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop

 

zan: azizam yadete rooze khaste gari vaghti azat porsidam chera mikhay ba man ezdevaj koni chi gofti?
shohar : are khob yadame , goftam mikham ye nafar ro dar zedegi khoshbakht konam
zan : kio khoshbakht kardi
shohar : hamoon bicharei ke momken bood ba to ezdevaj kone

 

 


 

غضنفر یه آخوندو می بینه و بهش میگه : خدا وکیلی یعنی سرت اینهمه درد می کنه

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop

 

ghazanfar ye akhoond mibine behesh mige : khoda vakile yani inghadr saret dard mikone

 

 


 

 

دعاي شب 1 كودك :
خدايا !
خودت مي دوني آب كم خوردم ،
جيش هم كردم ، پس كمك كن صبح كتك نخورم آمييين !!!
حالا كه دعاتو كردي لالا كن !!

 

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop

 

doaye shabe 1 koodak:
khodaya  khodet midooni ke ab kam khordam , jish ham kardam. pas komakam kon ke sobh kotak nakhoram !
hala ke doato kardi lala kon

 

 


 

 

دوست دختر غضنفر بهش ميگه اگه مي خواهي زنت بشيم بايد خيلي خرجم كني
غضنفر هم از فرداش شروع مي كنه به خر جمع كردن !!!

 

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop


dost dokhtare ghazanfar behesh mige age mikhay zanet besahm bayad kheili kharjam koni
ghazanfar ham az fardash shoroo mikone be khar jam kardan

 

 


 

زين پس به جاي واژه ي زشت اينترنت ، معادل فارسي آن ، فيلترنت را به كار بريد !!!

 

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop


zin pas be jaye vajeye zesht internet , moadele farsie an , filternet ra ba kar barid

 

 


 

باورم نمي شه توي گوشيم نشستي
واسه خاطره من از پول هات گذشتي
منو اين همه خوشبختي محاله
محاله محاله !!!!

 

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop

 

bavaram nemishe tooye goshim neshsti
vase khatere man az pool hat gozashti
mano in hame khoshbakhti mahale , mahale , mahale

 

 


 

 

 

غضنفر ميره دستشويي هرچي زور زد آروغ ميزد
به خودش ميگه : نكنه برعكس نشستم !!!

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop

 

ghazanfar mire dast shooee har chi zoor mizane aroogh mizane
be khodesh mige : nakone bar aks neshastam

 


 

 


پروانه اگر سوخت به درک، دور شمع چه غلطی میکرد !!!

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop


 
parvane agar sookht be darak !
dore sham'e che ghalati mikard ?

 

 


 

 

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره!!!

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop

 

hameshe poshte sare har marde movafagh , zani hast ke natooneste jeloye movafaghiatesh ro begire

 

 


 

 

يك روز غضنفر ميره در خونه دوستش و هر چي در ميزنه كسي درو باز نميكنه با خودش ميگه فكر كنم در خرابه بهتره زنگ بزنم

 

اس ام اس خنده دار. اس ام اس سرکاری. اس ام اس باحال. اس ام اس جدید. اس ام  اس روز. اس ام اس ضایع کننده. ضایع ترین اس ام اس ها/ sms jaded . sms sarekari . sms toop

 

ye rooz ghazanfar mire dare khoobe dostesh , har chi dar mizane kasi daro baz nemikone . ba khodesh mige: fekr koanm dar kharabe , behtare zang bezanam !!!

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 توسط عطا |

داستان کوتاه و واقعی

 

سلام

میدونستم تو این 2 سال اخیر یه روز پیش میاد که من هم داستان زندگیمو براتون بنویسم  اول بذارید از خودم بگم من تمام زندگیمو صرف هنر های خوشنویسی و قلمزنی و موسیقی کردم وتا 2 سال پیش هم قصد ازدواج نداشتم خانواده ی فرهنگی و خوبی دارم ……….بگذریم توی محل کارم با یه پسر اشنا شدم  خیلی همدیگرو دوست داشتیم اون 3 سال از من کوچیک تر بود ولی اینقدر به هم  نزدیک شده بودیم که این چیزها مهم نبود تمام روز تا شب رو با هم میگذروندیم از تمام شهر با هم خاطره داریم هر جا میخواستیم بریم با هم میرفتیم شب تا ساعت 2 یا 3 یا شاید هم بیشتر با موبایل با هم حرف میزدیم اینو هم بگم با هم دعوا و بگو مگو هم داشتیم ولی فقط برای چند ساعت بعد از اون از یادمون میرفت فقط اینو میدونم از بس به همدیگه علاقه داشتیم که هیچ چیز نمیتونست ما رو از هم جدا کنه البته اون شیطنت هم میکرد ولی میدونستم که فقط میخواد سر به سر من بذاره و برام مهم نبود   اینقدر به هم علاقه داشتیم که هر کاری برای همدیگه میکردیم از من خواستگاری کرد خانواده اون هم از دوست داشتن من و اون خبر دار شده بودن  ولی اونا حتی حاضر نشدند منو ببیند و فقط به دلیل اینکه من از اون 3 سال بزرگتر بودم موافقت نکردن که حتی منو ببیند که شاید نظرشون عوض بشه اشک 2 تامون درومده بود ولی اونا موافقت نمی کردن از نظر مالی هم خیلی از ما بهتر بودن در اصل ما یه خانواده از نظر مالی در سطح متوسط بودیم ولی اونا میلیاردر بودن به خاطر همین هم اونا نمیخواستن منو ببیند فکر میکردن که من فقط به خاطر ثروتشون میخواستم پسرشون از چنگشون درارم ولی خدا شاهده که اینطور نبود و من خیلی دوستش داشتم حتی زمانی که شدید با هم دعوامون می شد من می افتادم بیمارستان  خیلی دوست دارم همه اون زمان رو براتون بگم ولی میدونم از حوصله تون جداست تا اینکه به خاطر من از خونشون قهر کرد و رفت خونه ی پدر بزرگش تا 4 ماه این خونه اون خونه بود ولی اونا راضی نمیشدن جوری شده بود که 2 تامون گریه میکردیم و قرص های ارامبخش میخوردیم تا جایی که اون میخواست بیمارستان روانی بستری بشه این در حالی بود که خانوادش حتی یک بار هم سراغشو نمیگرفتند تا جایی که ما هم همش در حال جنگ و دعوا و مرافعه بودیم جوری که ضعف اعصاب گرفته بودیم تو این ما بین هم  یه دختر بود که عاشقش شده بود که دختر دوست بابا اون بود از اون پول دارا و همش بهش زنگ میزد یا اس ام اس میفرستاد ئ ابراز علاقه میکرد و خانوادش میخواستن که با اون از دواج کنه ولی اون میگفت نه من فقط تو رو میخوام من هم خیلی عصبی و ناراحت بودم با هر اس ام اس و زنگی به هم میریختم و گریه میکردم و دعوامون میشد تازگی ها  میدیدم که شبها پشت خطیش میشدم مثلا 1 ساعت یا 2 ساعت … وقتی هم بهش میگفتم میگفت با دوستش بوده میگفتم اخه کدوم دوستته که 2 ساعت باهات حرف میزنه ولی اون منو میپیچوند  تا اینکه موبایلش به علت ندادن بدهی زیاد قطع شد و من برای اینکه در دسترس هم باشیم موبایلمو بهش دادم 1 ماه و نیم دستش بود زنگ میزد بهم و فقط کمی با هم حرف میزدیم میگفت نمیخواد پول موبایل من هم زیاد بیاد شبهه هم همش پشت خطی بودم میپیچوند من هم به هم ریخته بودم حسابی/… اونا هم کنار نمیومدن با من تا جایی که خسته شدم و ازش خواستم که دیگه از هم جدا بشیم برای همیشه دیدم این بار بر خلاف همیشه که گریه و زاری میکرد به راحتی قبول کرد و به فردا صبحش هم موبایلمو برام اورد و چیزی نگفت و رفت ……. حتی یه خداحافظی هم از من نکرد و من خیلی دلم شکسته بود ولی سعی کردم فراموشش کنم  وتا جایی که روز به روز بهتر شدم و از خدای خودم خواستم که منو ببخشه و میدونم که منو بخشید چون یک جریان پیش اومد که فهمیدم که منو بخشیده حالا بذارید از الان بگم که فهمیدم اون یه درغگوی بزرگ بود چند وقت پیش  یه خواستگار داشتم و دوباره سر و کله  ی اون  پیداش شد فهمیده بود دوست دختر جدیدش رو که فهمیدم خیلی دوستش داره فرستاده بود محل کار خواهرم   به دختره گفته بود که ما عکس اون دختر رو پخش کردیم اخه خواهرم عکاسی داره  به خاطر همین هم خواهرم همه چیو بهش گفته بود و دختره گفته که اون الان 2 ساله با اون پسر دوسته …خواهرم گفته چطور ممکنه اخه با خواهر من هم 2 ساله دوسته و ازش خواستگاری کرده  دود از سر دختره بیرون میاد میگه اخه از من هم خواستگاری کرده  اون نه دانشجوهه نه باباش میلیاردره  واون حتی بابای خودش نیست و پدر خواندش میشه و حالا که میفهمه اون یه دروغگوی تمام عیاره و دختر هارو سر کار میذاره و فقط اونها رو برای ....... میخواد.وقتی اینارو فهمیدم اه از نهادم درومد و اونو به خدا  سپردم و از خدا خواستم که جوابشو بهش بده که اینطور با احساسات من بازی کرد والان بیشتر پیش خدای خودم شرمنده هستم  و من موندم یه دنیا عذاب وجدان و احساس گناه و اعصاب خراب به خدا فکر داره دیونه م میکنه اخه من خیلی با ایمان بودم خیلی خدا رو دوست داشتم و همیشه باهاش حرف میزدم ولی اون منو از خدای خودم دور کرد خیلی حالم خراب و داغونه میدونم خدا خیلی بزرگ و بخشنده است چون میدونم منو بخشیده ولی من خودمو نمیبخشم

حالا میخوام اینو بگم تورو به خدا  دختر خانومای عزیز گول نخورید  چنان اون خودشو به من شناخته بود که فکر میکرد اگه یه مرد تو دنیا وجود داره که جوانمرده اونه ولی دیدی چی به سر من اورده بودحالا هم فهمیدم اون دختر هم ولش کرده و رفته و میدونم که واقعا می مرده برای اون دختره و حتی نمیتونه یک ثانیه هم ازش جدا باشه ولی اون هم به سزای کارش رسیده و دختره ولش کرده و رفته

حالا هم برام دعا کنید که دو.باره اون طور که میخوام با خدا دوست بشم و دوباره روم بشه باهاش حرف بزنم چون خیلی دوستش دارم

سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 توسط عطا |

مسابقه ما و شما

مجري: ببيندگان عزيز سلام. با برنامه ي" من و تو با هم ميشيم شما "! خدمتتون رسيديم. خوب با شركت كنندگان آشنا ميشيم. خوب نفر اول از گروه اول خودشو معرفي كنه.

گروه اول(نفر اول): به نام خدا.امیرمحمودي هستم 20 ساله.

گروه اول(نفر دوم): به نام خدا. محمود امیری هستم 22 ساله.

مجري: خوب حالا بريم سراغ گروه دوم.

گروه دوم(نفر اول): به نام خدا. رضا صادقي هستم 14 ساله.

گروه دوم(نفر دوم): به نام خدا. صادق رضايي هستم 13 ساله.

مجري:خوب با شركت كننده ها آشنا شديم. حالا بريم سراغ سوالات.چون گروه دوم كوچكتر هستن، اولين سوال رو از گروه اول ميپرسيم !

مجري: گروه اول خوب دقت كنيد كه اولين سوال رو از تون بپرسم.

سوال: در بالاي چشم چه چيزي وجود دارد ؟

1: هيچي 2: ابرو 3: دماغ زير چشمه 4: عينك

مجري: عجله نكنيد خوب فكر كنيد و با همديگه مشورت كنيد بعد جواب بديد.

امیر: محمود من ميگم گزينه ي چهاره

محمود: نه بابا گزينه ي دو بيشتر بهش مياد. دو رو ميگم حالا، يا درسته يا غلط.

امیر: آقاي مجري گزينه ي دو درسته.

مجري: آفرين. دوستان پشت صحنه تشويق كنيد اين دوتا نوجوان رو. خوب بريم سراغ گروه دوم.

سوال: خوشتیپترین فوتبالیست ایرانی

فرشید کریمی_2کریم باقری3_شیث رضایی_4_همه با هم

صادق: آقا سوالاتون خيلي سخته اینا همشون کاریکاتورن آخه.

رضا: اشكال نداره صادق گزينه ي دو رو انتخاب ميكنيم شايد درست باشه. آقا مجري گزينه ي دو درسته.

مجري: آفريننننننننن. تشويق. من كه اشك تو چشام جمع شد 

خوب بريم سراغ گروه اول.

سوال: امروز دوشنبه س، فردا چند شنبه س؟

1: شنبه 2: فردايي وجود نداره 3: سه شنبه 4: پس فردا

محمود: گزينه ي سه.

مجري: آفرين. چقدر باهوشن گروه اول. از كجا فهميديد ؟

محمود: آخه ما امروز شيمي داشتيم پس فردا رياضي داريم و ما فقط سه شنبه ها رياضي داريم پس فردا سه شنبه س.

مجري: خوب بريم سراغ گروه دوم.

سوال: برادر رضا چه نسبتي با او دارد؟

1: خواهرشه 2: بچه ي مامان باباشه 3: رضا برادر نداره 4: داداشه

صادق: گزينه ي سه.

مجري: نههههههه. يه كم بيشتر دقت كن.

صادق: خوب آقاي مجري رضا داداش نداره فقط يه دونه خواهر داره، پس گزينه ي سه درسته.

مجري:متاسفانه شما اشتباه گفتيد. ولي ما حتما دعا ميكنيم كه خدا يه برادرهم به رضا بده. خوب بريم سراغ گروه اول.

سوال: ميوه ايي سبز رنگ كه روي آن نمك ميپاشند ؟

1 : هندوانه 2: موز 3: شلغم 4: خيار

امیر:محمود سوالشون خيلي سخته. ببين هندوانه كه پوستش سبزه ولي روش نمك نميپاشن پس يك نيست. موز هم قبل از اينكه زرد بشه، سبزه ولي رو اونم نمك نميپاشن

محمود: ولي عمه مهين من موز رو با نمك ميخوره.

امیر: پس چرا زودتر نگفتي ؟ آقاي مجري گزينه ي دو درسته.

مجري : واي نه خدا مرگم بده گزينه ي چهار درسته. خوب بريم سراغ آخرين سوال كه از گروه دوم ميپرسيم. اين سوال استثنا سه گزينه داره.

سوال: كلاغ چه رنگه ؟

1: سرمه ايي 2: بادمجاني 3: سياه

رضا: آقا ي مجري جواباتون خيلي شبيه هم هستن نميشه يكيشونو حذف كنيد ؟

مجري: خوب تهيه كننده ميگه چون همسايه ي خودمون هستيد دوتا از گزينه ها حذف ميشه. حالا بايد شما بگيد كه تهيه كننده كدوما رو حذف كرده ؟

صادق‌ : آقا سوالتون خيلي سخته ما انصراف ميديم.

مجري: اشكال نداره چون انصراف بديد يا نديد شما دوم شديد. خوب بريم سراغ جوايز. گروه اول چون خوب به سوالات جواب دادن اول شدن، پس به اين گروه يك عدد ساعت مچي تقديم ميكنيم. امیر جان ساعته يه هفته پيش تو باشه و هفته ي بعدهم اونو بده به محمود. اما جايزه گروه دوم يك عدد ساعت ديواريه. رضا و صادق عزيز واسه اينكه دعواتون نشه ساعتو بديد به من واسه تون نگه ش ميدارم.

مجري: به پايان يكي ديگه از مسابقه هاي "من و تو باهم ميشيم شما" رسيديم. اميدوارم سوالات اين دفعه هم اطلاعات شما رو زياد كرده باشه. تا برنامه ي بعد حق نگهدارتون.

سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 توسط عطا |

متن عشقولانه

بارها نوشتم. و بارها خط زدم. تمام جعبه کلماتم را جستجو کردم اما معناي تو را پيدا نکردم. حرف حرف نامت را خواندم اما حرفي براي نوشتن آن نيافتم. کدامين ندا قلم مرا همانند چاقوي ذبح اسماعيل فرمان سرپيچي مي دهد. ميخواهم قرباني ام را فدا کنم. ميخوام قلم را چاقوي قرباني ام کنم. کجاست آن ابراهيم. قلم به دستم سر به آسايش نمي سايد... شايد نفس عيسي را علاج كوري زبان قلم من است...
خيلي زود ماه بي مهري من آغاز شد و به پايان رسيد. آمد و رفت. تنها به سلامي آمد. و اينک هنگامه ي رفتنش سرآمده است. من اکنون کوچ گنجشکان بي خانمان را نظاره مي کنم. با همين چشم هايي که به گريه هاي کودکي نيز گريان است...
شايد صبر را زمزمه کنم. شايد بگويم. و شايد فرياد کنم. اما فرصتي براي آن گنجشک نيست. او نيز مي رود. همانند باد. هر سال به باد بهاري گفته ام که منتظرت خواهم ماند تا بهار بعد. اين بار نيز به باد خزان خواهم گفت. خش خش برگهاي خشک خزان ديده در زير قدم هاي خشک و باد خشمگين پائيزي حکايتي است پايان ناپذير که تا دنيا دنياست آن را در زير پاي خود حس خواهم کرد... حکايتي اما نه همچون حکايت هاي شنيدني. اين بار اين حکايتي است ناشنيدني. و تو تنها صداي ورق خوردن صفحات سفيد آن را نظاره گري...
آهاي. مهاجر. امشب را تنهايم نزار. شايد ديگر شبي اين چنين براي « ديدن » و « بودن » نيابي. فرصت غنيمت شمار. مهتاب را گفته ام ديگر سراغي از صبح نگيرد. جيرجيرک ها را گفته ام خستگي ناپذير صدا زنند تا صبح را گمان سحر به سر نزند. حتي خورشيد را هم پشت دروازه هاي شهر به انتظار فراخوانده ام تا شايد - و تنها شايد - كمي بيشتر - و تنها «کمي» بيشتر - حضورت را « تصور» کنم. آري!. تصور!. مگر حضور تو غير از آن بود که تنها به يک چشم به هم زدن مرا بيش مهلت نداد. و تنها اين تصور من بود که در پشت سياهي چشمهايم بر پرده ي انتظار نقش بست...
نميدانم چه حالت است. چيزي بين خواستن و نخواستن. حالتي ميان رفتن و ماندن. حيرتي ميان حمله و گريز. و وحشتي ميان من و زمان... تو مرا مي فهمي. اين طور نيست؟ . مهاجر!. تو هم روزي حالتي داشتي ميان ماندن و رفتن. و رفتن را برگزيدي. زيرا سرنوشت تو آن را رقم زده بود. و من اكنون مانده ام ميان ماندن و سرنوشت...
اين بار نيز صداي گنگ مرا گوش هيچ كس نمي فهمد. جز آن كه ...
و تنها دليل اين همه فرياد من همين است. گوش تو را هم اگر بخواهم تصور كنم ديگر زندگي نيز رويايي بيش نيست... و رو يا چيزي است ميان عقل و عشق... ميان فهميدن و نفهميدن. تحيري عجيب ميان اين و آن. پس هم اكنون نيز در رويا هستم. واي... گوش تو را نيز تصور كرده ام؟؟؟
انتظار را بهانه گرفتم. براي آنكه بيتابيم را پاسخي داشته باشم. همانند كودكي كه گرسنگي اش را انگشتي نمناك پاسخگوست ... اما آن كودك از گرسنگي خواهد مرد اگر ....
و اكنون...
انتظار من كي پايان خواهد گرفت Crying or Very sad Confused Confused

_________________
دل من حالش خوشه
اصلا بلد نیست بگیره
اما خیلی تنگ میشه
گاهی میترسم بمیره . . . .

دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 توسط عطا |



وقتی که می آیی
صدای تق تق گامهای تو بر سنگ فرش کوچه
چه آوای خوشی است
کاش این آمدنت تا ابدیت می رفت

atafakhri@yahoo.com

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

نیازمندیهای ایران


ادبی
عکس
دلنوشته
خاطره
دنیای پیرامون خودم
طنز- جوک و اس ام اس
آموزش
عشقولانه
شهر من

اتومبیلهای لوکس سال 2010
من هر شب تو را خوانم
جوك
فنجان قهوه
فرصتی برای عاشق شدن
اس ام اس های فلسفی
راز موفقیت از زبان سقراط
چند لطیفه ی ریزه میزه
عجیب ترین های جهان
من محتاج توام

هفته اوّل دی 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386

عاشقانه های دنیا
كد آهنگ براي وبلاگ
محسن ملاح
محمدمظفری
حسین پناهی
محسن کبگانی - نردبان
اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گناوه
سیدعلی صالحی
علی احمدی
محسن رضایی فر - روزهای بی خاطره
محمد قاسمي - ترفندهاي ياهو - اينترنت و ...
بهار - سرزمين عشق
سبحان علی یاری - اس ام اس ايروني
رادیو کالج پارک - رادیو اینترنتی دانشجویان اینترنتی دانشگاه مریلند
فرهاد عزیز - کجایند عشقهای اساطیری
میلاد - رضا - رضا - وبی برای بچه باحالا
دل نوشته های یک کودک خیابانی
مامان آرمین
آرزو-شیرین
صلیب شکسته - (دو عاشق : سینا - الهام)
رضا عبدالهی - باغبون باغچه عشق
ترانه فرخی - دختران ایلیا
تینا - بلور رویا
محمد - کلبه دلباختگی
م . ه . ن
محمد سام
لاله
آموزش فلش برای ساخت وبلاگی زیباتر
عکس چهره های مطرح رقص و آواز
آموزش عکاسی
زیر آسمون ابری هامبورگ - فرح دختر با احساسی از آلمان
دنیای شیرین(دنیای من)
دزدعکس 2
ایهام - افق کور
ثبت دامنه رایگان
آبجی و داداش
کاملیا دختری از ایران زمین
عطا
عکس.مدل لباس و ...
رضا بهارلو
باران 87 - آمال بچه های تخریب
کلبه عشق
يه غريب بي نشون - حسين متوليان
زن و مرد
بي حجاب
صبا - ترنم و بوسه تو براي من
اعترافات يك سيب زميني
نکاح
مریم شفیعی - باید به دستهای جنون اقتدا کنم
مهسا خانوم گل - هوای وصال
نرگس - ...
گل سرخ
شعرهایی که دوستشان داریم- یک دوست
اینجا ژاپن است
آموزش گیتار
لحظه
شکیبا - آّبی تر از همه چیز
تیلوری از جنس ممنوعه
ShOzEx
محمد علي ابطحي
عطاالله مهاجراني
طنز امروز ايران
طنزهاي زهرا دري
شعرهاي طنز محمدرضا عالي پناه-افاضات آقاي هالو
خليل جوادي
انتظار
دلنوشته هاي مريم براي كودك دلبندش
بو تو - دانيال عزيز
جايي براي باهم بودن
ساخت لوگو و بنر رايگان
آذين عزيز
سيما-مادري دلسوز و مهربان
هديل-تنهاترين يار
سپيده / زني از دوردستها
دانلود جديدترين آهنگ هاي روز
بدون سانسور/ پسر اردي بهشتي
حكيمه/ مداد رنگي زيبا

RSS 2.0